| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_چهارم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به سمت نهارخوری رفتیم و خدمه ها شروع
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_پنجم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
اصلا حوصله صحبت باهاشونو نداشتم بعد از خوردن نهار " با اجازه ای " گفتمو به سمت اتاقی که بهم داده بود رفتم روی تشک دراز کشیدم و گوشیمو درآوردم زنگ زدم "نادیا"
که متاسفانه بعد از هزارمین بوق هم برنداشت
سمت ساکم رفتم و به کمد بزرگی که گوشه قرار داشت نگاه انداختم درشو باز کردم
بدون گرد و خاک !
خیلی تمیز بود !
شروع کردم به چیدن لباس های بزرگم تا لباس های کوچیک ،
تمامشو چیدم دروشو بستم
سمت تراس قشنگی که رو به حیاط بود قدم برداشتم و پرده رو زدم کنار و درشو بازکردم نسیم خنکی بیاد
که مواجه شدم با دوچشم گنگ!!
دستی برام تکون داد،
فقط لبخندی زدم و به اطراف نگاه انداختم
زیادی قشنگ بود پر از گل و درخت و استخر بزرگ
و آلاچیق نقلی کلاسیک
با نگاه کردن به جایی که ایستاده بود دیدم نیست
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_پنجم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ اصلا حوصله صحبت باهاشونو نداشتم بعد از
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_ششم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخت رفتم
تقه ای به در خورد
-کیه؟
در باز شد و اون چشمای نافذ رو بهم دوخت !
+میتونم بیام داخل؟
-بـ .. بله بفرمایید خونه خودتونه؛ راحت باشید!
از پشت در اومد داخل و درو بست نمیدونم اما اضطراب داشتم و قلبم "پوم پوم" میزد
پاشدم و مقابلش دست به هم ایستادم
+راحتی؟اتاقت خوبه؟
-بله همه چی عالیه ممنونم
+به چیزی نیاز داشتی فقط کافیه بهم بگی
-مچکرم تا الانم خیلی بهتون زحمت دادیم،کم و کسری نیست
آروم آروم به سمتم قدم برداشت و دستاشو کرد تو جیبش و من عقب تر رفتم تا جایی که پاهام به پایه تخت برخوررد کرد . .
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_ششم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخ
𝐌𝐄 , @mi_saye
نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄
پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_ششم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخ
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_هفتم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
تا جایی که لب لب صورتم رسید ؛
این فاصله اصلا حس خوبی نداشت !
سرشو نزدیک گوشم کرد " نفسای گرمش به گوشم میخورد " تنم عجیب مور مور میکرد گرمم شد
هوای لعنتی بدتر از من !
+من اینجام، هرلحظه مراقبتم'
دور شد و از اتاق بیرون رفت !
تو بهت موندم هرلحظه مراقبتم؟ این چه کوفتی بود
خب به جهنم؛
مرتیکه چندش آور-
صدای زنگ گوشیم رو مخم بود
-بلهههه
+چته الاغ؟
-نادیا اصن چرند نگوعا
+خیل خب چته؟ زنگ زدی حموم بودم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_هفتم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ تا جایی که لب لب صورتم رسید ؛ این فا
#عَمویِبیَرَحمَم💋>
#پارت_هشتم
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
- هیچی همینطوری چخبر؟
+کیان میخواد بیاد دنبالم میخوای باهم بریم بیرون؟
-اوکیه، میام
+حله حاضـــرشو بای بای
بعد از قطع تماس سمت لباسا رفتم و کراپ سفیدی همراه شلوار جین لی و مانتوی لیم و شال آبی نفتیم برداشتم
و سریع پوشیدم
سمت میز آرایشی که کنار مبل قرار داشت رفتم و شروع کردم به آرایش غلیظ و قشنگی
خط چشم آبی نفتی نازک و قشنگ
گونه هامو به صورتی سرخابی قشنگی درآوردم
و رژلب سرخابی ای کارو تموم کردم
کیفمو از رو تخت برداشتم و از اتاق زدم بیرون
سمت مامان که داشت خونه رو میگشت رفتم و بوسه ای رو گونش زدم
+دختره ورپریده
-مامااااان
+این آرایش غلیظت چیه؟
-هیچی با نادیا و کیان میریم بیرون
+مراقب باشیااا مادر
⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯
𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَمویِبیَرَحمَم💋> #پارت_هشتم ⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ - هیچی همینطوری چخبر؟ +کیان میخواد ب
𝐌𝐄 , @mi_saye
نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄
پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