زیارت مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام در روز یکشنبه؛
السَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ، وَالدَّوْحَةِ الْهَاشِمِيَّةِ، الْمُضِيئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ بِالْإِمَامَةِ، وَعَلىٰ ضَجِيعَيْكَ آدَمَ وَنُوحٍ عَلَيْهِمَا السَّلامُ . السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَىٰ أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْمَلائِكَةِ الْمُحْدِقِينَ بِكَ وَالْحَافِّينَ بِقَبْرِكَ، يَا مَوْلاىَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ، هَذاَ يَوْمُ الْأَحَدِ وَهُوَ يَوْمُكَ وَبِاسْمِكَ، وَأَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَجارُكَ، فَأَضِفْنِى يَا مَوْلاىَ وَأَجِرْنِى، فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيافَةَ، وَمَأْمُورٌ بِالْإِجارَةِ، فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ، وَرَجَوْتُهُ مِنْكَ، بِمَنْزِلَتِكَ وَآلِ بَيْتِكَ عِنْدَاللّٰهِ، وَمَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُمْ، وَبِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِاللّٰهِ صَلَّىاللّٰهُعَلَيْهِوَآلِهِ وَسَلَّمَ وَعَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.
سلام بر شجره نبوت و درخت تنومند هاشمی، درخت تابان و بارور به برکت نبوّت و خرّم و سرسبز به حرمت امامت و بر دو آرمیده در کنارت آدم و نوح (درود بر آنها باد). سلام بر تو و بر اهلبیت پاک و پاکیزهات، سلام بر تو و بر فرشتگان حلقهزننده بر اطرافت و گردآمده بر قبرت، ای مولای من، ای امیرمؤمنان، امروز روز یکشنبه و روز تو و به نام توست و من در این روز میهمان و پناهنده به توأم، ای مولای من، از من پذیرایی کن و مرا پناه ده، همانا تو بزرگمنش و مهماننوازی را دوست داری و از سوی خدا مأمور به پناه دادنی، پس برآور خواهشی را که برای آن در این روز بسوی تو روی آوردم و آن را از تو امید دارم، به حق مقام والای خود و جایگاه بلند اهلبیتت نزد خدا و جایگاه خدا نزد شما و بهحق پسر عمویت رسول خدا که خدا بر او و خاندانش، همه و همه درود و سلام فرستد.
@vabel110
زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها در روز یکشنبه؛
السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ، امْتَحَنَكِ الَّذِى خَلَقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً، أَنَا لَكِ مُصَدِّقٌ صَابِرٌ عَلَىٰ مَا أَتىٰ بِهِ أَبُوكِ وَوَصِيُّهُ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْهِما، وَأَنَا أَسْأَلُكِ إِنْ كُنْتُ صَدَّقْتُكِ إِلّا أَلْحَقْتِنِى بِتَصْدِيقِى لَهُمَا، لِتُسَرَّ نَفْسِى، فَاشْهَدِى أَنِّى ظاهِرٌ بِوَلَايَتِكِ وَوَِلايَةِ آلِ بَيْتِكِ صَلَوَاتُ اللّٰهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.
سلام بر تو ای آزموده شده، آنکه تو را آفرید آزمودت، پس تو را به آنچه آزمود شکیبا یافت، من از صمیم قلب به تو ایمان دارم و بر آنچه پدر بزرگوارت و جانشینش (درود خدا بر آن دو باد) آوردند بردبارم و از تو میخواهم ازآنجاکه مؤمن به تو هستم مرا به گروندگان آن دو ملحق سازی تا دلشاد گردم، پس گواه باش که همانا من تنها به ولایت تو و ولایت اهلبیتت (که درود خدا بر همه آنان باد) پیروز شدم.
@vabel110
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سینہ تنگ من و بار غم او هیهات...
مرد این بار گران نیست دل مسکینم ..
