پ.ن؛وقتیمیخوایدودقیقهفیلمبگیری
پشتسریاهمونلحظهشروعمیکننبهحرفزدن
مردمازهمهطرفمیخوانازجلویتوردبشن..🤦🏻♀
هدایت شده از هیـــچ!(:
غیر از کتاب خواندن ، دیگر هیچ پناهی نداشتم
چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط برانگیزد
و حتی اندک توجهم را جلب کند!
_ فئودور داستایوفسکی
- در آن لحظات که شب با تارهای نامرئیِ خود راه نفس را میبندد، تماشای این بیقراری منظومهای است که تنها کاتبانِ عرصهی عشق بر جریدهی عالم ثبت میکنند:
«شبی که بی تو مرا در میانِ خون کِشَد اشک
به هر سُراغ، غمت را به نیلگون کِشَد اشک
مرا به خلوتِ شبها نشانده حسرتِ تو
که سطرِ سرخِ دلم را به بیستون کِشَد اشک»
این گریههای بیصدا در بطنِ ظلمات، تطهیرِ جانی است که در کوره راهِ تمنا گداخته شده است. بگذار این بارانِ مقدس بر کویرِ سینه ببارد؛ چرا که در هندسهی خلقت، هیچ گوهری قیمتیتر از آن اشکی نیست که در تنهاییِ نیمهشب، به یادِ محبوبی، بر خاکِ بیچارگی فرو میچکد و پلی میسازد از انکسارِ قلب تا اوجِ ملکوت.
📜 | #ناگفتههاییبرایتو