eitaa logo
واژبند
167 دنبال‌کننده
401 عکس
23 ویدیو
3 فایل
@Babaee1983.راضیه بابایی هستم واژبند یک ترکیب فارسی است. کلمات را در یک بند کنار هم نشاندم و واژبند متولد شد.
مشاهده در ایتا
دانلود
کون و مکان در حلقه ولایت است؛ و ولایت حلقه‌‌ی مهری است در انگشتان فاطمه(س) شهادت فاطمه‌الزهرا، ام ابیها(س) تسلیت باد.🖤🖤 https://eitaa.com/vazhband
سندرم ننوشتن! این هفته با تمام سختی‌ها دارد تمام می‌شود. هرچه رشته بودم با تعطیلات مدارس پنبه شد و من ماندم و توده‌ای از کارهای نکرده. اوایل هفته مثل تمام سالهایی که گذشت به غر زدن طی شد که چرا تعطیلی؟ چرا انداختن مسئولیت درسی بچه‌ها روی دوش مادر‌؟ چرا مدیریت فشل که هیچ راهکاری برای آلودگی تهران ندارد جز تعطیل کردن مدارس ابتدایی؟ ولی از آنجا که تا‌ به حال زورم به هیچ مدیر مسئولی نرسیده، اینبار هم هیچ کس صدایم را نشنید و ناچار به تحمل شدم. ولی مشکل عمیق‌تر از این حرفها است. گرفتار سندرم عجیبی شدم که امروز با این چند جمله بعد از مدتها آن را شکستم ولی تا درمان کامل راه زیادی دارم. برای اینکه بنویسم هر روز بیشتر از قبل سوژه به ذهنم می‌آمد و بدتر اینکه قبل از یافتن فرصت برای نوشتن، ۲۴ ساعت روز تمام می‌شد و من نمی‌نوشتم. حتی قبل از اینکه گرفتار تعطیلات ناخواسته شوم، مثلا فکرم بیش از پیش درگیر حوادث سوریه بود. هربار از منظری و نگاهی. ولی فقط جملات را در ذهنم ردیف می‌کردم. زمان نگارش هیچ وقت نمی رسید. جا می‌ماندم. حوادث دوران هم که آنقدر سریع شده، تا بخواهی فکر کنی و بفهمی چه شده، رویداد تازه‌ای رخ می‌دهد. یا اینکه چند بریده کتاب بی نظیر را کنار می‌گذاشتم تا چند کلمه درباره‌شان بنویسم ولی باز هم نمی‌شد! فضای شخصی ‌ام انباشتی شد از آنچه می‌خواستم بنویسم و نمی‌شد. اتفاقات شخصی و عمومی این روزها جان می‌داد برای نوشتن، جمله بندی را مرتب می‌کردم که از کجا شروع و به کجا برسم اما باز هم نمی نوشتم. به این آش درهم و برهم، یافتن سوژه داستان کوتاه را هم اضافه کنید که رهایم نمی‌کرد و تا شروع نمی‌کردم دست از سرم بر نمی‌داشت. این سندرم ننوشتن، گرفتاری عجیبی است. حس همان کار نکرده‌ای را دارد که تا انجامش ندهی روی گُرده‌ات می نشیند و صاحب شانه را در معذوریت و ناراحتی قرار می‌دهد. شاید فراغ بالی که برای نوشتن می‌خواستم هیچ گاه فراهم نمی‌شد و باید قبول می‌کردم نحوه و عادات نوشتنم را تغییر دهم. فشار این کلافگی آنقدر بود که دیشب، حدود ۴ صبح بیدار شدم تا هرچه انباشت ذهنی دارم در سکوت شبانه خانه بیرون بریزم و نفس بکشم که مانعِ اوج داستانم سبز شد. لب تاپی که عمری در خدمت به صاحبش جانفشانی کرده دیگر روشن نشد! حدود سه ساعت طول کشید تا ویندوز خسته‌‌‌اش را راه بیاندازد. امشب هم دوباره بیدار شدم تا بنویسم و باز همان آش و همان کاسه. حالا موانع ذهنی درونم به عالم بیرون نشت کرده و همه چیز دست در دست هم داده تا فعلا سبک نشوم و کلمات بی‌قرار همچنان در ذهنم رژه روند تا روی صفحه‌ای سفید آرام بگیرند. خلاصه که امیدوارم خدا لطفی کند و از سندرم ننوشتن حاد رهایی یابم! https://eitaa.com/vazhband
سه برادر، بی شباهت با پدر؟ نزدیکی با نویسنده‌ها در مسیر تعامل با کتابهای آنها رخ می‌دهد. وقتی بیش از ۱۰۰۰ صفحه پای صحبت‌های یک نابغه داستان‌نویس روس می‌ نشینیم و با عمق افکارش آشنا می‌شویم، یعنی دوستی و نزدیکی. برادران کارامازوف آخرین حلقه از سیر مطالعاتی پیشنهادی این نویسنده روس است. در چند سال آخر زندگی آن را نوشته است و آنچه می خوانید چکیده‌ای از تجربیات سالیان عمرش در حوزه باورها و اعتقاداتش است. در اوایل آشنایی با قلم داستایفسکی، معمولا اول شگفت زده می‌شوید. آدم‌های کتابهای فئودور به نظرتان دیوانه می‌آیند. ولی صبر و تسلیم نشدن راه‌گشاست و کتاب دوم رو بهتر می‌فهمید. جهان بینی و اعتقادات و باورهای مهم او را کشف می کنید و دغدغه های او را متوجه‌ می‌شوید. به تدریج جزئی نگری او در شخصیت پردازی به چشم می آید و همراهش می‌شوید. من بعد از چند مواجهه با فئودور، سراغ کتاب برادران کارامازوف رفتم. دقت نظر او به انسان و دنیای او، مذهب و عشق و ایمان مثل کتابهای قبلی بود. اما پخته‌تر و به زبانی شیوا و بلیغ. داستایفسکی نویسنده‌ای است که با خواندن یک کتاب نمی‌شود درباره‌اش حرف زد. ضروری است که برای ارائه نظر درباره کارهایش حداقل پنج اثر از او خوانده‌شود.