@vabel110
روز پنجشنبه به نام امام حسن عسکری (علیهالسلام) است. در زیارت آن حضرت بگو:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِىَّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ وَخَالِصَتَهُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِينَ، وَوَارِثَ الْمُرْسَلِينَ، وَحُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكَ وَعَلَىٰ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، يَا مَوْلاىَ يَا أَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَنَا مَوْلىً لَكَ وَلِآلِ بَيْتِكَ، وَهٰذَا يَوْمُكَ وَهُوَ يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَأَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَمُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ، فَأَحْسِنْ ضِيافَتِى وَإِجارَتِى بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَاهِرِينَ.
سلام بر تو ای ولی خدا، سلام بر تو ای حجّت حق و بندهی پاک خدا، سلام بر تو ای پیشوای مؤمنان و وارث پیامبران و برهان محکم پروردگار جهانیان، درود خدا بر تو و اهلبیت پاکیزه و پاکت باد، ای سرور من، ای ابا محمّد حسن بن علی، من دلبسته تو و اهلبیت توأم، این روز، روز پنجشنبه و روز توست و من در آن میهمان و پناهنده به توأم، پس به نیکی پذیرایم باش و پناهم ده، به حق خاندان پاکیزه و پاکت.
@vabel110
وابل🇮🇷
خانم مهندس
ـ خیلی شبیه ما نیستن ولی الان چهار روزه که چهلوپنجاه نفر از خانمها رو توی خونهشون جا دادن.
خانم مهندس را مهدی معرفی کرد؛ اکبرزاده. استانفارسنشینها را برای اسکان، حواله داده بودند به منطقه ۲۲ تهران. بعضی توی مساجد سکونت داشتند و تعدادی را هم فرستاده بودند خانههای مردم. خانم مهندس و آقای دکتر یکی از آن خانهها بودند. مهدی میگفت: «انگار خونهشون کِش میاد. هرچی میفرستیم بازم جا میده.»
آدرس را گرفتم و رفتم سمت خانهشان. ریختوقیافه محله به بالاشهریها میخورد:
برجهایی که وقتی میخواستی طبقاتش را بشماری، کلاه از سرت میافتاد؛
تیپ و قیافه مردم؛
نما و اسم مغازهها.
خانه خانم مهندس رزاق شباهتی به آن چیزی که در ذهنم ساخته بودم نداشت؛ شیک ولی شلوغپلوغ بود. وقتی وارد شدم، تعدادی از خانمها هنوز پای سفره، شامشان را میخوردند. کمی آنطرفتر روی تشکچه راحتیِ قهوهایسوختهای نشستیم و مصاحبه را شروع کردم.
خانم مهندس لهجه شمالی داشت؛ مازنی: «آقای دکتر گفت کاش میتونستیم از کساییکه برای تشییع آقا میان، پذیرایی میکردیم. خانهام بههمریخته بود. پیش از محرم دخترم را فرستاده بودم خانه شوهر و وسایل سوییت پایین را آورده بودم بالا ولی نه... نیاوردم. پیام دادم که اسم ما رو هم برای پذیرایی بنویسن.»
خانم رزاق آدم نازپروردهای نبود. کسی که سه تا مدرک لیسانس داشته باشد که یکیش مهندسی معماری دانشگاه تهران است، حتما خودش را به خیلی سختیها عادت داده. خودش ولی میگفت برای آماده کردن خانه کارهایی کرده که توی عمرش سراغشان نرفته: «زنگ زدند که دو سه ساعت دیگر میرسند. من برای شنبه تا دوشنبه آماده شده بودم ولی گفتم بسمالله. شروع میکنم. همان موقع کارگر گرفتم و خانه خودمان و سوییت طبقه همکف را مرتب کردم. برای چهاردهپانزده نفر هم بالشت جدید دوختم. گفتم بالشت تمیز بگذارند زیر سرشان.»
وقتی چای و هندوانه را جلویمان گذاشتند و تعریفها کمی گرم گرفت، سوالی پرسیدم که از اول مصاحبه توی ذهنم بود: «همسایههاتون از این کار تعجب نکردن؟»
لبخند زد: «بعضیها که استایل و طرز پوششم رو میبینن، تعجب میکنن که من طرفدار رهبری باشم. میگن خانم مهندس ما فکر نمیکردیم. بهشون میگم از این به بعد فکر کنین.»
