eitaa logo
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
341 دنبال‌کننده
4 عکس
3 ویدیو
0 فایل
' بـہ‌ نــٰـامِ خداےِ مهربـان ¦ 🌥 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯ میبندم در قلبمو به روی همتون "یکی یکی"🩸 به قلم؟ ســٰــایــہ‌ ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯⎯‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝙼𝚎 ; @mi_saye ارتباط با من
مشاهده در ایتا
دانلود
نخونید، نظر ندید من قهرم🧝🏻‍♀️🌱
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_دوم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ فارغ از اینکه قراره چه بلایی سرم بیاد ب
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ +بریم بالا صحبت میکنیم راجبشون نیازی نیست وسیله هارو بیارید بچه ها میارن بعد فقط با یه اشاره مردهای جون و جذابی اومدن و وسیله هارو دنبال ما به سمت خونه کشوندن یه عمارت بسیار زیبا و بی نقص با ورودمون کلی خدمه اومدن و سلام و خوش امد گفتناشون انگار "تلنگری تو گوشم" بود پله ای بزرگ و پیچی و خونه ای با سبک نئوکلاسیک از پله ها بالا رفتیم و به راهروی اتاقا رسیدیم از اتاق اول شروع کرد و به هرکدوم یه اتاق جدا و البته مجزا بهمون داده اتاق من اخرین بود کنار پنجره ته راهرو +برای تو هم این اتاقه و کنارش هم کتابخونه ! با دقت نگاه کردم دیدم درست بغل اتاقم کتابخونس اما اون از کجا میدونست من کتاب دوس دارم؟ ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_سوم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ +بریم بالا صحبت میکنیم راجبشون نیازی نی
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به سمت نهارخوری رفتیم و خدمه ها شروع کردن به چیدن غذاها و بشقابا بابا سرفه ای کرد و با خنده صحبت رو شروع کرد؛ +بچه ها منو عموتون خیلی سال بود همدیگه رو ندیدیم دلیل اینکه تا حالا از وجودش خبردار نشدید اینه * هوم، جدا؟ راست میگع ما خیلی وقته بهم سرنزدیم بین مکالمشون مشخص بود چیز مخفی هست اما با لبخند پنهون میکردن *و البته اصلا به شما نگفته که عمو دارید حرصی شدن بابارو از دستاش که مشت شد فهمیدم *بفرمایید نوش جان! با لحن مهربون و گرمی گفت؛ ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_چهارم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به سمت نهارخوری رفتیم و خدمه ها شروع
𝐌𝐄 , @mi_saye نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄 پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍
‹ لیست همسـٰـایگانمون " متحــدهـٰـا ›🧡🦊 1. https://eitaa.com/joinchat/4061988526Ca7e3d4897d 2. https://eitaa.com/Mehrang_accessories
درود و نوررر☀🪴. . .
یه دختری از امتحان نهایی اومده پیشتون و صفر گرفته😌🩶 . .
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_چهارم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به سمت نهارخوری رفتیم و خدمه ها شروع
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ اصلا حوصله صحبت باهاشونو نداشتم بعد از خوردن نهار " با اجازه ای " گفتمو به سمت اتاقی که بهم داده بود رفتم روی تشک دراز کشیدم و گوشیمو درآوردم زنگ زدم "نادیا" که متاسفانه بعد از هزارمین بوق هم برنداشت سمت ساکم رفتم و به کمد بزرگی که گوشه قرار داشت نگاه انداختم درشو باز کردم بدون گرد و خاک ! خیلی تمیز بود ! شروع کردم به چیدن لباس های بزرگم تا لباس های کوچیک ، تمامشو چیدم دروشو بستم سمت تراس قشنگی که رو به حیاط بود قدم برداشتم و پرده رو زدم کنار و درشو بازکردم نسیم خنکی بیاد که مواجه شدم با دوچشم گنگ!! دستی برام تکون داد، فقط لبخندی زدم و به اطراف نگاه انداختم زیادی قشنگ بود پر از گل و درخت و استخر بزرگ و آلاچیق نقلی کلاسیک با نگاه کردن به جایی که ایستاده بود دیدم نیست ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_پنجم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ اصلا حوصله صحبت باهاشونو نداشتم بعد از
💋> ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخت رفتم تقه ای به در خورد -کیه؟ در باز شد و اون چشمای نافذ رو بهم دوخت ! +میتونم بیام داخل؟ -بـ .. بله بفرمایید خونه خودتونه؛ راحت باشید! از پشت در اومد داخل و درو بست نمیدونم اما اضطراب داشتم و قلبم "پوم پوم" میزد پاشدم و مقابلش دست به هم ایستادم +راحتی؟اتاقت خوبه؟ -بله همه چی عالیه ممنونم +به چیزی نیاز داشتی فقط کافیه بهم بگی -مچکرم تا الانم خیلی بهتون زحمت دادیم،کم و کسری نیست آروم آروم به سمتم قدم برداشت و دستاشو کرد تو جیبش و من عقب تر رفتم تا جایی که پاهام به پایه تخت برخوررد کرد . . ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ 𝗝𝗢𝗜𝗡 ; @Uncle_yabani
| عمــوےِ بی رَحمَم💋>>
#عَموی‌ِبی‌َرَحمَم💋> #پارت_ششم ‌‌‌‌‌⎯⎯⎯⎯🖇⎯⎯⎯⎯ به من چه ای " به زبون اوردم و به سمت تخ
𝐌𝐄 , @mi_saye نظرات،انتقادات،پیشنهادات ،همکاری و.. شما را میشنوم🤎📄 پی ویم پر باشه از حرفاتونااا📜🤍
درودددد😬🍓