344.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی را یافتهام که جانم عاشق اوست؛ کسی که نامش آرامش دل من است و یادش روشنی شبهای تاریکم. 🤍
کسی که وقتی همه از من دور میشوند، آغوش رحمتش همچنان به رویم باز است؛ کسی که اشکهای پنهانم را میبیند، دردهای ناگفتهام را میداند و حتی وقتی زبانم از گفتن بازمیماند، صدای دلم را میشنود.
او خداییست که در اوج ناامیدی، امید را در دلم زنده میکند؛ وقتی میشکنم، پناهم میشود و وقتی راه را گم میکنم، با نور مهربانیاش هدایتم میکند.
#خدایا، من تو را یافتهام؛ نه با چشمهایم، بلکه با تمام وجودم. تو همان عشقی هستی که هیچ فاصلهای از من دورش نمیکند، همان تکیهگاهی که هیچ طوفانی از من نمیگیرد و همان آرامشی که دلم در هیچ جای دیگری شبیهش را پیدا نمیکند.
خدایا، اگر تمام دنیا از من روی برگرداند، همین که تو را دارم برایم کافیست؛ زیرا من کسی را دوست دارم که پیش از آنکه صدایش بزنم، از حال دلم باخبر است. کسی که هر بار زمین میخورم، درِ توبه و بازگشت را به رویم نمیبندد.
من عاشق خدایم؛ همان که جانم به یادش آرام میگیرد، قلبم با نامش میتپد و روحم در نزدیکیاش احساس خانه بودن میکند. 🫀🕊 @tobe94
#داستان_نسـل_سـوخـتہ
#قسمت_هـشـتـاد_و_شـشـم
✍️چشم هام رو که باز کردم، تشنه با لب های خشک وسط بیابان سوزانی گیر کرده بودم.
به هر طرف که می دویدم جز عطش هیچ چیز نصیبم نمی شد...
زبانم بسته بود و حرکت نمی کرد.
توان و امیدم رو از دست داده بودم. آخرین قدرتم رو جمع کردم و با تمام وجود فریاد زدم ...
- خـــــدا 💔
مُهر زبانم شکسته بود.
بی رمق به اطراف نگاه می کردم که در دور دست،هاله شخصی رو بالای یک بلندی دیدم.
امید تازه ای وجودم رو پر کرد. بلند شدم و شروع به دویدن کردم...
هر لحظه قدم هام تند تر می شد.
سراب و خیال نبود، جوانی بالای بلندی ایستاده بود. با لبخند به چهره خراب و خسته ام نگاه کرد.
✨- سلام خوش آمدید.
نگاه کردن به چهره اش هم وجود آشفته ام رو آرام می کرد و جملاتش، آب روی آتش بود.
سلامش رو پاسخ دادم و پاهای بی حسم به زمین افتاد.
- تشنه ام... خیلی...
با آرامش نگاهم کرد.
✨- تشنه آب؟ یا دیدار؟
صورتم خیس شد، فکر می کردم چشم هام خشک شدن و دیگه اشکی باقی نمونده.
✨- آب که نداریم اما امام توی خیمه منتظر شماست...
و با دست به یکی از خیمه ها اشاره کرد.
تا اون لحظه هیچ کدوم رو ندیده بودم. مرده ای بودم که جان در بدنم دمیده بود.
پاهای بی جانم، جان گرفت.
سراسیمه از روی تپه به پایین دویدم.
از بین خیمه ها و تمام افرادی که اونجا بودن چشم هام جز خیمه امام،هیچ چیز رو نمی دید.
پشت در خیمه ایستادم،تمام وجودم شوق بود و سلام دادم.
همون صدای آشنا بود...همون که گفت حسین فاطمه ام...😭😭
دستی شونه ام رو محکم تکان می داد.
- مهران؟مهران خوبی؟
چشم هام رو که باز کردم دوباره صدای ضجه ام بلند شد😭
ضجه بود یا فریاد،خوب بودم،خوب بودم تا قبل از اینکه صدام کنن...
تا قبل از اینکه صدام کنن همه چیز خوب بود...
توی درمانگاه،همه با تحیر بهم خیره شده بودن و بچه ها سعی می کردن آرومم کنن.
ولی آیا مرهمی قادر به آرام کردن و تسکین اون درد بود؟
کابووس های من شروع شده بود.
یکی دو ساعت بعد از اینکه خوابم می برد با وحشت از خواب می پریدم...
