بعد تو صحنه های پایانی وقتی انتقامش رو کامل میگیره یهو پخ پخ شه
آخه من دلم نمیاد هیچکدوم از شخصیت های داستان هایی که مینویسم رو بکشم یا بمیرن😭
همچنان لیلیف:
خب ببین کایرا قراره تو این داستان فلان بمیره از اون طرف فلان هم پخ پخ میشه بعد دیگه آها این فلان هم پخ پخ میشه
میتونه اولین داستانی باشه که این ترسم رو کنار بزارم و شخصیت های داستانم رو بکشم
کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
وای دلم میخواد یک داستان سد اندینگ بنویسم بسه انقدر همه ی داستان هایی که نوشتم هپی اندینگ بود
حالا منی که بیشتر داستانام پایان بد دارن
نه خیلی سناریو مزخرفی شد بیخیالش (شبیه جان ویک و سامورایی چشم آبی شد با این تفاوت که یکی شون نمرد)
کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
حالا منی که بیشتر داستانام پایان بد دارن
هه هه هه هاهاهاهاهاهاهاهاهااااا
داری باهام شوخی میکنی نه؟ یعنی قرار نیست یک پایان خوش برای لیلیف و آلن و کایرا بنویسم؟ وای خدا من دیگه رد دادم
کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
یوزر 𝑲𝒂𝒊𝒓𝒂 یه طراحی جدید و شروع کن.
چشم تو فکرش بودم