هدایت شده از بایگانی من
آخر این آقا امام زینب است
با مسما نام، نام زینب است
زینت مولا مقام زینب است
کربلا گر تا همیشه باقی است
حاصل جهد مدام زینب است
هیچکس داغی که او دیده، ندید
آخر این آقا امام زینب است
با همین داغ عجیب بی نظیر
با ولی ماندن پیام زینب است
◾️◾️◾️◾️◾️
صلوات
#شعر #ماه_محرم #حضرت_زینب
مطالب ديگر با موضوعات مشابه به تدريج درين كانال⬇️
@bayganiman
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
در خاتمه عرض مینمایم که دلم برای زیارت کربلا تنگ میشود... حتما در زیارت کربلا مرا هم یاد کنید و این شعر را زمزمه نمایید:
شب های جمعه میگیرم هواتو
اشک غریبی میریزم براتو
بیچاره اون که ندیده حرم رو
بیچارهتر اون که دید کربلاتو
فرازی از وصیتنامه شهید ابوالفضل نیکزاد
@Fars_plus
#شهیدانه
✨✨✨✨✨✨✨✨
نکات و مراحل طرح نظم برای بندگی به مرور در کانال
@vanazm
4_6035107385129831756.mp3
3.07M
صوت کامل بیانات امروز رهبر انقلاب در مراسم عزاداری اربعین حسینی با حضور هیئتهای دانشجویی دانشگاههای سراسر کشور. ۱۴۰۲/۰۶/۱۵
📝متن بیانات
پویش گوش به فرمان ولی
@farmanevali
✨✨✨✨✨✨✨✨
نکات و مراحل طرح نظم برای بندگی به مرور در کانال
@vanazm
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
🏴 روز شنبه تون پر از خیر و برکت
☀️امروز متعلق است به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم❤️
🌄روزمان را با سلام و درود و صلوات بر پیامبر اکرم رحمت للعالمین❤️ شروع می کنیم و بی نهایت خوشحالیم که درین روز مهمان ایشان هستیم و تصمیم ها و کارهای امروزمان را به ایشان هدیه می دهیم🎁
✅همه کارها از نفس کشیدن گرفته تا شرکت در این طرح ، خواندن ادعیه امروز، لبخند به روی اعضای خانواده ، غذا درست کردن ، مطالعه، نماز خواندن ، وقت تلف نکردن ، عصبانی نشدن و...
✨غذای غیر نذری نخوریم حتی میوه یا آب خوردنمون با نیت باشه خلاصه تو خونه های ما همه فقط غذای حضرتی می خورند (غذای جسم و روح)
💫هدیه هاتون با نیت الهی و اخلاص ، پرارزش و مقبول ان شاء الله
دعای روز شنبه:
https://eitaa.com/womanart2/73
زیارت روز شنبه:
https://eitaa.com/womanart2/75
✨✨✨✨✨✨✨✨
نکات و مراحل طرح نظم برای بندگی به مرور در کانال
@vanazm
تجربه یکی از اعضای باشگاه نظم برای بندگی از سفر اربعین
برای من و همسرم پیاده روی اربعین یه سفر خیلی ویژه است.
از مدتها قبل برای زمان و نحوه رفتن و خیلی چیزهای دیگه برنامه ریزی می کنیم.
و معمولا خیلی بی سروصدا میریم برمیگردیم.
هر سال خودم و همسرم و دختر و پسرم میریم، از جمع دوری میکنیم تا بتونیم بهره ی بیشتری از این سفر ببریم
تا اینکه امثال قبل از مشخص کردن تاریخ رفت
تعدادی از اقوام چون تا به حال اربعین، کربلا نبودن
خیلی اصرار داشتن که همراه ما بیان و از تجربیات چندین ساله ما استفاده کنن.
مثل همیشه نشستیم با همسرم به مشورت و سنجیدن همه جوانب
و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که
ما اونها رو همراهی میکنیم حتی اگر شده
سفر خیلی باب میل خودمون نباشه
چرا که مطمئن بودیم اگر یک مرتبه لذت این سفر رو بچشن
با همه سختی ها دیگه محاله که دست ازش بردان
و ما دوست داشتیم بانی این یک مرتبه باشیم
و باز هم مطمئن بودیم که اگر خودشون می آمدن بعد از طی کردن چند تا عمود کلافه میشدن و انصراف میدادن
به قیمت از دست دادن خیلی از لذتهای انفرادی وارد سفر جمعی شدیم☺️
... هر سال یه ویلچر برای راحتی بچه ها همراه خودمون میبریم، که البته بیشتر از راحتی بچه ها میزبان زائرانی میشه که یا پیر و مسن هستن و یا پاهاشون درد گرفته و به سختی راه میرن و ما هم چند تا عمودی که اون عزیزان رو میبریم پای درد دل و قصه هاشون از نحوه اومدنشون به کربلا میشینیم.
