خاکستر زرد''
خیلی وقته لمسِ رویایی که توی سرم پرورش دادم حالا سرد و مُرده به نظر میرسه. شب ها کنارش به پهلو میخوا
خب تقریبا فکر میکنم که تا به حال از این متن ها توی خاکستر زرد قرار دادم؟
شاید هم حذفش کنم..
اما در هر صورت این متن حوالی ۴ صبح از نخوابیدن شدید و سرمای طاقت فرسا که نمیدونم از کجا میومد نوشته شده .
خوابیه که پشت پلک هام نقش می گرفت و من به تحریر درش آوردم
پس این شما و این تراوشات ذهنی من...
هدایت شده از "𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
https://eitaa.com/the_yellow_moon/3578
وای. خواهشا خواهشا. من نمیدونم واقعا چه تفکری یه نفر میتونه داشته باشه برای توجیه این کار.
ببینید، شما اصلا دروغ بگو، تهمت بزن، چمیدونم، هر چیزی هر گناهی..نه اینکه گناهان رو کوچیک بشمارم اما جدا این یکی خیلی خیلی زشته.
یه آدم برای چیزی که مینویسه، زحمت میکشه، کلی وقت میزاره، این نوشتهها ناشی از تفکرات و اتفاقاتیه که برای آدما بطور شخصی میافتن، آدم این کلمات رو با پوست و استخونش حس میکنه بعد مینویسه، این کلمات از عمق وجود نویسنده میان، مقدسان، ویژهان، کپی برداری ازشون توهین به شخصیت نویسنده که هیچی، به شخصیت خودتونه..!!
چرا جدا..!
رفقا اگر ممکنه یه حمد شفا برای رفیقم میخونید؟
تصادف کرده و شرایطش خوب نیست...
خاکستر زرد''
همه چیز سختی های خودشو داره مثلِ زنده موندن..
و من !! زنده موندم.
خاکستر زرد''
دیشب پدر ساعت ۳ و نیم بود فکر کنم اومد سرِ من رو از زیر شیر سرد آب روشویی کشید بیرون و از یقه ام گرف
شب امتحان شیمی (دیشب) در حالیکه کاسه ی پشتیِ چشمام به شدت درد میکرد و میگرن و بی خوابی فشار آورده بود؛ خواستم با شال و پارچه ای سرمو ببندم
همزمان داشتم فکر می کردم که نحوه ی دار زدن خودم قراره چطور باشه و داشتم خیلی جدی میخوندم '' پرت میکنه حواسمون ، خوشگل کلاسمون '' و شال رو گره زدم تا کاری که میخوام بکنم رو انجام بدم و بفهمم دار زدن چیه...
همون دقایق پدر وارد اتاق شد و با گفتن اینکه دیگه امیدی بهم نیست و قطعا روانی شدم از اتاق خارج شد .
کتاب خوندن و نوشتن ، یک امرِ جدا از خستگی پذیری رو داره . در واقع ارزش بیدار موندن رو اثبات میکنه.
انگار که دستشو میزاره روی میز ، به سمتت خم میشه و میگه :《 حالا که شروع کردی چرا تمومش نمیکنی؟》
و این سوال یعنی تو رو غرق خودش کرده
یعنی با تموم حالت ها بشینی و بخونی و بنویسی و فقط و فقط لذت ببری.
#شاید
خاکستر زرد''
کتاب خوندن و نوشتن ، یک امرِ جدا از خستگی پذیری رو داره . در واقع ارزش بیدار موندن رو اثبات میکنه. ا
خب و همین باعث شد من طی چند ساعت کوتاه یک کتاب رو شروع کنم و تمومش کنم و آروم یه گوشه بشینم.
چرا همچین انسان هایی وجود دارن که باید سر خوشحالیشون از سر جنگ و کشته شدن عده ای ، بحث کنم.
چقدر به شست و شوی مغزی دچار شدن بعضیا؟
یا خودشونو به حماقت میزنن؟
بسه داداش فهمیدیم چه نوع موجودی هستی...