eitaa logo
تُراب باش
11.7هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
2.3هزار ویدیو
132 فایل
تُراب باش، فرزندِ أبوتراب باش گروه تحلیل مباحث قرآنی و آخرالزمانی صرفاً جهت اطاعت از امر ولیّ امر ارتباط با ادمین👇 @Abuo_Torab
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️ دوستان عزیز و همراه! ✍️... کانالِ ایتای ، یک کانالِ علمی_پژوهشیِ قرآنی است؛ لذا خواهشاً از ما نداشته باشید که هر مطلبی را کپی و بارگذاری کنیم و یا بسیاری از نظرات ضعیفِ دیگران را بازگو نماییم؛ بلکه از ما انتظار و مطالبه‌ی ارائه‌ی و و مباحثِ مستدلِ معارفی داشته باشید. 🌹با تشکر فراوان🌹 @Torab_bash https://eitaa.com/torab_bash
هدایت شده از  تُراب باش
(۳) تجمیع پست‌های انصارالله موسایی در طه.pdf
حجم: 4.7M
✍️... فایلِ تجمیعِ پست‌های أنصار اللهِ موسایی، در سوره طه که در کانالِ ایتای قرار داده شده. 📚 🌹 @Torab_bash https://eitaa.com/torab_bash
🏞️ | انتشار آزاد... 🌺 ویژه‌ی ایامِ عید غدیر https://eitaa.com/torab_bash
📝داستان گونه‌ای از زندگی موسی (ع) [۱] ✍️... موسای نوزاد (ع)، از وقتی توسط فرعون از آب گرفته شد؛ حضرت آسیه (س)، مادر خوانده‏اش شد و ایشان را در دامانِ خودش داد. از آن‌طرف مادر اصلی‌اش هم طی یک ماجرایی، به إذنِ الله به عنوان دایه یا مرضعه، به دربار می‏‌آید؛ و موسی (ع) را شیر می‌دهد و بزرگش می‌کند. از آن زمان، موسی (ع) تقریباً به صورتِ یک زندگی می‏‌کند؛ با اینکه همه می‏‌دانستند که ایشان جزو بنی‌اسرائیل است و از نیست؛ چون قبطیان و بنی‌اسرائیل خیلی با هم تفاوت داشتند؛ از قیافه‌ها معلوم بود که این بنی‌اسرائیلی است؛ این یکی قبطی است، خیلی آشکار بود؛ و با اینکه موسی (ع) جزو بنی‌اسرائیل بود؛ کسی جرأت نمی‏‌کرد به او بی‏‌احترامی کند، به خاطر حُبّی که نسبت به ایشان داشت و ایشان به صورت شاهزاده زندگی می‏‌کرد، خدم و حشمی داشت، عزت و احترام و یال و کوپالی داشت، جایی می‏‌خواست برود با افرادی حرکت می‏‌کرد؛ و جالب است که بدانید؛ ماجرای ملاقات موسی (ع) با (ع) هم در همین دوران یعنی قبل از رفتنِ ایشان به مَدیَن و ماجرای شعیب واقع شد. 🔺ایشان با یکی از خادمانی که دارد؛ که این خادم را هم خودش انتخاب کرده بود؛ فردی به نامِ یوشعِ بن نون که یکی از مؤمنانِ نابِ بنی‌اسرائیل بود. در ماجرای موسی و خضر (ع) موسی با این جوان که همراهش بود؛ به سوی خضر (ع) سفر کرد تا یک را برای ادامه‌ی سلوکی که داشت؛ بیابد! 