پیشانی و سر و صورتم خیس از عرق
بارها سعید با وحشت از خواب بیدارم کرد
- مهران پاشو چرا تو خواب ناله می کنی؟
با چشم های خیسم،چند لحظه بهش نگاه می کردم...
- چیزی نیست داداش شما بخواب.
و دوباره چشم هام رو می بستم.
اما این کابووس ها تمومی نداشت...
شب دیگه و کابووس دیگه...
و من،هر شب جا می موندم.
هر بار که چشمم رو می بستم هر دفعه، متفاوت از قبل هر بار خبر #ظهور می پیچید...
شهدا برمی گشتند، کاروان ها جمع می شدند، جوان ها از هم سبقت می گرفتند و من هر بار جا می موندم...😭
هر بار اتوبوس ها مقابل چشمان من حرکت می کردن و فریادهای من به گوش کسی نمی رسید.
با تمام وجود فریاد می زدم...
دنبال اتوبوس ها می دویدم و بین راه گم می شدم...
من یک بار در بیداری جا مونده بودم،تقصیر خودم بود،اشتباه خودم بودم و حالا این خواب ها
کابووس های من بود؟
یا زنگ خطر؟؟؟
هر چه بود نرسیدن تنها وحشت تمام زندگی من شد...
وحشتی که با تمام سلول های وجودم گره خورد و هرگز رهام نکرد...
حتی امروز...
علی الخصوص اون روزها که اصلا حال و روز خوشی هم نداشتم.
مسجد، با بچه ها مشغول بودیم که گوشیم زنگ زد.
ابالفضل بود
- مهران می خوایم اردوی راهیان،کاروان ببریم غرب. پایه ای بیای؟
بعد از مدت ها این بهترین پیشنهاد و اتفاق بود.
منم از خدا خواسته
- چرا که نه با سر میام. هزینه اش چقدر میشه؟
- ای بابا هزینه رو مهمون ما باش
- جان ما اذیت نکن من بار اولمه میرم غرب. بزار توی حال و هوای خودم باشم
خندید
- از خدات هم باشه اسمت رو واسه نوکری شهدا نوشتیم.
ناخودآگاه خندیدم...
حرف حق،جواب نداشت.
شدم مسئول فرهنگی و هماهنگی اتوبوس ها و چند روز بعد،کاروان حرکت کرد.
تمام راه مشغول و درگیر نهار شام...
هماهنگ رفتن اتوبوس ها،به موقع رسیدن به نقاط توقف و نماز،اتوبوس شماره فلان عقب افتاد،اینجا یه مورد پیش اومده،توی اتوبوس شماره 2 حال یکی بهم خورده و...
مشهد تا ایلام هیچی از مسیر نفهمیدم.
بقیه پای صحبت راوی توی حال خودشون یا...
من تا فرصت استراحت پیدا می کردم یا گوشیم زنگ می زد یا یکی دیگه صدام می کرد
اونقدر که هر دفعه می خواستم بخوابم علی خنده اش می گرفت
- جون ما نخواب الان دوباره یه اتفاقی می افته
حرکت سمت مهران بود و راوی مشغول صحبت و من بالاخره در آرامش،غرق خواب که اتوبوس ایستاد.
کمی هشیار شدم اما دلم نمی خواست چشمم رو باز کنم که یهو علی تکانم داد
- مهران پاشو جاده کربلاست....
پ.ن: علت انتخاب نام مستعار #مهران برای شخصیت اول داستان، براساس حضور در منطقه عملیاتی مهران و وقایع پس از آن است.
👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚
552.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه افسانهی خیلی قشنگی هست
که میگه :
اگه لایقش باشی بهت تعلق میگیره و اگه لیاقتِ خیلی بیشتر از اونو داشته باشی ازت گرفته میشه
پس بیخود برای چیزایی که از
دست دادید ناراحت نباشید...🧡🤎 #تو_میتونی @tobe94
زیارت آل یاسین.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا #امام_زمان علیهالسلام
از اینکه نام پدر بزرگوارشان
برده شود، خیلی خوشحال
میشوند.
