🔸عنوان > گزیده ای از فراز و نشیب
تولیت و اداره مدرســــه علمیه فتحیه
▫️عالم وارسته مرحوم حضرت آیت اللّه
حاج سیّد محمّدحسین مرتضوی لنگرودی
پیش از انقلاب بــه مدّت چهارده سـال از
تولیت و اداره مدرسه فتحیه برکنارشدند.
▫️درین مقوله که اطاله کلام نخواهیم کرد
ایشان با اداره اوقاف دوران طاغوت مبارزه
داشتند ، چراکه از طرف اوقاف آن زمان که
صلاحیت نداشـت ، می خواسـتند از طلاب
امتحان بگیرند و آیةاللّه لنگرودی هم قبول
نمیکردند که آنها از طلاب امتحـان بگیرند.
چراکه مسئولین وقت اوقاف می خواستند
« تعهد بگیرند که هر چیزی از طرف اوقاف
آمد و هر شرطی تعیین شد ، شما میبایست
بپذیرید ..! »
آیت اللّه لنگرودی قبول نکردند .
دستگاه حکومت نیز ابتدا مدرسه را بستند
و طلبهها را بیرون کردند.
▫️آیت اللّه مرتضوی لنگرودی ، ابتدا برای
طلاب ، خانهای اجـاره کـردند ، بعد هم کـه
مکتبالقائم ساخته شد عدهای از طلاب را
در آن اسکان دادند .
▫️بعداز انقلاب نیزمسایل و جریاناتی بود
آن آقایانی که مدرسه را گـرفته بودند ادعا
کردند که به واسـطه محافظت از مدرســـه
حق با آنهاست.
آنها چنین مدعی بودند که اگر وارد مدرسه
نمیشـدند ، آن مدرسـه را مبدل به مدرسـه
دخترانه میکردند.
▫️مرحوم آیت اللّه لنگرودی نیز به وسیلهٔ
آیت اللّه آقای سـیّد محمّدصادق لواسانی
از آیت اللّه خمینی ســـؤال پرســیدند کـــه
« آیا حق بابنده است یا حق باکسانی است
که وارد مدرسه شده بودند ؟ »
آقا سیّد محمّدصادق لواسانی این گزارش
را اعلام کردند.
ایشان در پاسخ گفتند :
« من در امور شخصـی وارد نمیشوم ، ولی
گفتند اگر ورود کنم حق رابه آقای لنگرودی
خواهند داد »
همین باعث شد که آنها رفتند و مدرسه در
اختیار ما قرار گرفت.
@varesoon_lavasani
تلخیص شده از خاطرات حضرت آیةاللّه
حاج سیّدمحمّدحسین مرتضوی لنگرودی
@ayatollah_langrodei
@varesoon_lavasani
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 *روحانیون خود را بالاتر از مردم ندانند*
🎙 آیتاللهکریمیجهرمی
دردیدارباطلابواساتیدحوزهعلمیه
آیتاللهموسوینژاد - مشهد مقدس
@varesoon
طلاب حضوری و غیرحضوری
چشم به هم بزنین امتحانات حوزه شروع شده 🥺 برا همین می خوام یه کانال بهتون معرفی کنم که🤷♂️
هم شرح دروس؛
هم تلـــــخیص دروس؛
هم نمونهسوال امتحانات؛
رو داره.👏
💁♂️ با کلی مطالب انگیزشی و نکتههای اخلاقی که بتونی در مسیر تحصیل ازش استفاده کنی. 👌👏
همچنین در این کانال به افزایش شهریه طلاب(هدیه تکریمی تبلیغ،تحقیق) کمک میکنیم😍
#ترجمه، #شرح، #تلخیص، #نمونه_سوال
🖇 منابع #حوزوی و #دانشگاهی
𖧌🔖"𝐉𝐎𝐈𝐍↴
https://eitaa.com/joinchat/2046492695C064ca1042c
❖ حضرت آیت الله شبیری زنجانی:
● اینکه حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی خیلی استثنایی بود، قابل انکار نیست.
