دنگ...، دنگ...
لحظهها میگذرد.
آنچه بگذشت، نمیآید باز.
قصهای هست که دیگر هرگز
نتواند شد آغاز.
مثل این است که یک پرسش بیپاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است.
تند برمیخیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همهچیز
رنگ لذت دارد، آویزم.
[#سهراب_سپهری]
هدایت شده از سدخارجی
46.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال ۱۴۰۴ در ۴۰۴ ثانیه! 🇮🇷❤️🩹
مشاهده نسخه باکیفیت در آپارات
@SedKhareji ✔️
به وقت ِ۱۷☫
سال ۱۴۰۴ در ۴۰۴ ثانیه! 🇮🇷❤️🩹 مشاهده نسخه باکیفیت در آپارات @SedKhareji ✔️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم
«یهود» و نصاری هیچ وقت از تو راضی نمیشوند؛ مگر اینکه دنبالهروِ دینشان شوی!
بقره/۱۲۰
به وقت ِ۱۷☫
با چنگال آب بخور ولی با کسی که منبع اطلاعاتش اینترنشناله بحث نکن
از من به شما نصیحت :)
باغبان گر پنجروزی صحبتِ گل بایدش
بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش
ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی مَنال
مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمّل بایدش
رندِ عالمسوز را با مصلحتبینی چهکار؟
کار مُلک است آن که تدبیر و تأمّل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکّل بایدش
با چُنین زلف و رُخَش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جَعدِ سنبل بایدش
نازها زان نرگسِ مستانهاش باید کشید
این دلِ شوریده تا آن جَعد و کاکُل بایدش
ساقیا در گردشِ ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تَسَلسُل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بیآوازِ رود؟
عاشقِ مسکین چرا چندین تجمّل بایدش؟
[#حافظ]
از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بُوَد بدرقهاش حفظِ خدا
به تَجَمُّل بنشیند به جَلالت برود
سالک از نورِ هدایت بِبَرَد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضَلالت برود
کامِ خود آخرِ عمر از مِی و معشوق بگیر
حیفِ اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیلِ دلِ گمگشته خدا را مددی
که غریب اَر نَبَرَد رَه، به دلالت برود
حکمِ مستوری و مستی همه بر خاتِمَت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی
بو که از لوحِ دلت نقشِ جهالت برود
[#حافظ]
در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آن جا!
ز پسِ صبر تو را او، به سر صدر نشاند
[#مولانا]