📍مدتی بعد ایشان به مصر باز گشت و در یک ماجرایی یک قبطی که با شیعه موسی (ع) دعوایش شده بود را می‏‌کُشد! با تصمیم قبطیان از موسی، ایشان مجبور به فرار می‏‌شود و اینجاست که از مصر به مدین هجرت می‌کند و نزد شعیب (ع) می‏‌رود؛ با یکی از دخترانِ شعیب (ع) ازدواج می‌کند و یک عهد و پیمانی با شعیب می‌بندد. ⌛️اکنون که موسی (ع) پیش شعیب است؛ با ایشان عهد بسته که ده سال پیش شعیب کند. واژه قرآنی‎‌اش «مکث» است. یکی از ادله‌ی تَقَدم همراهی موسی (ع) با خضر (ع) این است که آنجا قرارِ شعیب بر مکث را قبول کرد؛ لذا در این دوران، موسی (ع) نمی‏‌توانسته پیش خضر (ع) برود. داستان موسی و خضر برای دورانِ مکث ایشان در نیست، چون ایشان تعهد کرده مکث کند. وقتی تعهد به مکث دارد؛ دیگر نمی‏‌تواند بلند شود؛ برود و طبقِ آیه‌ی ۶۰ کهف، بگوید یک عمر دنبال عالِم می‏‌گردم. پس اصلاً نمی‏‌تواند برای آن ده سال باشد؛ بعدش [هم] نمی‏‌شود؛ چون دیگر به مصر برمی‌گردد و می‌شود. ضمن اینکه وقتی موسی (ع) با خضر (ع) مواجه می‏‌شود، نه رسول است و نه نبی است، اما عالِم لدنی است، هم عالم است، هم حکیم، با نسخه‏ها آشناست، لکن هنوز نبی و رسول نشده است. ▪️در دورانی که ایشان در مدین ساکن بوده، حالا به خانواده‏اش پیغام می‏‌دهد، به ‏هارون پیغام می‏‌دهد که ‏هارون بیا! ‏هارون با موسی (ع) برادر ناتنی است، از جنبه مادر برادر هستند، چون هارون در آیه ۹۴ طه به موسی (ع) می‏‌فرماید: «يَا بْنَ أُمَّ» ‏ای پسرِ مادرم! اینجا در این ده سال به برادرش پیغام می‏‌دهد که بیا اینجا، ‏هارون بلند می‏‌شود و می‏‌آید. یک تعداد دیگر از یاران نزدیک ایشان هم از مصر به مدین می‏‌آیند، یک تعداد یار خیلی خوب هم آنجا پیدا می‏‌کند و در مجموع این‌ها طبقِ آیه‌ی ۱۰ طه، همان موسی (ع) می‌شوند. ‼️زمانی که ده سال تمام می‏‌شود، دیگر می‏‌خواهند برگردند به مصر، اما موسی (ع) صرفاً با خانواده‏اش نمی‏‌آید، بلکه با همین اهلش حرکت می‌کند و به مصر می‌رود؛ اهل یعنی کسانی که با او یار و یاور بودند؛ همدل و همصدا بودند؛ این می‌شود . واژه قرآنی‌اش اهل است، یعنی خودش، خانواده‏اش و یک تعدادی از اطرافیانش، در مسیر که دارند می‏‌آیند، بر اساسِ آیه ۱۰ طه، به یک آتشی می‏‌رسند که «إِذْ رَأى‏ ناراً» یعنی موسی (ع) این آتش را می‌بیند و می‏‌فرماید: «إِنِّي آنَسْتُ ناراً» من با این آتش، انس دارم! خدا نمی‏‌فرماید همه آنها آتشِ کوه طور را دیدند؛ پس همه‌ی همراهان آتش را نمی‌دیدند؛ بلکه فقط ایشان می‌دید؛ لذا در همین صحنه‌ی کوه طور، رسالت برای ایشان قرار داده و مأموریت فقط به ایشان داده شد؛ نه به همه‌ی کاروانیان. 📌وقتی خدا در صحنه‌ی رسالت می‏‌فرماید شما رسول باش، چنین و چنان باش! این ! این هم ! اینجا موسی درخواست می‏‌کند که خدایا! برادرم را هم بیاور، خدا قبول می‌کند و موسی (ع) ‏هارون را صدا می‏‌زند، ‏هارون وارد این قسمت از داستان می‏‌شود، ادامه صحبت را خدا با هردو مطرح می‏‌کند؛ و مأموریت را به آنها می‏‌دهد. وقتی به مصر می‏‌رسند؛ طبق قرآن از بدوِ ورود نزد فرعون نمی‏‌روند؛ بلکه ابتدا سراغ بنی‌اسرائیل می‏‌روند؛ تعدادی از بنی‌اسرائیل به ایشان ایمان می‏‌آورند، بعد یواش یواش خبر می‏‌پیچد و به گوش فرعونیان می‏‌رسد؛ حالا پیش فرعون می‏‌روند. ادامه دارد... @Torab_bash https://eitaa.com/torab_bash