آقای شیرازی میگفت: آشیخ آقابزرگ در اواخر عمر پوست و استخوان شده و چشمش عارضهای پیدا کرده بود که پیوسته از آن اشک جاری میشد.
در آن حال ضعف و ناتوانی پرسیدم: حال شما چطور است؟
گفت: خیلی حالم خوب است. اشخاص دیگر در این سنین کسالتهایی دارند که الحمدلله من هیچ یک از آنها را ندارم. نه بیماری قند دارم و نه فشارخون و نه دیگر کسالتها. تنها مشکل من چشم من است که چون میخواهم مطلبی بنویسم، باید کاغذ را مقابل خودم بگیرم تا قطرههای اشک روی آن نریزد و این دشوار است وگرنه هیچ ناراحتی دیگری ندارم. خیلی خدا را شکر میکنم!
● ايشان خيلى شاكر و تربيتشدۀ اهلبيت عليهمالسلام بود. من در نجف، زياد خدمت حاج آقا بزرگ مىرسيدم و گاهى مطلبى علمی را به ايشان تذكّر مىدادم و ايشان هم متواضعانه يادداشت مىكرد.
📚جرعهای از دریا، ج۲، ص۵۹۳
@varesoon
#لحظات_ماندگار
.
علامه شیخ آقابزرگ تهرانی در اصفهان
سمت راست ایشان آیات :
سید محمدرضا خراسانی
شیخ مرتضی اردکانی
و سمت چپ ایشان آیات :
آقا سید ضیاء الدین علامه
سید مهدی مدرسی یزدی
نفر اول از راست تصویر :
شهید شیخ حیدرعلی هاشمیان آدریانی
با تشکر از کانال بزم قدسیان
@varesoon
آقای آسیّد محمّدعلی ابطحی از مرحوم آقای خویی نقل کرد که ایشان میفرمود: میخواستیم از کاظمین به سامرا برویم، درشکهای عربی کرایه کردیم، درشکه بیست - سی نفر گنجایش داشت و معمولاً وقتی درشکه پر میشد، بعضی عقب درشکه، بعضی در رکاب درشکه و بعضی هم کنار سورچی مینشستند.
پیرمردی بغچه به دست آمد و کنار سورچی نشست. به طرف سامرا حرکت کردیم. به پل تختهای که بر روی شطّ سامرا قرار داشت، رسیدیم. پل فرسوده شده بود. وقتی درشکه از پل عبور میکرد، همه در آب افتادیم. به زحمت خودمان را نجات دادیم. ناگهان پیرمردی که کنار سورچی نشسته بود، متوجه شد که دو پیرمرد دیگر در آب ماندهاند. خودش را به آب انداخت و شناکنان رفت و یکی از پیرمردها را به ساحل رساند و دوباره خودش را به آب انداخت و با سختی پیرمرد دیگر را به ساحل رساند.
متوجه شد که بغچهاش را آب برده و خیلی دور شده است. دوباره خودش را به آب انداخت و رفت بغچه را آورد. وقتی به ساحل رسید، بیحال بر زمین افتاد.
من گفتم: پرسیدی آن پیرمرد که بود؟ گفت: او آشیخ آقا بزرگ بود و در آن بغچه جزوههای «الذریعه» بود. دیگران جرأت نکرده بودند که آن پیرمردها را نجات بدهند، ولی آقا بزرگ فداکاری کرد و قبل از بیرون آوردن جزوههای الذریعه، آنها را نجات داده بود.
📚 جرعهای از دریا، ج۲، ص۵۹۵
@varesoon
#لحظات_ماندگار
حضرات آیات، از سمت راست:
شیخ آقابزرگ تهرانی
سید محمدهادی میلانی
شیخ حبیب الله گلپایگانی
@varesoon