بلافاصله خاطره روزی را تعریف میکند که پرچم ایران را از نمای خانهاش آویزان کرده: «اون روز خیلی اعتراض کردن. گفتم خجالت نمیکشین؟ من سفر خارجی که میرم همه به پرچم کشورشون افتخار میکنن و میزنن سر در مغازهها و خونههاشون. شماها چتونه؟ دیدن حریفم نمیشن؛ گفتن آخه نمای ساختمون خراب میشه. گفتم هیچ اشکالی نداره. برای هفت طبقه با پول خودم پرچم میخرم تا نمای همه ساختمون یه شکل بشه.»
خودش چیزی نمیگوید ولی میتوانم حدس بزنم که «شأن اجتماعی»شان هم باعث شده خیلیها جرئت زباندرازی نداشته باشند. وقتی خودت آرشیتکتِ پروژههای بزرگ باشی و همسرت متخصص بیهوشی و پزشک مطرح بزرگترین بیمارستانهای تهران، خیلیها جلویت غلاف میکنند و حرفهایشان را قورت میدهند.
خانم رزاق آدم حواسجمعی است. این را از وسطهای مصاحبه میفهمم. وقتی دائم اسم همسایهها و هممحلهایهایی را میآورد که این چند روز کمکش کردهاند: «این خانم فاطمی عزیز هم با اینکه پاشون توی گچه، چند روزه دارن به من کمک میدن.»
«خانم خسروی عزیز و خانم ظهرهوند مهربان و عبدی نازنین و اسفندیاری بزرگوار(۱) بهم گفتن تو برو مصلی وداع کن با آقا. ما خودمون حواسمون به مهمونات هست.»
این دقت را برای همسایههای دیگری که احتمالا دلِ خوشی از نظام ندارند، یکطور دیگری داشته تا مشغولذمهشان نشود: «به همه اعلام کردم این یک هفته شارژ آسانسور کل ساختمون و آب طبقه با من.»
مصاحبه که به نفسهای آخرش رسیده بود، خانم رزاق دعوتم کرد تا به اتاقی بروم که در ایام جنگ بهخاطر موشکهایی که به هوافضا اصابت کرده، آسیب دیده: «روزای آخر دیگه داشتم ناراحتی اعصاب میگرفتم. موج انفجار درِ اتاق رو از جا کند. قاب پنجره رو هم خراب کرد ولی من گفتم باید تهران بمونم و نذارم پایتخت خلوت بشه.»
ساعت از یازده گذشته بود. خستگی از سر و روی خانم مهندس میبارید: «الان سه شبه که نخوابیدم. هر مهمونی که وارد میشه، هر ساعت شبانهروز، سعی میکنم براش چای و شیرینی بیارم. توی این روزها فقط راه میرم و با آقا درد دل میکنم. میگم آقا فقط نیگام کن. حواست بهم باشه.»
عکسهایم را میگیرم و خداحافظی میکنم. توی مسیر برگشت ولی به این فکر میکنم که بزرگترین فتح آقای شهیدمان نه شهرکهای موشکی و پایگاه پهپادی که انسانهای بزرگ و رشیدی است که پرورش داده مثل خانم رزاق و همسرش. مثل همسایهها و هممحلهایهایشان در منطقه ۲۲ تهران.
(۱) آوردن تمام اسامی با تأکید خود خانم مهندس در متن نهایی بود؛ همینقدر حواسجمع.
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
محمدحسین عظیمی
@ravina_ir
صلوات بر امام حسن عسکری (علیه السلام)
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ التَّقِيِّ، الصَّادِقِ الْوَفِيِّ، النُّورِ الْمُضِيءِ، خازِنِ عِلْمِكَ، وَالْمُذَكِّرِ بِتَوْحِيدِكَ، وَوَلِيِّ أَمْرِكَ، وَخَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ الْهُداةِ الرَّاشِدِينَ، وَالْحُجَّةِ عَلَىٰ أَهْلِ الدُّنْيا، فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيائِكَ وَحُجَجِكَ وَأَوْلادِ رُسُلِكَ يَا إِلٰهَ الْعالَمِينَ.
@vabel110