کل دیشب و بیدار بودم و اسکرول میکردم . ساعت هفت صبح از تختم اومدم بیرون . صبحانه آماده کردم . چای هل دم کردم . دوش گرفتم . و حالا بیشتر از تمام مواقعی که شب به موقع خوابیدم احساس زنده بودن میکنم . درود بر نقض کردن همه قوانین زندگی ✨🌱
البته اینم بگم که بعد نمیدونم چند وقت شب رو بیدار موندم برای همین بدنم خیلی اذیت نمیکنه . وگرنه که اگه همین روند و چند روز پشت سر هم انجام بدم روز سوم شروع نشده پس میفتم
من قبل استفاده از قرص آهن و دی یک کوالای خواب آلود و بعد از استفاده از اون ها میگ میگ هستم
این چند وقته یجوری همش کار دارم که شب قبل نه خواب ازم میریزه صبح ها هم چقدر میخوام زودتر پاشم بدنم به قدری خسته است که نمیتونم . کی گفته تابستون برای استراحته؟
ساعت دوازده و چهل دقیقه شب هست و من نمیتونم لبخندم رو کنترل کنم ، چرا ؟ چون داشتم میرفتم بخوابم که احساس کردم یه صدای ظریف داره اسممو نجوا میکنه . سمت مامان رفتم و متوجه شدم داره بهم اشاره میزنه برم جلو تر . وقتی رفتم جلو تر با چشم هایی که نیمه باز بودن و خواب از اون ها چکه میکرد گفت : چایی ...
به قدری شوکه شدم که همونطور بی حرکت و با دهن باز فقط بهش نگاه کردم . مامان که فکر کرده بود نفهمیدم بار ها و بارها تکرار کرد چایی ،چایی میخوام و من نمیدونستم واقعا باید چیکار کنم .
_مامان دچار مشکل خواب شدی ؟
-نه خوابم میاد شدید ولی چایی میخوام . دهنم خشک شده از کِیه چایی میخوام ...
من که چایی رو ریختم و بردم و تحویل دادم ولی لبخند از رو صورتم نمیره که نمیره .
مامان چرا انقدر عشق چایی هستی آخه؟
هدایت شده از آهوهابازمیگَردند.
☀️ ` درود نورچَشمها؛ الان که کتابها رو فرش کردم روی زمین، اگه این پیام رو میبینین، هدایتش کنین سمت خونهتون تا من براتون کتاب بخونم. اینجا آدرس خونهتون رو بذارید.
هدایت شده از زیرزمین
روزای آخر تابستونه و حال و هوا، پاییزی.
گویا شما باید این پیامو فوروارد کنید و تگاتون رو اینجا بذارید تا من با دوربینِ ذهنیِ عجیبی که اینجا دارم از شما عکسی بگیرم که به شکل چیزی غیر از انسان درش ظاهر میشید.
از طرف زیرزمین، یه عکس و یکسری توضیحات متفاوت راجع به ربط و علت و معلولش به شما داده میشه.
•ممبرا هم میتونن شرکت کنن.
•قبل از اینکه لینک بفرستید حتما چک کنید که ظرفیت تکمیل نشده باشه.
هدایت شده از آهوهابازمیگَردند.
زمان:
حجم:
3.8M
💗 ` @tilahom
خونهی شما، من رو یادِ این نامه انداخت. خونهٔ شما که گویی پر از شیشههای رنگیه.
تک تک ریز مولکول های روح و جسمم با این نامه زنده شد و رنگ نور به قلبم پاشید
ممنونم ازتون که من رو به شنیدن صدای گرم و مهربان خودتون دعوت کردید و سعادت داشتم که به قدر فنجانی چایی مهمان محفل کتابخوانی شما باشم ✨💞
ولی حقیقتا تابستون امسال برای من یکی اصلا تابستون نبود ؛ سه ماه مخصوص رشد شخصیتی و علمی و اجتماعی و .... بود . جوری که باورم نمیشه همه این کار هارو در کمتر از سه ماه انجام دادم 🤷♀
الحمدالله ...