احساس میکنم مدتهاست که
قفل کردهام.. یا شاید هم
در درون خود
زندانی گشتهام..
نه میتوانم درست چیزی بگویم..
نه میتوانم صحبت کنم..
نه میتوانم بنویسم..
و اما در این میان بازهم
افکارم
افسار گسیختهاند...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
میبینم که دوباره خطخطی کردن کاغذو شروع کردی
و نئوس
این شد که من پیمانم را شکستم و دوباره
به خطخطی کردن کاغذ روی آوردم
هرچند
این هم نمیتوانم درست خطخطی کنم..
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
احساس میکنم مدتهاست که قفل کردهام.. یا شاید هم در درون خود زندانی گشتهام.. نه میتوانم درست
حتی چند وقته که اصلا نمیتونم جواب پیامها رو بدم..
نه که نخوام
بلکه واقعا نمیشه
واقعا نمیتونم
جوری که انگار واقعا برام محدودیتی خارج از کنترل پیش اومده..
انگار واقعا قفل شدم..
اصلا
اصلــا نمیتونم بنویسم..
جوابها در غالب افکار بیشکل و نامفهوم بیوقت هجوم میارن
اما وقتی میخوام جوابت رو بدم و برات بنویسم
کاملا قفل، کاملا خالی.. تهی...
خیلی چیز میخواستم بگم
خیلی چیزا هم میخوام که بگم
اما نمیتونم؟! چرا؟!
به محض اینکه میام بنویسم
مغزم میگه بایبای.
اصلا یادم نمیاد چی میخوام بگم
ولی انقدر چگالی زیادی دارن
که واقعا توی کلهام احساس عجیبی دارم
حسش هم مثل مه سیاه سنگین میمونه...
814.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⬅️من
➡️ زندگیم، انگیزه، و روحم..
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
⬅️من ➡️ زندگیم، انگیزه، و روحم..
یاماتو ولی من بیشتر وضعیتم این ریختیه..
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
هرچی بیشتر میگذره
حس و حال و وایبم بیشتر شبیه پروفایلم میشه..
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
و خدایی
خداییش دلم برای روزای کالیستوییم تنگ شده..
خیلی زیاد نیاز دارم دوباره برگردم روی این حالتم....
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
و خدایی خداییش دلم برای روزای کالیستوییم تنگ شده.. خیلی زیاد نیاز دارم دوباره برگردم روی این حالتم
منم دلم برای مود سوکوناییت تنگ شده!😏