رابطه مثله اتیشه:
وقتی که میخای به دستش بیاری
بهش میرسی
باهاش سرد نیستی
حالشو میپرسی سر بهش میزنی
اما وقتی میفهمی که به دستش اوردی
باهاش سرد میشی
ازش دوری میکنی
و اون کم کم کمتر میشه
سردتر میشه
وقتی که تموم میشه
تازه به خودت میای میبینی که
خیلی وقته از دستش دادی
و ازش فقط یه خاکستر
سرد مونده؛
من به بند تو اَسیرم تو ز من بی خبری
آفرین !
معرفت این است که ز من میگذری . . !
شهریار
.
ای غم! نمیدانم
روز ِرسیدن روزی ِگام ِکه خواهد بود
اما در اين کابوس ِخونآلود
در پیچ و تاب ِاین شب ِبنبست
بنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته میگرید
در من کسی، آهسته میگرید
- هوشنگابتهاج
.
«وقتی همهچیز خوب است میترسیم؛ ما به لنگیدن یکجای کار عادت کردهایم...»
- هوشنگ ابتهاج
.
اینجا همه دلتنگاند؛ نمیدانم آنها که دل برایشان تنگ است کجایند
# محمود درویش