آره بچهها ؛
زندگی همینه ..
گاهی اوقات حتی
فرصت خداحافظیام ازت میگیره .
برای آدمیزادی که عجوله
و تند از جلوی وقایع زندگیش رد میشه ؛
گاهی اوقات تامل لازمه که بتونه
فرصت خداحافظی رو از دست نده * .
خودمانیمها ؛
چقدر آدمزادگان جالب و عجیبی هستیم !
مثلاً برای اینکه از چنگِ
غمهایمان فرار کنیم ،
گریز میزنیم به فیلم و سریال و قصهها .
با غمِ قصهها و شخصیتها زندگی میکنیم ،
که غمهای خودمان را از یاد ببریم !
حتیٰ شده برای یکی دو ساعت.
حاضریم غمِ سریالها را بچشیم و مزّه کنیم ;
اما غم خودمان را نه ..*
ویین
_
زیاد فکر کردن ، تورا میکِشد
به پیچ کوچههای خیال ،
جایی که سایهی مشکلاتِ ناساخته ؛
بلندتر از دیوارِ واقعیت میشود .
در این وادی ، هر برگِ شکّ ، توفانی میآفریند
و هر ترسِ بیریشه ،
رنگی از حقیقت میگیرد .
ذهن ، جادوگرِ سیاهیها میشود
و تو اسیرِ قصهای میشوی که خود میبافی !
اینجا ؛ غولها زادهی نگاهِ تو هستند ،
هیچکس جز تو صدايشان نمیشنود...
پس چهسود از این همه جنگ با باد ؟
که جهان آرام است و تو در طوفانِ خویشی !
گاهی اوقات برای وصف
چند کلمه کافیه ؛
چند کلمهء مختصر و مفید و جمع ُ جور ..
ولی هیچچیز جای تشریحی
حرف زدن رو نمیگیره ؛
یه عالمه کلمهء ادبی و غیرادبی که باهم
ترکیب میشن ُ ترکیبهای ماز گونهای رو
برای درک بهتر تشکیل میدن .. *