eitaa logo
Apollo~
26 دنبال‌کننده
48 عکس
15 ویدیو
0 فایل
تلألو دیرهنگام... من هم مثل تو ناشناسم•• https://daigo.ir/secret/61469193541 https://iPorse.ir/6284688
مشاهده در ایتا
دانلود
لحظه ای به خود آمدم و ناگهان از درون فروریختم... "چه بی اندازه به جای دیگران زیسته ام!" "چه وقیحانه با کالبد خود بیگانه بوده ام...!"
آدم ها بالاخره یک روز برای از دست دادن کسی که عاشقانه دوستش داشتن به سوگ می شینن... اما سوگ آدم هایی که آسیب بیش تری از سمت اون شخص دیدن خیلی بزرگ تره... ردی باقی مونده که چشم پوشیدنی نیست غمی باقی مونده که حل شدنی نیست زخمی باقی مونده که التیام یافتنی نیست و شاید کینه ای که هرگز... هرگز فراموش شدنی نیست... تلاش هایی که هدر شدن نگاه هایی که بی معنا انگاشته شدن لبخند هایی که تا عمق جان رو سوزوندن و جانی که در این مسیر فدا شد بلکه کمی محبت، صداقت و عدالت نصیبش بشه... اما هرگز نرسید... هرگز به عشقی که انتظارش رو داشت نرسید... سوگواریِ فرد آسیب دیده عمیق تره چون درد طعنه ها و گلایه ها و تازیانه ها راحت تر به خاطر میان... حتی اگه هر تازیانه با لبخند و هر گلایه از سر علاقه و هر طعنه مخلوط با عشق بوده باشه... و نقطه ی سیاه ماجرا اینجاست که انسان تا زمانی که سوگواره، درد رو زمین نمی ذاره... با خودش، با هر قدم، حملش می کنه، به خودش می چسبونه و توی قهوه ش حلش می کنه و تا جان در بدن داره نشخوار می کنه و فقط خدا میدونه که تا چه زمانی توان کشیدن این عشق نافرجام رو داره. و خدا می دونه که اصلا می تونه دووم بیاره؟ می تونه چسبش رو از وجودش جدا کنه؟ می تونه مرز کینه و بخشش رو پیدا کنه و او رو رهسپار کنه؟ و اون برزخ دردمندی که همه ازش حرف می زنن رو رها کنه و قناعت کنه به تن نیمه جان و تک و تنهای خودش... گاهی سخت دهان باز کنه و کلامی به زبون بیاره... و با خودش مرور کنه که زنده ست... که حالا رهاست... و فراموش کنه که با اون عشق چه کرده... و این دست های خونی دست های خودشه...
قسم به قلب های از سینه بیرون کشیده شده_
تو ای‌ بشر! حق‌ نداری‌ آن‌ چنان در عشق‌ کسی فرو روی، که خدا تحت الشعاع قرار بگیرد..! -شهید مصطفی چمران
_در طول تاریخ هیچ احمقی برای دفاع از وطن پیشنهاد همه پرسی نداده است_
Wake up! You're 22...
‌
شب‌ها پیش از آن که به خواب برویم، چقدر حرف داشتیم که بزنیم... انگار حرف‌های ما تمامی نداشت. چندبار پیش آمد که طلوع را دیدیم و رنگ خواب ندیدیم. آخر چه شد، که حال دیگر می‌آییم و خسته و بی‌صدا می‌خوابیم؟ شب‌ها دگرگون شده؟ حرف‌ها تمام شده؟! یا ما تمام شده‌ایم؟... -نادر ابراهیمی
از من مرا بگیر و خودت را به من بده_