eitaa logo
Apollo~
26 دنبال‌کننده
48 عکس
15 ویدیو
0 فایل
تلألو دیرهنگام... من هم مثل تو ناشناسم•• https://daigo.ir/secret/61469193541 https://iPorse.ir/6284688
مشاهده در ایتا
دانلود
A deep hole
Which I'm getting sucked into it...
I just wish... it would stop
These bloody breaths
This endless nightmare
در بند تنم؛ روحم اسیر است...
یه چیزی بگم...؟ راستش خیلی اوقات ما آدم ها به ساده ترین حالت کنار افراد می مونیم، نه برای اینکه اجبارا چیزی بگیم بلکه چون انقدر اون حس همزاد پنداری شدیده که فقط بسنده می کنیم به موندن... ساکت موندن... اما موندن!... موندن کنار اون شخص و قدم برداشتن همراه او و دیدن با چشمان او. اگه بحث این باشه که تصور کنیم تک به تک افراد هرگز نباید از هیچ قدمی جا بمونن یا هیچ قدمی رو از دست بدن، دیگه نمی تونیم ادامه بدیم... من اینجا ۲۶ تا همراه دارم که تک به تکشون برام عزیزن و هر بار یکی شون یک بخشی از من رو شنیده و امن بوده... خیلی ها هم بودن که از همراهی من خسته شدن و ترک کردن که البته اون ها هم برام عزیز بودن چون روزگاری من رو عزیز داشتن و بخشی از قدم هام کنار اون ها سپری شده... حقیقت اینه که همه در حالت های شبیه به هم زندگی نمی کنن و یکی از دلایل ترک کردن دقیقا همینه؛ اما به عقیده ی من و اونطور که همیشه گفتم حتی اگه فقط یک نفر باشه که حاضر باشه در سکوت و در سایه و حتی کمی عقب تر، همراه با تو و داستانت پیش بیاد ارزشمنده...
ما امروز را از خاطر نخواهیم برد حرامزاده‌ها. ما این صحنه‌ها را تا ابدالدهر فراموش نخواهیم کرد. ما امروز شصت قطعه‌پیکر کوچک کودکانه را درون یک قبر گذاشتیم. ما ده پیکرک کوچک دخترانه را درون یک تابوت جای دادیم. امروز را سینه‌به‌سینه، عکس‌به‌عکس و ‌خاطره‌به‌خاطره برای فرزندان و نسل‌هایمان تعریف خواهیم‌ کرد. ما از این پس، فقط زنده‌ایم برای روزی که خون از خرخره‌های شما بریزیم. یا امروز، یا سال‌ها و دهه‌ها بعد. ما زین پس میزاییم و بزرگ‌ می‌کنیم، برای متولد شدن انتقام‌جویانی از شما و نسل‌هایتان. ما میخوریم و می‌اندوزیم و نفس می‌کشیم، برای روزی که پنجه در گلوی نحس شما بیندازیم. بخندید و قهقهه بزنید و مست‌ کنید و بکشید. ما امروز تمام عواطف و زندگی عادی خود را در گودالی حوالی گلزار شهدای میناب دفن کردیم. حالا ماییم و فکر انتقامی بزرگ از شما که روز و شب ما را گرفته. کلمه میناب را به فرزندانتان هم بیاموزید که این خط سرخی است میان ما و میان شما و عمله‌های داخلی‌تان که حالاحالاها با آن کار خواهیم داشت! «مهدی مولایی» @m_molaie110
لحظه ای به خود آمدم و ناگهان از درون فروریختم... "چه بی اندازه به جای دیگران زیسته ام!" "چه وقیحانه با کالبد خود بیگانه بوده ام...!"
آدم ها بالاخره یک روز برای از دست دادن کسی که عاشقانه دوستش داشتن به سوگ می شینن... اما سوگ آدم هایی که آسیب بیش تری از سمت اون شخص دیدن خیلی بزرگ تره... ردی باقی مونده که چشم پوشیدنی نیست غمی باقی مونده که حل شدنی نیست زخمی باقی مونده که التیام یافتنی نیست و شاید کینه ای که هرگز... هرگز فراموش شدنی نیست... تلاش هایی که هدر شدن نگاه هایی که بی معنا انگاشته شدن لبخند هایی که تا عمق جان رو سوزوندن و جانی که در این مسیر فدا شد بلکه کمی محبت، صداقت و عدالت نصیبش بشه... اما هرگز نرسید... هرگز به عشقی که انتظارش رو داشت نرسید... سوگواریِ فرد آسیب دیده عمیق تره چون درد طعنه ها و گلایه ها و تازیانه ها راحت تر به خاطر میان... حتی اگه هر تازیانه با لبخند و هر گلایه از سر علاقه و هر طعنه مخلوط با عشق بوده باشه... و نقطه ی سیاه ماجرا اینجاست که انسان تا زمانی که سوگواره، درد رو زمین نمی ذاره... با خودش، با هر قدم، حملش می کنه، به خودش می چسبونه و توی قهوه ش حلش می کنه و تا جان در بدن داره نشخوار می کنه و فقط خدا میدونه که تا چه زمانی توان کشیدن این عشق نافرجام رو داره. و خدا می دونه که اصلا می تونه دووم بیاره؟ می تونه چسبش رو از وجودش جدا کنه؟ می تونه مرز کینه و بخشش رو پیدا کنه و او رو رهسپار کنه؟ و اون برزخ دردمندی که همه ازش حرف می زنن رو رها کنه و قناعت کنه به تن نیمه جان و تک و تنهای خودش... گاهی سخت دهان باز کنه و کلامی به زبون بیاره... و با خودش مرور کنه که زنده ست... که حالا رهاست... و فراموش کنه که با اون عشق چه کرده... و این دست های خونی دست های خودشه...
قسم به قلب های از سینه بیرون کشیده شده_