ویین
جس کاملا" قهرمان بایرونی " عه . قهرمانبایرونی ؛ یکنوع کهنالگو حساب میشه و از اسمشمشخصه که ا
و اما یکشخصیت ِ که تنفر تمام بینندههارو
در بر گرفته ..
دین کاملا یک شخصیت " تراژیک روزمره " ست .
برای فهمیدن ِ این کهنالگو نیاز داریم که
اول کهنالگو " تراژیک کلاسیک " رو بررسی
کنیم ..
این کهنالگو به افرادی اشاره میکنه
که مقام و موقعیت اجتماعی بالایی دارن [ پادشاه ، وزیر ، رئیسجمهور و .. ]
و بخاطر ضعفی که در وجودشون دارن از اون مقام
و منصب سقوط میکنن و جایگاهشون رو از دست میدن و درگیر تراژدیمیشن .
" تراژیک ِروزمره " نسخه عادیتر این کهن الگوعه
و بهجای اینکه فرد درگیر سرنوشتبزرگی و یا پادشاهی
باشه و از مقام ِ اجتماعی و مادیای سقوط کنه
توی زندگی روزمرهاش دچار تراژدی میشه .
این کهنالگو خیلی خصوصیات ملموسی داره
و راحت میشه باهاش همزاد پنداری کرد ،
که اینخصوصیات اینها هستن :
¹ نهقدرت ِماوراءطبیعیداره ، نهپول و نه مقامخاصی .
² مثلبقیهآدمهاس ؛ یکسر داره و دوگوش و زندگیبشدت عادی .
³ یکضعف بزرگ توی وجودشداره که باعث ایجاد تراژدیمیشه .
⁴ برخلاف قهرمان کلاسیک
که معمولاً یک حادثهی بزرگ سقوطش
رو رقم میزنه ؛
قهرمان روزمره کمکم فرو میریزه .
⁵ ثبات رو دوستداره و تغییر براش امری غیرممکنه .
و اما چرا به دین برچسب یکفرد شکستخوردهای
رو میزنم که در اول خیلی موفق ظهور کرده ؟
دلایلش میتونه اینها باشه ؛
دین معمولیه .. از یکخانوادهءمعمولی و شغلمعمولیعه . برخلاف لوگان و جس که
هر کدوم عجایبخودشون رو داشتن .
ضعفیکه دین دچارششده بود اینبود که
تبدیل بهیک فرد حسود و بیاعتماد شده بود و
دلش میخواست روی روری و زندگیش کنترلداشته
باشه .. و از طرفی تحمل پذیرفتن دنیای بزرگی که
روری واردش شده بود ، نداشت .
دین سقوط تدریجی داشت ..
و تمام اون خصوصیتهای مثبش درجا فرو نریخت .
یعنی چی ؟
ما اول سریال یکتصویر فوقالعاده عالی از دین میبینیم .
پسری که مسئولیتپذیره ، امنه و حاضره فداکاری کنه و چیزهای دیگهای که اون رو خوبنشون میدادن ..
اما کمکم با گذشت زمان و ورود جس و رفتن روریبهچیلتون و دغدغهءهاروارد و .. خصوصیتهایمنفی درش بلدتر شدن و رشدکردن
و درنهایت برای لیندزی یکهمسر نامطلوب شد و
زندگیخودش رو با خطاهاش بههم زد و درسکانس آخر
حضورش این رو میبینیم که دیگه هیچکس حاضرنیست اون رو تحمل کنه .
توی یکجمله :
" از " عشق اول رویایی "به کسی
که در ازدواج شکست میخوره . "
و اما تراژدیتلخ :
دین هنوز هم میتونه اون آدمخوب و رویایی باشه
ولی با اعمال و رفتار و تصمیمات خودش ؛
زندگیش رو تباه کرد و یکفرد شکست خورده شد
و این ها همهبخاطر این ضعفش بود که توی شرایط مختلف بهجای اینکه دنبال روزنهء رشد باشه ؛
سعی داشت شرایط رو مثل اسبق نگهداره که این ناممکنه .
دین نمایندهی "قهرمان تراژیک روزمره " تویسریالدختران گیلموره و همینطور مثال خیلی خوبی توی سینمای مدرنه .
و بهعنوانیکنوع شخصیتآنتاگانیست شناختهمیشه ؛
نه به خاطر شرارت یا ظلم ؛
بلکه چون یک آدم معمولیه که نقطهضعفهای انسانیش در نهایت عشقش رو نابود میکنه .
همیشه در انتخاب بوکمارکم وسواس بهخرج
دادم .. سعی میکنم مناسبترین بوکمارک را
برای کتابم انتخاب کنم و اگر بین آنها چیزی مناسب
نبود دستبهدامن عکسها و کاغذهای باطلهام
میشوم ؛
برای کتابی که امروز شروع کردم آن بوکمارک طلایی
براقی را انتخاب کردم که رویش به چینی چیزهایی
نوشته شده بود .
