eitaa logo
وطن
292 دنبال‌کننده
2 عکس
7 ویدیو
0 فایل
در جانِ وطن، دوباره می‌دمم امید؛ به قامتِ استوارِ جوانانت .
مشاهده در ایتا
دانلود
وطن
+ خب بریم برای نوه عزیزم قصه بگم، مامان‌جون کدوم قصه رو دوست داری برات تعریف کنم؟ - وا، مامان‌بزرگ!
یا شاید همه‌چیز خواب بود؛یه کابوسِ بد . یه شب خونه ی مامان بزرگ ، بعد از قصه‌ی آقا گرگه خوابم برد. توی خواب، مدام ناله می‌کردم؛ تصویرهای ناخوشایند می‌دیدم: مرگ، جنگ، فقر… بعد یک‌هو مامان‌بزرگ بیدارم می‌کنه. من رو در آغوش می‌کشه و میگه : «هیس دخترم، آروم باش… همش خواب بود.»
ما دوام آوردیم، عجیب دوام آوردیم. اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدم‌های دیگر. فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدم‌های دیگر. که جایی که آنان راه می رفتند، ما می‌دویدیم، جایی که آن ها می‌دویدند، ما سینه خیز می‌رفتیم. آنان برای رشد و رفاه می‌جنگیدند و ما برای بقا، تمام مردم جهان زندگی می‌کردند و ما، فقط داشتیم زنده می‌ماندیم.
بهار امسال گل‌هایش شکوفه دادند ، رشد کردند ، جوان شدند ، زنده شدند و از آن زمستان سرسخت بیرون آمدند اما دل هایمان در همان زمستان جا ماند . خشک شد ، بنزین ریختند و ریشه اش را با فندک سوزاندند ، خمیده اش کردند ، امیدش را به دیوار کوبیدند بعد هم دست هایش را گرفتند ، پاهایش را بستند و گفتند " حالا بدو " و ما ایستاده‌ایم ، به ناچار .. به امید اینکه شاید روزی نوری به ساقه های خشکیده مان برسد یا آبی برای ترمیم ریشه اش پیش از آنکه دیگر چیزی نروید .