eitaa logo
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
341 دنبال‌کننده
4 عکس
3 ویدیو
0 فایل
' بـہ‌ نــٰـامِ خداےِ مهربـان ¦ 🌥 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯ میبندم در قلبمو به روی همتون "یکی یکی"🩸 به قلم؟ ســٰــایــہ‌ ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝙼𝚎 ; @mi_saye ارتباط با من
مشاهده در ایتا
دانلود
یه دختری از امتحان نهایی اومده پیشتون و صفر گرفته😌🩶 . .
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_چهارم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به سمت نهارخوری رفتیم و خدمه ها شروع
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ اصلا حوصله صحبت باهاشونو نداشتم بعد از خوردن نهار " با اجازه ای " گفتمو به سمت اتاقی که بهم داده بود رفتم روی تشک دراز کشیدم و گوشیمو درآوردم زنگ زدم "نادیا" که متاسفانه بعد از هزارمین بوق هم برنداشت سمت ساکم رفتم و به کمد بزرگی که گوشه قرار داشت نگاه انداختم درشو باز کردم بدون گرد و خاک ! خیلی تمیز بود ! شروع کردم به چیدن لباس های بزرگم تا لباس های کوچیک ، تمامشو چیدم دروشو بستم سمت تراس قشنگی که رو به حیاط بود قدم برداشتم و پرده رو زدم کنار و درشو بازکردم نسیم خنکی بیاد که مواجه شدم با دوچشم گنگ!! دستی برام تکون داد، فقط لبخندی زدم و به اطراف نگاه انداختم زیادی قشنگ بود پر از گل و درخت و استخر بزرگ و آلاچیق نقلی کلاسیک با نگاه کردن به جایی که ایستاده بود دیدم نیست ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_پنجم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ اصلا حوصله صحبت باهاشونو نداشتم بعد از
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخت رفتم تقه ای به در خورد -کیه؟ در باز شد و اون چشمای نافذ رو بهم دوخت ! +میتونم بیام داخل؟ -بـ .. بله بفرمایید خونه خودتونه؛ راحت باشید! از پشت در اومد داخل و درو بست نمیدونم اما اضطراب داشتم و قلبم "پوم پوم" میزد پاشدم و مقابلش دست به هم ایستادم +راحتی؟اتاقت خوبه؟ -بله همه چی عالیه ممنونم +به چیزی نیاز داشتی فقط کافیه بهم بگی -مچکرم تا الانم خیلی بهتون زحمت دادیم،کم و کسری نیست آروم آروم به سمتم قدم برداشت و دستاشو کرد تو جیبش و من عقب تر رفتم تا جایی که پاهام به پایه تخت برخوررد کرد . . ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_ششم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخ
𝐌𝐄 , @mi_saye نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄 پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍
درودددد😬🍓
هدایت شده از منهاج | ᴍᴇɴʜᴀᴊ
مومن سین کن اینجا رو🦦✨
اومدم براتون پارت بذارما💡 . .
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_ششم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخ
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ تا جایی که لب لب صورتم رسید ؛ این فاصله اصلا حس خوبی نداشت ! سرشو نزدیک گوشم کرد " نفسای گرمش به گوشم میخورد " تنم عجیب مور مور میکرد گرمم شد هوای لعنتی بدتر از من ! +من اینجام، هرلحظه مراقبتم' دور شد و از اتاق بیرون رفت ! تو بهت موندم هرلحظه مراقبتم؟ این چه کوفتی بود خب به جهنم؛ مرتیکه چندش آور- صدای زنگ گوشیم رو مخم بود -بلهههه +چته الاغ؟ -نادیا اصن چرند نگوعا +خیل خب چته؟ زنگ زدی حموم بودم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_هفتم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ تا جایی که لب لب صورتم رسید ؛ این فا
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ - هیچی همینطوری چخبر؟ +کیان میخواد بیاد دنبالم میخوای باهم بریم بیرون؟ -اوکیه، میام +حله حاضـــرشو بای بای بعد از قطع تماس سمت لباسا رفتم و کراپ سفیدی همراه شلوار جین لی و مانتوی لیم و شال آبی نفتیم برداشتم و سریع پوشیدم سمت میز آرایشی که کنار مبل قرار داشت رفتم و شروع کردم به آرایش غلیظ و قشنگی خط چشم آبی نفتی نازک و قشنگ گونه هامو به صورتی سرخابی قشنگی درآوردم و رژلب سرخابی ای کارو تموم کردم کیفمو از رو تخت برداشتم و از اتاق زدم بیرون سمت مامان که داشت خونه رو میگشت رفتم و بوسه ای رو گونش زدم +دختره ورپریده -مامااااان +این آرایش غلیظت چیه؟ -هیچی با نادیا و کیان میریم بیرون +مراقب باشیااا مادر ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_هشتم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ - هیچی همینطوری چخبر؟ +کیان میخواد ب
𝐌𝐄 , @mi_saye نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄 پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