اما نمیدانم در چهمکانی از لایکتابم افتاده و گمشده است .
ویین
و اما یکشخصیت ِ که تنفر تمام بینندههارو در بر گرفته .. دین کاملا یک شخصیت " تراژیک روزمره " ست .
امروز میخواهم شخصیتیرو بررسی کنم
که شخصیت ِ موردعلاقه و دوستداشتنی ِ
برای منه !
شخصیتی که اگه ازم بپرسن " دین ، جس یا لوگان "
قطعا اون رو انتخاب میکنم :
لوگان !
تیپ ِکهن الگویی که مناسب ِ لوگانه ؛
" قهرمان اشرافی " عه .
بله ؛ برای اولینبار بین شخصیتها ما یکقهرمان
رو داریم ..
یک پروتاگونیست نه یکآنتاگانیست .
این کهنالگو یک کهنالگو عه رایج توی سینما و تئاتر
و کتاباهاست ..
و از دل ِ ادبیات کلاسیک بیرون اومده .
حالا اینقهرمان چهویژگیهایی داره ؟
¹ از طبقهی اشراف ؛
خاندانهای ثروتمند یا
خانوادههای بانفوذ میاد .
² موقعیت اجتماعیش
بهش قدرت و امتیازهای خاص داده
اما همین باعث محدودیت
و فشار هم شده .
³ ازیکطرفی امتیازهای خاص طبقهاجتماعیش رو داره
و از طرف ِ دیگه این امتیازهای خاص براشفشارهای متفاوت به ارمغان آورده . مثل :
" ازدواجاجباری و حفظآبروشهرت و یا
مسیر شغلی از پیشتعیینشده . "
⁴ بشدت کاریزماتیک و خوشپوش و باادبه .
⁵ دستنیافتنی ِ و مغرور بهنظر میاد .
[ الان داره بمرانی توگوشم میخونه توخیلی دوررررریییی ( : ]
⁶ ظاهرش بیخیال و خوشگذرونه ولی تویخودش
یککشمکش بزرگ داره که بین " منچیمیخواهم و دوستدارم " و " خانوادم چیمیخوان " عه ( :
⁷ یا در نهایت " تسلیم سنت و خانوادم چیمیخوان " میشه و شخصیت تراژیک پیدا میکنه و یا میتونه راه رهایی آزادی رو پیدا و به " خودمچیمیخواهم " برسه .
و اما چجوری اینویژگیهارو توی لوگانپیدا میکنیم ؟
لوگان پسر میچم هانتزبرگره ؛
وارث یک امپراتوری رسانهای با پول و قدرت . اما همین امتیاز، زندانش هم هست ..
چون باید "جانشین خانواده" باشه
و هیچ راه گریزی براش تعریف نشده .
اولین سکانس لوگان ؛ اون سکانسیکه با صدایخندهء
بلند و دستروشونه رفیقاش با متصدی بار پارتیش صحبت میکنه .
لوگان همیشه یکخوشگذرون بیخیال بوده ..
همیشه عاشق مهمونی و پارتی و گردان مرگوزندگی بوده و این علاقه حتی تا دورهء میانسالیدرش از بین نمیره !
ولی درباطن همیشه انتظارات خانوادهاش
پر رنگ و باعث غمه !
لوگان خوشپوش ، بشدتباهوش و باسیاست
و همینطور با ادبه که همین خصوصیت اون رو یک فرد جذاب جلوه میده .
عشق رو کامل بهروری عرضه میکنه ..
و با روری دنبالهءعشق و آزادی رو میگیره
ولی هر دفعه درنهایت یکسایهای از
اسم هانتزبرگر توی زندگیش پیدا میشه
که اینرو خراب کنه .
درست مثل خیلی از قهرمانهایدیگه
رابطهی لوگان با روری لحظههایی
بهش امید و معنا میده ؛
و فرصتی برای اینکه از قالب خانواده بیرون بیاد "خودش" باشه .
لوگان با تماماین تعرفهها یکانسان سالمه
و همینطور یک پروتاگونیست که به نحو احسنت
پروتاگونیست بودنش رو ایفا کرده .
همین ترکیب «آزادیخواهی + محدودیت خانوادگی» باعث میشه لوگان نمونهای مدرن
از قهرمان اشرافی باشه !
شخصیتی که هم جذابه ،
هم پر از تضاد درونی .
اگه دنبال مثالهای بیشتری هستین
میتونین به کتاب غرور و تعصب
و فیلم انجمنشاعران مرده مراجعه کنید ( :
اگه شما هم شخصیتی رو دوستدارید
باهم بررسی کنیم برام بگید ..
