خون میچکد از دیده در این کنجِ صبوری
این صبر که من میکنم، افشردنِ جان است
- ابتهاج
گفتی که درمانت دهم برهجر پایانت دهم
گفتم کجا کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این
-مولانا
می دانم که همه می روند، می دانم که همه می میرند و می دانم که غمگین شدن چیزی را تغییر نمی دهد، اما نمی توانم از رفتن ها و مرگ ها غمگین نشوم. دانستن الزامی برای توانستن نیست.
☘sahra☘
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگذار دوستت بدارم
تا از اندوه دور بمانم...
تا از تاریکی برهم...
تا از زشتی دور شوم...
بگذار دمی در کف دستان تو بخوابم
ای امنترین مکانها...
نزار قبانی
الان دلم می خواست توی یه کلبه ی چوبی، توی یه جنگلِ دور افتاده ، کنار اونی که دوسش دارم باشم ، هوا سرد و بارونی باشه ، بارونِ شدید بیاد طوری که نشه حتی پاتو از کلبه بزاری بیرون، کلبم یه شومینه داشته باشه ، برم هیزم بیارم و داخلش آتیش کنم و بشینیم کنارش ، لیوان های بزرگتِ هات چاکلت دستمون ، پتو روام بندازیم رومون و تا صبح از کنارِ آتیش جم نخوریم.