eitaa logo
گیل‌آوا▪︎
7 دنبال‌کننده
281 عکس
41 ویدیو
0 فایل
مثلِ شب ، ستاره هایی که میدرخشه! امید . لحظه را دریاب ... این لحظه دیگه تکرار نمیشه:) برام بنویس و توی صندوقم بنداز ، می‌شنوم : https://harfeto.timefriend.net/16785518645304
مشاهده در ایتا
دانلود
زنگ اول که عربی درس داد پ.ن : آخه اول مهر؟ زنگ دوم توی گرما بردنمون واسمون نکااات ورزشی گفتن زنگ سومم با معلمِ جذابِ جغرافی آشنا شدیم پ.ن ۲ : خیلی معلم عجیبی بود:)
وسطای زنگ آخر هم ، یه دختره اومد. تازه قبول شده بود اومده بود سر بزنه بدبخت فکر کنم بس درس خونده بود آب روغن قاطی کرده بود😂 یهو اومد توی کلاسمون ، چند ثانیه نگامون کرد ، ما هم چند ثانیه نگاش کردیم ، یهو بی دلیل خندید : (هیهیهی😁😁)
.
هدایت شده از سدخارجی
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای واقعیت‌هایی که دیده نشد... 🇮🇷 @sedkhareji✔️
هدایت شده از لیلی سلطانی
بسمه تعالی برسد به دست مردم و مسئولین. مردم شریف ایران و مسئولین، سلام! چهل و چهار سال قبل، دست به دست هم دادیم، با هر عقیده و فرهنگ و باوری. از راحتی و جانمان گذشتیم و برای ایرانی آزاد و آباد، انقلاب کردیم. سختی تغییر را به جان خریدیم. تا آمدیم شیرینی انقلاب را بچشیم، جنگ شروع شد. هشت سال درد کشیدیم و کنارِ هر قطره اشک، خون دادیم. سر هر کوچه‌‌یمان، چند تا چند تا حجله‌ی شهید قد کشید. جای قامت بلند پسرانمان را قاب عکس‌های چند سانتی گرفت. برای مشت مشت این خاک، پدر روی زمین افتاد، پسر روی زمین افتاد، برادر روی زمین افتاد، همسر روی زمین افتاد. زن روی زمین افتاد، کودک و پیر روی زمین افتاد. این خاک بیشتر از این که خاک باشد، خون است! مقدس است. مسئولین محترم، جنگ که تمام شد ما ماندیم و ویرانه‌هایش. ما ماندیم و تحریم و گرانی و فشار از همه طرف. ما ماندیم و خجالت چشم‌ِ پدرانمان، کم خوردن و پوشیدن مادرانمان، بهانه‌گیری کودکانمان. ما ماندیم و میلیاردی شدن خانه‌های پنجاه شصت متری. ما ماندیم و میلیونی شدن اجاره خانه‌ها. ما ماندیم و نم‌نم رویا شدن خریدن خانه و یک دستگاه پراید! ما ماندیم و کم شدن گوشت و مرغ و میوه از سفره‌هایمان. ما ماندیم و تعلل برای خریدن آجیل شب یلدا و عید به‌خاطر جیب‌هایی که اسکانس‌هایش کلی خرج دیگر داشت. ما ماندیم و وابسته بودن قیمت هر چیزی به دلاری که یکهو سر به فلک کشید. ما ماندیم و سخت شدن ازدواج. ماندیم با وام‌ ازدواج حلقه بخریم و بساط عقد بچینیم یا خانه اجاره کنیم؟! چطور راضی شویم پدرمان که بعد از این همه سال کار کردن وقت استراحتش است، زیر بار قسط جهزیه‌ برود یا پس اندازش را خرج چند شب مراسم کند؟ ما ماندیم و تماشا کردن نگاه پر غصه‌ی همسایه و هم‌کلاسی مدرسه و دانشگاه‌مان وقتی قرآن را بوسید و برای رفتن به فرودگاه رفت... ما ماندیم و نگاه پر حسرت کودکانمان که پشت ویترین لباس و اسباب بازی‌ها و حتی روی قفسه‌ی خوراکی‌ها جاماند. ما ماندیم و عذاب وجدان این که کاش شبی سیر نخوابیم... چون وقتی صبح راهی کلاس درس و محل کار شدیم، بچه‌های قد و نیم قد کار را دیدیم. مردی که در سطل زباله خم شد را دیدیم. زنی که بساط کوچک دستفروشی‌اش میان عابران بود را دیدیم. دیدیم و شرم کردیم از اینکه به سیری برسیم... از بس نجيبیم. مسئولین محترم، ما دهه شصتی و هفتادی‌ها و آن نوجوان دهه هشتادی که امروز در خیابان فریاد می‌زند، نوادگان انقلابیم. بیشتر این فریادها، طغیان سال‌ها سکوت است. طغیان کم کاری و ‌کم عدالتی‌ست. طغیان درد و رنج‌هاست. طغیان ایجاد شکاف‌هاست. کجا کنارمان نشستید از دردهایمان بپرسید؟ مردمِ عزیزم، خطاب به شما آرام می‌گویم: این راهش نیست هموطن! هم خاک! هم درد! همسایه! راهش این نیست که ایران آنقدر از فریاد و خشم پر شود که صدایی درست به گوش نرسد. این راهش نیست که مقابل هم بایستیم و یار کشی کنیم. این راهش نیست که یک عمر نجابتمان را با سطل زباله و لاستیک بسوزانیم و در هوا دود کنیم. این راهش نیست که ناآرامی‌مان، طمع دشمن را بیشتر کند و خنده‌ی سیاهش را کشیده‌تر... این راهش نیست که دست به دامان هر غریبه‌ای بشویم! که کوچک و بزرگ را به فحش و خشم و سنگ بگیریم و فریاد مرگ سر بدهیم. راهش این نیست هموطن... راهش این نیست... مسئولین محترم، این نسل به گفتگو نیاز دارد‌‌. به شنیده شدن. به اینکه ببیند صبر و تحمل نسل‌های قبل‌ترش ثمر می‌دهد. این نسل به مهربانی احتیاج دارد. نشانش بدهید حسابش از آن آشوبگر و نفوذی‌ای که کنارش ایستاده و موش می‌دواند، جداست. نشانش بدهید منطق و نجابت راه چاره است، نه پرخاش و آشوب. مسئولین محترم، سرمایه‌ی ایران ماییم، ما مردم. سرمایه‌های ایران را از دست ندهید... مردمِ عزیزم، انصاف و حق و ایران را از دست ندهیم... ✍🏻لیلی سلطانی @Ayeh_Hayeh_Jonon 🌾
گیل‌آوا▪︎
بسمه تعالی برسد به دست مردم و مسئولین. مردم شریف ایران
با این متن ، اشک توی چشمم حلقه زد و به پاس زیباییش بلند شدم و در دل حسابی براش دست زدم و سپاس گفتم ... سپاس گفتم بابت این همه قدرت قلم و زیبایی و نوشته هایی که خط به خطش لازمه ی این روزهای کشورمونه سپاس گفتم بابت گفتارِ شیرینِ افکاری که هر روز از سرم میگذرنُ نمیدونستم چطور بیارمشون روی کاغذ..
با هر خونی که این روزها ریخته میشه همسری ، پدری ، پسری ، مادری ، خواهری از خانواده ای کم خواهد شد با هر جسمِ بی‌جانی ، آسیبِ جبران ناپذیری به بنیاد خانواده ای زده خواهد شد... با هر ضربه ای به اموال مردم ، سالها عرق و زحمت و تلاش برای خرید اون وسیله هدر خواهد رفت که خیلی وقتا جبران پذیر نیستن و افراد نمیدونن باید شکایتشونو کجا ببرن و بگن که خسارت دیده‌ان
این چند دستگی ایجاد شده ، تواناییِ پاره پاره کردن یک ملت رو داره حداقل تا زمانی که یا اتحاد بشه ، یا یه جبهه پیروز بشه... که قطعا هیچکدوم بدون بها نخواهد بود
باید با درس "همزیستی با مام میهن" پایه نهم آشنا باشید این روزها زیاد یادش میکنم ... خصوصا این پاراگرافِ 《این ستد و داد مادر_ فرزندی و جان فشانی یکی برای‌ دیگری ، دو سویه است . اگر فرزند را ناخوشی و گزندی روی نماید ، مادر بی خویش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسیبی فراگیرد ، فرزندان نیز آرام و قرار ندارند و بی شکیب و به جان می‌کوشند تا آرام جای خانه را به آرامش بازآورند و خفاش خویان را از مهر رخ مادر ، دور بدارند .》 این روزها که حالِ ایرانمون خوب نیست ، ما هم قرار نداریم ولو امید زیباست :) و هر شبی را سحری در راه است ...
یکم از جوِ متشنج دور شیم؟ بزارین واستون از مدرسه بگم😂
این لباس فرمای لامصب انقدر گشادن که من مانتومو میتونم یه متر از اینورش و یه متر از اونورش بگیرم :)) شلوار که دیگه نگم واستون انگار شلوار کُردی پوشیدم ؛ بقول فیلمِ آنتن ، زیبا جادار مطمئن🤣🤣
شلواره رو کلا دو سایز بزرگتر گرفتم🤣 نمیدونم اونموقع چی فکر کردم ولی الآن که نگاش میکنم خیلی گشاده :) راسته‌‌ی همشون همینقدره کلا مدیرِ گرامیِ مدرسه به پوشش گشاد و امن معتقده😂