•حجتالاسلامشیخجعفرناصری•
@tobe94
🌙 روز یازدهم مسیر ترک خودارضایی | مدیریت وسوسه بدون جنگیدن با خود
🤎 جملهی امروزت:
«من میتونم احساساتم رو بدون اینکه فوراً بهشون واکنش نشون بدم، تجربه کنم. هر وسوسهای فرصتیه برای شناخت بهتر خودم، نه دلیلی برای سرزنش کردنم. من قرار نیست همیشه قوی و بینقص باشم؛ قراره یاد بگیرم در لحظههای سخت، آگاهانه انتخاب کنم. گذشتهام من رو تعریف نمیکنه و هر لحظه میتونم مسیر تازهای رو انتخاب کنم.»
🫂 رفیق، به روز یازدهم خوش اومدی\!
تو ده روز گذشته برای تغییر یک عادت تلاش کردی. شاید تا اینجا روزهایی داشتی که خیلی راحت گذشتن و شاید بعضی لحظهها ذهنت درگیر وسوسه شده باشه. مهم نیست کدوم رو تجربه کردی؛ امروز قراره یک مهارت تازه یاد بگیری: چطور با وسوسه روبهرو بشی، بدون اینکه ازش بترسی یا باهاش بجنگی.
### 🌱 چرا روز یازدهم مهمه؟
گاهی وقتی تصمیم میگیریم یک رفتار رو کنار بذاریم، بیش از حد بهش فکر میکنیم. مدام از خودمون میپرسیم: «نکنه دوباره وسوسه بشم؟ نکنه نتونم ادامه بدم؟»
این نگرانی ممکنه باعث بشه بیشتر از قبل به همون موضوع توجه کنیم.
واقعیت اینه که داشتن فکر جنسی یا احساس میل جنسی، به معنی شکست نیست. فکرها و احساسات همیشه تحت کنترل مستقیم ما نیستن، اما میتونیم یاد بگیریم چطور بهشون پاسخ بدیم.
امروز قرار نیست وسوسه رو به زور از بین ببری؛ قراره یاد بگیری بین احساس میل و انجام دادن یک رفتار، برای خودت فرصت انتخاب ایجاد کنی.
### 🧠 تمرین امروز: قانون ۱۵ دقیقه
هر وقت وسوسه شدی، این پنج مرحله رو امتحان کن:
۱. احساس خودت رو بپذیر.
به خودت بگو: «الان وسوسه شدم و این احساس میتونه طبیعی باشه. لازم نیست بابتش خودم رو سرزنش کنم.»
۲. تصمیم رو به تعویق بنداز.
بهجای اینکه فوراً واکنش نشون بدی، به خودت ۱۵ دقیقه فرصت بده. قرار نیست با خودت عهد ببندی که هرگز این کار رو انجام نمیدی؛ فقط فعلاً تصمیم نگیر.
۳. محیطت رو تغییر بده.
اگر روی تخت دراز کشیدی، بلند شو. اگر در حال دیدن محتوای تحریککنندهای، ازش خارج شو. اگر تنهایی و بیحوصلگی محرکت کرده، به فضای دیگهای برو یا با کسی ارتباط بگیر.
۴. توجهت رو به زمان حال برگردون.
چند نفس آروم بکش و به اطرافت توجه کن. پنج چیزی رو که میبینی، چهار چیزی رو که لمس میکنی و سه صدایی رو که میشنوی، نام ببر.
۵. بعد از ۱۵ دقیقه دوباره انتخاب کن.
از خودت بپرس: «الان چه کاری با هدفها و ارزشهای من هماهنگتره؟»
ممکنه میل جنسی هنوز وجود داشته باشه؛ اشکالی نداره. هدف اینه که انتخابت آگاهانه باشه، نه اینکه حتماً احساساتت کاملاً ناپدید بشن.
### 🔥 چالش روز یازدهم: سه محرک اصلی خودت رو بشناس
رفیق، امروز میخوایم بفهمیم چه چیزهایی بیشتر احتمال داره تو رو به سمت عادت قبلی ببرن.
سه محرک رایج عبارتاند از:
- 📱 محرک دیجیتال: محتوای تحریککننده، گشتوگذار بیهدف در شبکههای اجتماعی یا استفاده طولانی از گوشی در تخت.
- 🌧 محرک احساسی: استرس، اضطراب، ناراحتی، تنهایی یا بیحوصلگی.
- 🌙 محرک موقعیتی: تنها موندن در ساعات خاص، بیدار موندن تا دیروقت یا داشتن وقت آزاد بدون برنامه.
وظیفهی امروزت: مشخص کن کدومیک بیشتر برای تو اتفاق میافته و برای همون یک تغییر کوچک ایجاد کن.