امسال خیلی زود ویلچر همراهانمون تبدیل شد به چرخی برای حمل کوله های سنگینشون و ویلچر ما هم تمام مدت در خدمت همسفرانمون بود
خیلی حیف بود که امسال مهمان ویژه ی ویلچری نداشته باشیم، تو مسیر چشمم به پیر مردی افتاد که با واکر داشت قدم بر میداشت.
اشاره ای به همسرم کردم و ایشون هم به هر ترتیب ویلچر را مهیا کردند پیرمرد خیلی خوشحال شد.
بعد توی 30تا عمودی که مهمان ویلچر ما بودن برای همسرم از بیمارهای متعددش گفته بود که هیچکدام مانع از اومدنش نشدن
مدتهای زیادی بود که با سرطان کبد دست و پنجه نرم میکرد ولی اون رو مانعی برای حضور خودش نمیدید و فقط دوماه پیش افتاده بود و لگنش شکسته بود😔
خیلی غصه خورده بود
اما با همون حال با واکر دوباره خودش رو به جمع عشاق حسین رسونده بود😭...
ادامه دارد
#سفرنامه_اربعین
نظم برای بندگی
تجربه یکی از اعضای باشگاه نظم برای بندگی از سفر اربعین برای من و همسرم پیاده روی اربعین یه سفر خیلی
... علی رغم همه تدبیرها همراهانمون خیلی زودتر از اونچه فکر میکردیم
خسته شدن😔
و شنیدم که میخوان بقیه راه رو با ماشین برن و کربلا هتل بگیرند
و اصرار هم داشتند که شما هم باید با ما بیاید🙄
رفتیم داخل یه موکب شب رو استراحت کنیم و فردا تصمیم بگیریم
خدا میدونه چقدر لحظات برام تلخ بود
اما با خودم گفتم
اونی که هر سال اجازه میداد تو پیاده روی کنی
امسال تا اینجا رو اجازه داده
اصلا، اصلا شاید سالهای پیش اینقدر که باید این نعمتت رو شکر نگفتی 😭
شاید هم تو وجود خودت به این پیاده رویه خیلی مغرور بودی
و امسال باید ادب بشی😔
تو این فکر ها بودم که یکی از همسفرها گفت
میدونی چیه
من خیلی خجالت میکشم که اینقدر ضعیفم
این همه آدم تو این مسیر هستن و با جان و دل دارن با این شرایط کنار میان
اما...
چرا من نباید بتونم😔
دوست دارم مثل شما ها قوی باشم
ولی دست خودم نیست...
حرفاش برام مثل تلنگر بود
که کجای کاری؟؟؟
خجالت این بنده خدا از صد تا فتح الفتوح تو بیشتر ارزش داره
هیچ وقت اینجوری فکر نکرده بودم که من نمیرم، این لطف خداست که داره منو تو این مسیر میبره 😭
آروم شدم
فردا تا ظهر استراحت کردیم
و وقتی آماده شدیم برای حرکت
گفتم قرار نیست کسی اذیت بشه
امشب تا هر جا که تونستید پیاده میریم
آروم میریم
و هر وقت حس کردید دیگه نمیتونید ماشین میگیریم
این حرفها همه رو آروم کرد و همه با خیال راحت تری مسیر رو ادامه دادن
دیگه کسی اذیت نمیشد و بیشتر روی زیبایی های بی نظیر این مسیر تمرکز میکردند
اشک و لبخند با هم آمیخته شده بود
هدف اصلی همه همدلی شده بود
و خیلی باورنکردنی تا حدود عمود 1000هزار رفتیم و بعد بقیه مسیر رو با ماشین تا کربلا ادامه دادیم...
وقتی مهیای زیارت شدیم ساعت حدود دو شب بود
هتل ما چند قدمی با حرم حضرت عباس فاصله داشت.
حرم برای خانم ها بسته بود و فقط رو به گنبد و گلدسته سلامی عرض کردیم و به سمت حرم امام حسین علیه السلام راه افتادیم
بین الحرمین شلوغ بود...
اما با احتیاط و ادب بدون برخورد با نامحرم وارد حرم شدیم...
لذت وصف ناشدنی سراسر وجودمون رو گرفت
اشک امان نمیداد
زیارت نامه خواندیم و نماز صبح و کمی روضه...