تُراب باش
📝داستان گونه‌ای از زندگی موسی (ع) [۱] ✍️... موسای نوزاد (ع)، از وقتی توسط فرعون از آب گرفته شد؛ حضر
👆بخشِ اولِ داستانِ کوتاه زندگی موسی (ع) که بخش دوم هم تا ساعاتی دیگر بارگذاری می‌شود.👆
🚨 | دوستان امروز به بهانه‌ی داستانِ زندگی موسی (ع)، می‌خوام روشِ و ساحران در کردن انسان‌ها رو از تو قرآن بهتون نشون بدم! https://eitaa.com/torab_bash
هدایت شده از  تُراب باش
جدول خطبه غدیریه.pdf
حجم: 584.2K
🕋 جدولِ کاملِ خطبه‌ی غدیر 🌹! فایلِ خطبه‌ی غدیر به صورت جدول، فرازبندی شده با ترجمه تقدیم شما عزیزان می‌گردد؛ ان‌شاءالله مطالعه کرده و بسیار رشد کنیم. 🌺! بتازید به‌سوی غدیر 🔔لطفاً در حدّ ممکن بدید @Torab_bash https://eitaa.com/torab_bash
⛔️درباره تأثیر عمومی جنیّان و ساحران ✍️... واژه‌ی «خَیَلَ» تقریباً ۸ بار با مشتقاتش در قرآن آمده؛ مثلاً «خَیْل» به معنای اسب ۵ بار آمده است. یا ۳ بار «مُخْتال» آمده که یک بارِ آن «مُخْتالاً فَخُوراً» است و معنای خوبی هم ندارد. اما به معنای خیال فقط یک بار آمده، یعنی خود واژه‌ی ؛ فعل خیال، اصلاً این از لحاظ وجوهِ معنا ربطی به آن واژه‌های دیگر ندارد. خیال کلاً یک بار در قرآن آمده آن هم در آیه ۶۶ طه، تحتِ عنوانِ «يُخَيَّلُ إِلَيهِ» یعنی ایجاد خیال در او؛ که در ماجرای ساحران است. ‼️ در زمان موسی (ع) شگردشان این بود که یک ریسمانی را می‏‌انداختند، بعد در ذهن مخاطب نسبت به این ریسمان ایجاد می‏‌کردند. یعنی این ریسمان حالتِ و بت پیدا می‏‌کرد که جنّ یا ساحر از طریقِ آن خود را نشان می‌داد یا تصویر درست می‌کرد. ریسمان روی زمین افتاده بود؛ اما مخاطبان این ریسمان را به شکل مارهایی در اندازه‌های مختلف می‏‌دیدند. اینکه یک شیءِ ساکنی باشد، مثل بُت، مثل ریسمان، مخاطبان چیز دیگری ببینند یا چیز دیگری برداشت کنند؛ این مربوط به بحثِ صنم در قرآن است. مکانیسم ماجرا برای ساحران چگونه بود؟ خداوند در آیه ۶۶ طه، در صحنه‌ی مواجهه‌ی موسی (ع) با ساحران مطرح می‏‌کند، آنها بوسیله در افراد، ایجاد می‏‌کردند؛ و با سحر این‌کار را می‏‌کردند. رفتاری که انجام می‏‌دادند؛ «يُخَيَّلُ إِلَيهِ» است، در فرد خیال ایجاد می‏‌کردند؛ پس چیزی که در فرد ایجاد می‏‌شود؛ طبق قرآن خیال است. ⁉️این ماجرا در وجود خود انسان‌ها واقع می‌شود؛ نه بیرونِ وجودشان! اما در کدام بُعدِ انسان؟ ساحران و جنیّان با روح یا برزخ انسان‏‌ها سروکار ندارند که بتواند در آن‌ها تصویر درست کنند؛ ساحر دستش از برزخ کوتاه است. پس «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ» یا خیال اصلاً به برزخ و بالاتر مثلِ ملکوت یا عرش ربطی ندارد؛ آیا این خیال، به صورت مادی بوده؟ طبقِ همین آیه ۶۶ «أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ» آن چیزی که به صورت مادی دیده می‏‌شد؛ ریسمان‏‌ها و چوب‏دستی‏‌هایی بود که ساحران روی زمین می‌انداختند؛ پس آن مارهایی که دیده می‌شد؛ مادی نبوده، به بالا هم که نبوده است! تنها جایی که می‏‌ماند؛ یا هاله‌ی ذهن انسان است که یا ساحر با آن کار می‌کند؛ و طبقِ همین آیه از قرآن، این ساحران که بعدها در بحث‌های سیاقِ دوم از درون قرآن نشان می‌دهیم که یک گروه جنّی بودند؛ بوسیله سحر در دخانِ افراد اثر می‏‌گذاشتند و خیال یا توهم ایجاد می‏‌کردند. این از لحاظِ بُعدِ مربوطه! 🚨شاید برای‏تان پیش آمده باشد یک بچه‏‌ای یا یک فردی که روانش مشکل دارد؛ شما بالا سرش ایستادید؛ می‏‌گوید: او آمده می‏‌خواهد من را بزند! گریه می‏‌کند، ضجه می‏‌زند. شما می‏‌گویید: طوری نیست، چیزی اینجا نیست؛ اما او با وحشت دارد به یک جایی اشاره می‏‌کند، چیزی دارد می‏‌بیند؛ چرا اطرافیان نمی‏‌بینند؟ چرا اینقدر ماجرا برایش جدی است؛ بعضی‌ها این را صرفاً به بیماری ربط می‌دهند؛ لکن طبقِ قرآن دارد اتفاقی می‌افتد! آیا این‌کار را می‏‌کنند؟ شیاطین طبقِ سوره ناس، وسوسه و فکر ایجاد می‏‌کنند، اما روانِ فرد را نمی‏‌توانند بهم بریزند. اگر شیاطین دست‏شان به روانِ فرد می‏‌رسید، همه بشر را می‏‌کردند. این فردی که الآن جلوی شماست دارد ضجه می‏‌زند، روانش بهم ریخته، فکرش مشغول نیست؛ بلکه روانش مشکل پیدا کرده! توی سر همه ما فکر می‏‌آید و می‏‌رود، چرا ما نمی‏‌شویم، این بچه چرا دارد اذیت می‏‌شود؟ پس ‏هاله فکرش مشکل خاصی ندارد، یک چیز خشن‌‏تر و غلیظ‏تر دارد به او اثر می‌کند. 📌وقتی در آدم‌‏ها اثراتِ منفی توسط شیطنت‌ها گذاشته می‏‌شود، مثلِ همین ماجرای ساحران و موسی (ع)، حالتِ ‏ به افراد دست می‏‌دهد؛ و آن‌ها نیز عکس‌العمل نشان می‌دهند؛ مثلاً فریاد می‌زنند یا فرار می‏‌کنند که طبق همین آیه ۶۶ طه، در بُعدی از موسی (ع) اثر گذاشتند که خدا طبقِ آیه ۶۷ می‏‌فرماید: «فَأَوْجَسَ في‏ نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى» موسی (ع) ‏ترس در وجودش آمد. ببینید دوستان! از یک فکر، ‏ در وجود انسان نمی‏‌آید، حتی فکرِ تصادف، فکرِ اژدها و این قبیل افکار باعث نمی‌شود که فرد بلند شود و فرار کند یا فریاد بزند و گریه کند؛ اینکه ‏ترس آمده، یعنی ماجرا در ‏هاله روانِ فرد اتفاق افتاده است؛ جایی که دارد به فرد اثرِ جدی می‌گذارد. البته در ماجرای موسی (ع)، طبقِ آیه ۶۸ طه، ضمیرِ «نا» به ایشان می‌فرماید: «قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ اْلأَعْلي» نترس که تو خود، برتر از آن‌ها هستی! لکن ماجرای ایجادِ در این سیاق، خیلی عجیب‌تر و وسیع‌تر از این‌ها بوده و صحنه‌ای که اتفاق افتاده؛ بسیار سخت و عظیم بوده است؛ که ما در پستِ بعد، این را بیشتر توضیح خواهیم داد. پس با ما همراه باشید. ▪️... @Torab_bash https://eitaa.com/torab_bash