خودمانیمها ؛
چقدر آدمزادگان جالب و عجیبی هستیم !
مثلاً برای اینکه از چنگِ
غمهایمان فرار کنیم ،
گریز میزنیم به فیلم و سریال و قصهها .
با غمِ قصهها و شخصیتها زندگی میکنیم ،
که غمهای خودمان را از یاد ببریم !
حتیٰ شده برای یکی دو ساعت.
حاضریم غمِ سریالها را بچشیم و مزّه کنیم ;
اما غم خودمان را نه ..*
ویین
_
زیاد فکر کردن ، تورا میکِشد
به پیچ کوچههای خیال ،
جایی که سایهی مشکلاتِ ناساخته ؛
بلندتر از دیوارِ واقعیت میشود .
در این وادی ، هر برگِ شکّ ، توفانی میآفریند
و هر ترسِ بیریشه ،
رنگی از حقیقت میگیرد .
ذهن ، جادوگرِ سیاهیها میشود
و تو اسیرِ قصهای میشوی که خود میبافی !
اینجا ؛ غولها زادهی نگاهِ تو هستند ،
هیچکس جز تو صدايشان نمیشنود...
پس چهسود از این همه جنگ با باد ؟
که جهان آرام است و تو در طوفانِ خویشی !
گاهی اوقات برای وصف
چند کلمه کافیه ؛
چند کلمهء مختصر و مفید و جمع ُ جور ..
ولی هیچچیز جای تشریحی
حرف زدن رو نمیگیره ؛
یه عالمه کلمهء ادبی و غیرادبی که باهم
ترکیب میشن ُ ترکیبهای ماز گونهای رو
برای درک بهتر تشکیل میدن .. *
آموزشپرورشام
یک نهاد خود درگیره
توی تالیفکتابادبیات ، بخش ِ
معیار درستنویسی کلماتفارسی ؛
خب عشقهایداداش ..
تکلیفما در قبال اما یا امّا
خوشحال و خوشحال مشخص کنید ..
یا حداقل از بچگی تا حالا یک چیز واحد
رو معیار قرار میدادین که هر فردی ساز خودش
رو نزنه ُ مارو بیسواد خطاب نکنه .
" توقع "
میتواند عزّت نفسِ یک آدم را
خرد و خاکشیر کند . تمام و کمال ! >
اگر فراتر از توان و ظرفیت ،
از کسی توقع داشته باشید ؛
اراده و انگیزهاش با خاک یکسان میشود
کم میآورد ، جا میزند ! .
چون بعد از مدتی دویدن ؛
دیگر نمیتواند از پسِ
انتظارات شما بربیاید .
- من ازت توقع دارم دانشگاه تهران قبول شی!
- ازت توقع دارم مدال طلا بگیریها!
- این معدل هم بدک نیست، ولی از تو توقع بیشتری میرفت!
- تو باید حتماً این نتیجه رو بگیری!
- اگه الان از پسش برنیای، دیگه هیچوقت نمیتونی.
- اگه اینم خراب کنی ، دیگه نمیذارم بری باشگاه!
- پسرم خیلی درسش خوبه! قطعاً فلان جا قبوله.
- تو که خیلی نقاشیت خوبه ، چرا نتونی؟ مگه اون همه کلاس نرفتی؟
این جملات و امثالش ،
خانمانسوزند .
باور کنید !
آن آدم از ترسِ اینکه نتواند
توقعاتِ شما را برآورده کند
دیگر به کم راضی نمیشود .
کمالگرایی کبریت میکشد
به تواناییهایش .
یکجایی میایستد و دیگر نمیکشد.. *