هدایت شده از اَنْدَکی مُهَذِّبْ
🎟️ تقدیمی داریم...
یه قطار امشب راه میافته؛
ولی مقصدش روی هیچ تابلویی ثبت نشده.
قراره برای هر کانال، فقط یک بلیط صادر بشه.
مبدأ، مقصد، ساعت حرکت، صندلی، همسفر و حتی چیزی که اجازه دارید با خودتون ببرید، از روی خود کانالتون مشخص میشه.
فقط این پیام رو توی کانالتون فوروارد کنید و لینک کانالتون رو ناشناس بفرستید.
بقیهش با ما...
فقط قبلش یه چیز رو بدونید:
بعضی مسافرا وقتی سوار میشن، تازه میفهمن چرا اسمشون از قبل توی فهرست بوده.
🚂 اگه جرأت دارید، بلیطتون رو بگیرید.
تقدیمی هاتون:
https://eitaa.com/AndakMohazeb
ارسال لینک هاتون:
https://eitaa.com/chera_akheh_app/Nashenas?startapp=c938f02a
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
ایبابا.... کارآگاه عزیزم... پس کجایی؟؟ چرا نمیای منو بگیری...؟! ببین من بخاطرت چهکارهایی که نکرد
بچهها... بهطور غیرمنتظرهای متوجه شدم تعداد کارآگاهایی که میخوان گیرم بندازن زیادن....
و... به این فکر میکنم اینها میتونن فقط کارآگاههایی باشن که خودشون رو نشون دادن... نکنه حتی بیشتر از این هم وجود داشته باشن و من رو زیر نظر گرفته باشن..؟
این ترسناکه.... نمیشه فقط بیایید و منو دستگیر کنید¿..)
https://eitaa.com/Sakura_Daily/4501
خب... من برای تجربه هیجان زیادی خسته و فرسودهام... فقط میخوام اطمینانخاطر پیدا کنم که واقعا یکی هست که منو بگیره و اصلا ول نکنه... و...
هدایت شده از 「خوشحالی فروشی ساکورا」
https://eitaa.com/theMastermind/2610
هیجان انگیز نمیشه که اینجوری.
https://eitaa.com/theMastermind/2611
چرا فکر میکنی اگه بگیرنت هم قراره تغییری توی حالت ایجاد بشه؟ حتی توی اون حالت هم، نو خستگی ها و فرسودگی های اون حالت رو تجربه خواهی کرد.
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
https://eitaa.com/theMastermind/2610 هیجان انگیز نمیشه که اینجوری. https://eitaa.com/theMastermind/
چی؟ منکه اصلا همچین فکری نکردم!^^
معلومه!^^ اصلا مگه منِ بدون اون خستگیها و فرسودگیها دیگه "من" محسوب میشه؟
اصلا یه درصد فکر کن! برای مثال، من مشکل خواب دارم... فرض کن دیگه خستگیهام رو هم نداشته باشم... اونوقت از بیخوابی نابود میشم که!^^
من متشکلم از همه این خستگیها.. و واقعا هم دوستشون دارم و براشون ارزش قائلم، ازشون فرار نمیکنم... درواقع، اونها، منن..
من فقط از بازی کردن خستم... توانایی ادامهدادن و بازهم بازیکردن رو ندارم...
میخوام منو بگیرن و ببرن بندازن گوشه زندان...
میخوام این زندان برام بشه اولین حصاری که توش دیگه یه "مایکلاسکافیلد" نباشم... گوشی هم که ندارم...^^ خیلی راحت و بیدغدغه، منو ذهنمو افکارم، دراز میکشیم گوشه سلول... و... استراحت میکنیم...!^^
قول دادم که به بازپرس همه چیز رو کامل و دقیق مفصل و مو به مو توضیح بدم.. تا واقعا بهرهمند بشن...!^^
و بعدشم چه حبس ابد باشه چه شکنجه چه اعدام، من راضیم!^^...
[ تازه... یکمم مایلم در واپسین لحظاتم، افرادی رو تماشا کنم که مسیر زندگیشون با من متفاوت بوده.. حتی اگر مقصد و هدف نهاییمون یکی بوده... میدونی.. مردان قانون... ]