وای
چه حس نابی
چه اندوهِ کهنه و شیرینی که با آرشه ها و صدای جادویی ویلون نشون داده میشه!
بارِ غمِ قدیمیِ «گریه لیلی» رو میتونین درک کنین؟ میتونین حس کنین ویلون داره شرح میده اشکهای ریخته شده و غمِ نگاه دخترکِ لیلی نشانِ پنجره نشین؟
هدایت شده از عاشقان امام زمان(عج)
تو که کیمیا فروشی نظری به قلبِ ما کن
که بضاعتی نداریم و فکندهایم دامی
گیلآوا▪︎
اجازه خانُم شیرین؟ شما که بودید آمدید و هستیمان را بردید؟ ما دلمان به اَلَک دولَکمان خوش بود ؛ عشق
خانُم شیرین؟ من بچه بودم دیگر!
سرم در کتابهایم بود و فکرم درگیرِ فلسفه ی عشق! من در سطر کتابها سرگردان عشق بودم...
اما خانُم شیرین؟ چرا کسی نگفته بود به چیزی فکر کنی سر راهت سبز میشود؟!
چرا در هیچکدام از فلسفه ها و سفسطه ها و اغراق ها ، حرف از عشقِ فیروزه ای حاشیه روسری یار نشنیده بودم؟
به سیبِ سرخِ سرگردانِ آب حوض حیاط لبخند میزدم دیگر خانُم شیرین!
خود چرا چنین سیبِ سرخِ چَشمهاتان شدم و شما لبخندی هم نمیزنید؟
جامعه از نظر اعتقادی به سه دسته تقسیم شده :
دسته اول : طرفدار دو آتیشه ی دین و مذهب و ولایت
دسته دوم : ضد ولایت و مدام در حال فش دادن به دولت کشور و ...
دسته سوم : قشر خاکستری و بی اعتنا که دارن بی توجه زندگیشونو میکنن