اگه بشناسمش ؛ اینکار رو انجام میدیم ( ` :
https://abzarek.ir/service-p/msg/2212614
دلم برای مدرسه و تمامعناصرش تنگشده ..
اینکه امسال قراره ازش خداحافظی کنم دردناکه .
امسال با بقیهافراد کلاس آخرینهامون رو میشمریم
و افسوس میخوریم که چرا ثانیههای بیشتری رو باهم
زندگی نکردیم و صرفا کنار هم بودیم .
تمومشدن این دورهءتحصیلی قراره برام درهای بیشتریرو باز کنه .. قراره وارد یکجامعه تقریبا
بزرگتر بشم و عینهمیشه از شروعش میترسم
اگه بهش نرسم چی ؟ اگه شروعم توی مکان ِ دلخواهم نباشه چی ؟
اینها صرفا چیزهاییکه از الان براشون میترسم .
میدونم اون بالاییه تمام حرکات و تلاشهام رو میبینه
و تنها چیزی که بهم دلگرمی میده همینه !
ویین
دلم برای مدرسه و تمامعناصرش تنگشده .. اینکه امسال قراره ازش خداحافظی کنم دردناکه . امسال با بقیه
بعد از اینبه انتخابم بستگی داره
و انتخابها همیشه درست نیستند .
فعلا میرم نقاشیم رو تکمیل کنم ؛
بقیهء کتابم رو بخونم ؛
خودم رو برای کلاس آماده کنم
و به این فکر کنم که
چقدر کهنالگوها بحثجذابی دارن .
ویین
امروز میخواهم شخصیتیرو بررسی کنم که شخصیت ِ موردعلاقه و دوستداشتنی ِ برای منه ! شخصیتی که اگه از
امروز نوبت یکشخصیته که من همیشه
اون رو بهعنوان شخصیتی معرفی میکنم
که میتونه برای خیلیافراد الگو باشه :
کانگ سوهیون در سریال نامیب ( :
کانگسوهیون یکشخصیتترکیبی عه ..
و توی یک کهنالگو خلاصه نمیشه .
کهن الگویاصلی که میتونیم بهاین
شخصیتربط بدیم
کهن الگوی " قهرمانزخمخورده " است .
وقتی حرف از قهرمانمیشه یعنی
ما با یک پروتاگونیست طرفیم ..
این شخصیت ؛ شخصیتی ِ که دچار شکست ،
رنج یا ناحقی شده
و این درد درونی که داره
باعث رشد و قدرت دوبارهاش میشه .
ویژگیهای اینکهن الگو اینه که ؛
¹سقوط یا زخم اولیه، انگیزهای برای تغییر درش ایجاد میکنه .
²مسیرش پر از مبارزه است،نه فقط با دیگران بلکه با خودش .
³ضعف و شکست بخشی از هویت اونه ولی همین ضعف و شکست سکوی پرتابشه !
توی ساختار روایتی ...
ما در نقطهءآغازمون یکسقوط رو میبینیم ؛
سقوط ازیکجایگاه !
توی کانگسوهیون این شروع با اتهامنادرستی
که بهش توی پاندورا ربط داده شد اتفاق افتاد ..
چیزی که یکمحور توی روایتماست زخمهایی که اون شخصیت توی زندگیش خورده .. همونجور که گفتم زخم ها منبع قدرت افرادی هستن که صاحب این کهنالگوعن .
و اما اینکهن الگو کجاها استفاده میشه ؟
یا بهعبارتی چرا بهنظرمن کانگسوهیون یکشخصیتی که بعنوان الگو ازش یاد میکنم ؟
چون اندرز این کهنالگو اینه که بعد از هر شکستی
یک موفقیته و شکست سکوی پرتابته .
کانگسوهیون تمامعمرش بعد از آسیب پسرش درحال جنگیدن بود ..
و اینهم ویژگییک زخمخورده است !
ویین
امروز نوبت یکشخصیته که من همیشه اون رو بهعنوان شخصیتی معرفی میکنم که میتونه برای خیلیافراد ال
کهنالگوی ثانویه کانگسوهیون ؛
کهنالگوی مادر یا مراقبه !
کهنالگوی مراقب کسیکه خودش رو فدای رشد دیگران میکنه !
و بازم باید بگم این کهنالگوهم کهنالگویپروتاگونیستهاست ..
[ چهآدم ِخوبی 😂 ! ]
چجوری توی کانگسوهیون مشهوده ؟
کانگسوهیون فردی که علاوه بر مسیر حرفهای که
توی شغلش داره او بار خانوادهاش روهم بهدوش میکشه !
برای حمایت از پسرش و حفظ خانوادهاش
یکنقش فداکارانه داره ؛
به عنوان مثال ما دیدیم از همهچی زد
تا برای پسرش کارخونهبخره !