او همهچیز را میدانست.همهچیز را !
دروغ است بگویم او مانند آدمزادگان دیگر بود
و در غفلت به سر میبرد.
اما آنروز رفتارش و عناصر ِاطرافش به گونهای بود که گمانمیکردی هیچچیز را نمیداند.
نگاهش کلماتی برای گفتن نداشت ، دستانش را بهیکدیگر قلاب نکرده بود ، ساعتش را به دست ِراستش بسته بود و موهایش شلخته بود !
اما عجیبتر از همهاینها ، اینبود که برای خداحافظی آماده بود . او و خداحافظی ؟ نه ، امکان نداشت . او بلدنبود فعل رفتن را صرف کند . همیشه بود . هنگامی که گریه میکردی همیشه بود که تو را بخنداند ... هنگامی که کتاب میخواندی همیشه بود تا جزئیاتش را بپرسد .. هنگامی که حرفی میزدی اخمانش را در یکدیگر میکرد و بود تا منبعش را بپرسد .. اینها که سهل است ؛ حتی اگر زمانی میخواستی بروی نوک ِکوههارا بگردی دنبال ِسیمرغ ، او کنارت بود .
حال دلیل ِاینهمه نبودن ِآن روزش را میفهمم...
او تمام تعلقات را کنار گذاشته بود و میدانست دیگر متعلق به ایندنیا نیست !
اون بدون تعلق رفت اما مارا با یکقلب پر از تعلق خاطر به خودش تنها گذاشت .
وییُن
چقد زود گذشت همه چیز ... انگار همین دیروز بود با تکلیف ننوشتن و... خانم اسماعیلیِ عزیزم رو حرص می
۴ سالاست با افتخار خودم را به عنوان شاگرد خانم ِاسماعیلی معرفی میکنم ..
خانماسماعیلی هم مانند خیلیهایدیگر
از اینستاگرام کوچکرده به بله ..
https://ble.ir/shanbee
معلمعزیز ِمنرا بخوانید 🤏🏻 .
هدایت شده از سِدخارجی
46.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال ۱۴۰۴ در ۴۰۴ ثانیه! 🇮🇷❤️🩹
مشاهده نسخه باکیفیت در آپارات
@SedKhareji ✔️