با خودمون میگفتیم ما فردا هم کربلا هستیم میتونیم برای زیارت بیایم
اما موقع خروج از حرم 😔
بقدری جمعیت زیاد بود که امکان نداشت بدون برخورد با نامحرم از اونجا عبور کرد😔
یه کنجی پیدا کردیم و با دخترم اونجا ماندیم
اصلا برام قابل قبول نبود که از این مسیر برگردم
خودم رو آماده کردم که ساعتها اونجا بایستم
یهو یاد خاطرات دانشجوییم افتادم
تو شهری درس میخوندم که وسایل نقلیه خیلی کم بود و اتوبوس ها پر از مسافر مرد میشد و موقع پیاده شدن برای ما مشکل بود.
یادم اومد که با یکی از همکلاسی هام از موقع نشستن تا لحظه پیاده شدن
آیة الکرسی میخوندیم که اتوبوس تو ایستگاه ما خلوت بشه و ما بدون برخورد با نامحرم پیاده بشیم
و همیشه به لطف خداوند این اتفاق می افتاد.
شروع کردم به ذکر گفتن و صلوات فرستادن
به دخترم هم گفتم اینقدر صلوات بفرست تا راه باز بشه
وگرنه تا فردا باید اینجا بمونیم
به لطف خدا یه تیکه از مسیر خلوت شد
ما هم رد شدیم و همینطور تکه تکه اینقدر این کار رو تکرار کردیم
تا به لطف آقا ابا عبدالله به هتل رسیدیم.
شب شد و آقایون دوباره برای زیارت به حرم رفتن
اما ما...
با وجود فاصله ی خیلی کمی که با حرم داشتیم ترجیح دادیم تو هتل بمونیم و نریم.
برامون قابل قبول نبود که در مقابل چشمان کوه غیرت آقا ابالفضل به زیارتی بریم که آمیخته با گناه برخورد با نامحرم باشه.
اما خیلی برامون دردناک و تلخ بود.
بقیه بانوان گروه هم موافق بودن
لامپ ها رو خاموش کردیم
و با گوشی مداحی گذاشتیم...
آب به خیمه نرسید فدای سرت...
داغ زیارت روی دل هامون بود
حدود 3ساعت باصدای بلند چنان گریه میکردیم که انگار همین الان عزیز ترینمون رو از دست دادیم.
دل و جانمون کربلایی شده بود.
شاید جسم مون تو هتل موند و زیارت نرفت اما مطمئنم با قلب های داغ دیده به زیارت رفتیم...
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
دوستانی که به این سفر عظیم مشرف شدید بخشی از کار شما باقیمانده و آن انعکاس زیبایی های سفر هست در هرجا که امکانش را دارید هر صفحه و گروه و کانالی که می توانید
پیشنهاد ما ایجاد هشتگ #سفرنامه_اربعین است
کانال نظم برای بندگی افتخار می کنه کمکی در این مسیر نورانی باشه
✨✨✨✨✨✨✨✨
نکات و مراحل طرح نظم برای بندگی به مرور در کانال
@vanazm
تجربه یکی از اعضای باشگاه نظم برای بندگی از سفر اربعین
بعد از زیارت امام حسین و حضرت عباس علیهما السلام ماشین گرفتیم،تا بریم سامرا و بعد از یک زیارت مختصر برگردیم کاظمین و شب رو اونجا استراحت کنیم.غافل از اینکه مسافرهای دیگه هماهنگ کرده اند اول برن کاظمین زیارت و بعد سامرا.
خلاصه به این دلیل دیروقت رسیدیم سامرا (ساعت ده شب).
نزدیکی های حرمین شریفین راننده گفت کرایه ها رو جمع کنید بدید بهم.
کرایه ها رو که دادیم بهش گفت کمه!!!
پرسون پرسون متوجه شدیم چندتا از مسافرها مدعی اند که راننده با قیمت کم تری نسبت به بقیه باهاشون طی کرده.
خلاصه بحث بالا گرفت و راننده ماشین رو خاموش کرد و گفت تا کرایه ام رو کامل پرداخت نکنید از جام تکون نمیخورم.
هوا خیلی تاریک بود،حسابی خسته و کلافه بودیم،ده ساعت بود تو راه بودیم.از طرفی هم ترسیده بودم چون هیچ کس کوتاه نمیومد و دعوا داشت بالا میگرفت.
چندتا نیروی عراقی کنار جاده به چشم میخوردن که به ماشین خاموش مشکوک شدن.
یکی که انگار بالادستشون بود اومد کنار ماشین و شروع کرد با راننده صحبت کردن.
هیچ چی هم که متوجه نمیشدیم!!!تو دلم گفتم وااااااای راننده هوا خواه هم که پیدا کرد😢
نیروی عراقی اومد بالا داخل ماشین.اولش اصراااااار که پول های جمع شده رو که مبلغ بالایی هم بود رو بدید به من...یه جورهایی همه ترسیده بودن...پول ها دست همسر من بود...
