میتونه اولین داستانی باشه که این ترسم رو کنار بزارم و شخصیت های داستانم رو بکشم
کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
وای دلم میخواد یک داستان سد اندینگ بنویسم بسه انقدر همه ی داستان هایی که نوشتم هپی اندینگ بود
حالا منی که بیشتر داستانام پایان بد دارن
نه خیلی سناریو مزخرفی شد بیخیالش (شبیه جان ویک و سامورایی چشم آبی شد با این تفاوت که یکی شون نمرد)
کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
حالا منی که بیشتر داستانام پایان بد دارن
هه هه هه هاهاهاهاهاهاهاهاهااااا
داری باهام شوخی میکنی نه؟ یعنی قرار نیست یک پایان خوش برای لیلیف و آلن و کایرا بنویسم؟ وای خدا من دیگه رد دادم
کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
یوزر 𝑲𝒂𝒊𝒓𝒂 یه طراحی جدید و شروع کن.
چشم تو فکرش بودم