مثلاً اگر شبها گوشی محرک اصلیته، نیم ساعت قبل از خواب اون رو دور از تخت بذار. اگر استرس محرکت میکنه، یک پیادهروی کوتاه یا تمرین تنفس رو جایگزین واکنش خودکار کن.
لازم نیست همهچیز رو یکباره تغییر بدی. یک تغییر کوچک که واقعاً انجامش بدی، از ده تصمیمی که عملی نمیشن مفیدتره.
### 💪 اگر وسوسه خیلی شدید شد، چی کار کنم؟
وقتی میل شدیدی رو تجربه میکنی، لازم نیست با فکرهات بحث کنی یا خودت رو به خاطر داشتن اونها تنبیه کنی.
این سه نکته رو یادت بمونه:
- با خودت نجنگ: گفتنِ «من نباید اصلاً چنین فکری داشته باشم» ممکنه فشار روانی رو بیشتر کنه.
- شرایط رو آسونتر کن: دسترسی به محرکها رو کاهش بده و برای زمانهای پرخطر از قبل برنامه داشته باش.
- با خودت واقعبین باش: تغییر عادت معمولاً خطی نیست. ممکنه بعضی روزها آسون و بعضی روزها دشوار باشن.
و اگر لغزشی اتفاق افتاد، تمام پیشرفتت رو بیارزش نکن. بررسی کن چه اتفاقی افتاد، ازش چه چیزی یاد گرفتی و برای دفعهی بعد چه تغییری میتونی ایجاد کنی.
یادت باشه خودارضایی بهخودیخود برای همه یک رفتار آسیبزا محسوب نمیشه؛ اگر تصمیم گرفتی اون رو کنار بذاری، میتونی این هدف رو بر اساس ارزشها و دلایل شخصی خودت دنبال کنی، بدون اینکه از میل جنسی طبیعی بدنت خجالت بکشی. #ترک_گناه @tobe94
### 🌙 تمرین قبل از خواب روز یازدهم
امشب چند دقیقه برای خودت وقت بذار و به این سه سؤال جواب بده:
1. امروز چه چیزی بیشتر از همه باعث ایجاد وسوسه در من شد؟ 2. وقتی وسوسه شدم، تونستم قبل از واکنش کمی مکث کنم؟ اگر نه، چه چیزی میتونه دفعهی بعد کمکم کنه؟
3. فردا برای مراقبت از آرامش و تمرکزم، چه عادت کوچکی رو میخوام انجام بدم؟
حتی اگر امروز نتونستی طبق برنامه پیش بری، صادقانه جواب دادن به این سؤالها خودش یک قدم برای شناخت بهتر خودته.
### 🤎 پیام پایانی روز یازدهم
رفیق، قرار نیست هر روز با خودت بجنگی تا ثابت کنی اراده داری. قدرت واقعی میتونه در این باشه که احساساتت رو بشناسی، محرکهات رو درک کنی و حتی در لحظههای سخت با خودت محترمانه رفتار کنی.
تو مجبور نیستی به هر فکری پاسخ بدی. لازم نیست هر وسوسهای رو شکست بدی. فقط کافیه قدم بعدی رو آگاهانه انتخاب کنی.
اگر امروز سخت گذشت، خودت رو سرزنش نکن. اگر راحت گذشت، ازش یاد بگیر. در هر دو حالت، فرصت داری فردا بهتر از دیروز عمل کنی.
🧡 روز یازدهم؛ مکث کردن، شناخت محرکها و انتخاب آگاهانه بهجای واکنش خودکار.
رفیق، برای ادامه میتونی سراغ روز دوازدهم مسیر ترک خودارضایی بری یا برنامهی روزانه برای کنترل وسوسه رو انتخاب کنی. #ترک_گناه @tobe94
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر سلول بدن شما در حال شنود افکار شماست.
به استرس فکر کنید، هورمونهای استرس تولید میکنید.
به آرامش فکر کنید، ترکیبات شفابخش تولید میکنید.
ذهن شما قدرتمندترین داروخانه شماست...!🌱
👤دکتر نورمن دویج #تو_میتونی @tobe94
زیارت آل یاسین.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#امام_زمان (علیهالسلام) فرمودند:
برای فَرَج زیاد دعا کنید؛ همین دعاها، خودشان فرج زندگیاند.
کمالالدین، ج٢، ص 485 @tobe94