نیروی عراقی متوجه شد و رو به همسرم گفت:چی شده عزیز دلم!!!!!(از این بابت که اعلام دوستی کنه).جالبه که فقط این جمله رو بلد بود فارسی بگه.
ماجرا رو دست و پا شکسته براش توضیح دادند.
با آرامش پولها رو گرفت،مبلغی رو که اختلاف سرش بود از جیب خودش روی پول ها گذاشت و داد به راننده و بهش گفت اینا زائر امام حسین هستند،هر قراری باهاشون گذاشتی به عهدت عمل کن.
یه چیزایی از اسرای کربلا هم بهش گفت که متوجه نشدم.😭
وقتی داشت پیاده میشد یک لحظه برگشتم تا نگاهش کنم،باور نمیکنید چه نورانیتی داشت.طوری که واقعاً بقیه هم تأیید میکردند.
#نکته
خدای ناکرده ذهنیت بدی نسبت به راننده های عراقی پیدا نکنید.
در این سفر بودند راننده هایی که اصلا ازمون کرایه نگرفتند.
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
#نیت
ثواب نوشتن این تجربه هدیه شد به شهید احمد کاظمی.
هدیه به ارواح طیبه شهدا صلوات.
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
دوستانی که به این سفر عظیم مشرف شدید بخشی از کار شما باقیمانده و آن انعکاس زیبایی های سفر هست در هرجا که امکانش را دارید هر صفحه و گروه و کانالی که می توانید
پیشنهاد ما ایجاد هشتگ #سفرنامه_اربعین است
کانال نظم برای بندگی افتخار می کنه کمکی در این مسیر نورانی باشه
✨✨✨✨✨✨✨✨
نکات و مراحل طرح نظم برای بندگی به مرور در کانال
@vanazm
تجربه یکی از اعضای باشگاه نظم برای بندگی از سفر اربعین
غروب بود و اول شهر کاظمین بودیم که مرد جوان عراقی با دشداشه مشکی جلو ماشین را گرفت به سرعت و چشم بر هم زدن وارد ون شد مسافرین هاج و واج نگاه هم می کردند.
(از نعمتهایی که خداوند به من ارزانی داشته است اینه که به زبان عربی تسلط دارم و البته با هر سفری دایره لغاتم اضافه شده )
با جوان عراقی صحبت کردم .با تمام وجودش از من خواست به مسافرین بگم پیاده شوند و امشب را مهمان او باشند قول میدهد صبح آنها را به زیارت ببرد.
یه مسافرین گفتم قصد میزبانی از شما را دارد بعضی از مسافرین ترس داشتند بهشون گفتم در زیارت هر سال اربعین مشابه این موارد زیاد می بینیم دعوت او را بپذیرید
التماس می کرد تا زائر ببرد.
مسافرین پیاده شدند و جوان عراقی که دو ماشین آماده کرده بود همه را سوار کرد و به منزلش رساند.
منزلی دو طبقه و بزرگ و مجلل
خانمها طبقه پایین و آقایون طبقه بالا.
غیر از ما زائران دیگری هم قبل از ما آورده بود.این همه التماس می کرد در حالی که خانه اش مملو از زائر بود ولی بازهم به دنبال زائر بود.
با همسر جوان هم صحبت شدم.
زن جوان ۳۰ ساله با ۵ فرزند که فرزند اولش دختری ۱۵ ساله بود که ازدواج کرده بود و صاحب یک فرزند چند ماهه بود.
همه فرزندانش در خدمت زوار بودند
زن جوان عراقی سوال می کرد چرا ایرانی ها فقط یک بچه دارند نهایتا دو بچه ؟؟
واقعا برایش جای سوال بود و جالبتر اینکه ایرانی ها هم برایشان سوال بود یک خانم سی ساله ۵ فرزند و یک نوه داره.
چقدر تغییر فرهنگ در جامعه ما رخ داده وگرنه چند دهه قبل مادران و مادربزرگ های ما هم مثل اینها در سن ۳۰ سالگی ۵ ۶ فرزند داشتند.
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
دوستانی که به این سفر عظیم مشرف شدید بخشی از کار شما باقیمانده و آن انعکاس زیبایی های سفر هست در هرجا که امکانش را دارید هر صفحه و گروه و کانالی که می توانید
پیشنهاد ما ایجاد هشتگ #سفرنامه_اربعین است
کانال نظم برای بندگی افتخار می کنه کمکی در این مسیر نورانی باشه
✨✨✨✨✨✨✨✨
نکات و مراحل طرح نظم برای بندگی به مرور در کانال
@vanazm