تسلط او به لایه‌های عمیق انسانی و انگیزه‌ زندگی و رفتارهای او نقطه قوت مهم آثارش است. خدا و دین نیز از منظر مسحیت ارتدوکس خیلی خوب در برادران کارامازوف تشریح می‌شود. مثلا موضوعاتی که در ابله گره کور بود که در ابهام رها می‌شد، در برادران کارامازوف شفاف بررسی می‌شد. پرنسس میشکین به قطعیت نسبی در اعمالش رسیده است. و یا راسکولنیکوف در جنایت و مکافات و مالیخولیای‌ او ، تبدیل به باور آلیوشا به خداوند و ایمان؛ تردید محض ایوان و تحول شخصیتی دیمیتری بعد از دادگاه شده بود. پیرنگ داستان دقیق است، حوادث فرعی و افراد حاشیه‌ای داستان روابطی پیچیده و حرفه ای دارند.پایان داستان نیز به نسبت سایر آثار او بیشتر به دل مخاطب می نشیند. پایان تسخیر شدگان و ابله به گونه ای بود که خواننده در شگفت می‌ماند ولی هیجان پایان برادران کارامازوف کمتر بود ولی به باور نزدیک‌تر. او به قدری با حوصله و جزئی یک مساله انسانی را موشکافی می‌کند که مخاطب به شناختی نسبی از هویت انسان روس قرن نوزدهم می رسد. داستایفسکی بی شک یک متفکر ، روانشناس و فیلسوف بزرگ است. توانایی او سبب می‌شود که عجیب‌ترین آدمها باور پذیر می‌شوند.بدون عجله به سراغ وجوه مختلف انسان می رود او را در بوته آزمایش می‌گذارد، محکش می زند و از او فردی تازه می‌سازد. به همین دلیل آثار او ارزشمند است زیرا شخصیت‌های رمان او یک پوسته ظاهری با چند ویژگی محدود و مورد نیاز داستان نیستند، کاملا واقعی‌اند. انسان‌هایی کامل که در همه ابعاد درونی و بیرونی و عقلی و احساسی برای آنها طرحی دارد که در جهان داستان پیاده می‌کند. نقطه ضعف آثار کلاسیک برای مخاطب پر گویی و زیاده گویی و تکرار است. البته نشان هنرمندی نویسنده است که برای جا انداختن دو ویژگی یا عقیده، یک فصل می نویسد که برای شناخت اعتقادات عرفانی و صوفی‌گری در مسیحیت جذاب است ولی نه به اندازه چهل صفحه! دقیقا در بخش های دفاع دادستان و وکیل، صحبت‌های ائدلوژیکی ایوان و آلیوشا، صحبت‌های راکیتین در مورد سالک و حرفهای سالک زوسیما این پرگویی مطرح است که از حوصله مخاطب خارج است. در مجموع کتاب برادران کارامازوف برایم از پنج امتیاز نمره کامل پنج دارد. اما این تک کتاب را به خوانندگان توصیه نمی کنم. بهتر است به سراغ خواندن سیر مطالعاتی آثار او بروند. https://eitaa.com/vazhband
چینی‌ها در خیلی ابداعات و اکتشافات پیشتاز هستند. این بخش کوتاهی که در عکس آمده بخوانید و ببینید در قرن هشتم چه قوانینی در عرصه مستمری و بازنشستگی داشتند. جالب است. یک مسئله دیگر که سیطره زبان فارسی را در آسیا نشان می‌دهد و در همین فصل خواندم درباره آواز‌خوانی مطربان به سه زبان چینی، عربی و فارسی بود. حتی امیرزاده چینی آهنگ فارسی را بیشتر دوست می داشت و آنقدر آن را زمزمه کرده بود که ابن بطوطه آن را فرا گرفت. تا دل به محنت داده‌ام در بحر فکر افتاده‌ام چون در نماز استاده‌ام گویی به محراب اندری https://eitaa.com/vazhband
67.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید این فایل را دیده باشید. ولی ارزش دوبار، سه بار و چند بار دیده شدن را دارد. اصلا باید ماهی یک بار این مطالب برایمان تکرار شود تا بدانیم کجا ایستاده‌ایم و چه می‌کنیم. چند خط پایانی متن حسرتی است سنگین که مدتهاست بر دلمان نشسته. آرزوی نابودی اسرائیل. اما حیف که تا به حال جلوی دشمنان کوچک نایستادیم! https://eitaa.com/vazhband
یک رمان هویتی برای بار دوم بانوی مرگ را به خاک سپردیم و تمام شد. دومین اثری که از نیما اکبرخانی خواندم. مدتی پیش نویسنده را در نمایشگاهی دیدم. آن موقع کتاب را نخوانده بودم، ته دلم حسرتی مانده از اینکه نتوانستم مستقیما به نویسنده بازخورد بدهم. کار اولی که از اکبرخانی خوانده بودم، عزرائیل بود. اثری که هم در حوزه محتوا و هم فرم مشکلاتی داشت که سبب شد نه نویسنده را جدی بگیرم و نه رمان‌های امنیتی ایشان را. ولی در این کتاب رشد تجربه و پخته شدن قلم نویسنده در عرصه فرم و محتوا کاملا مشخص است. جا دارد بابت این حرکت رو به جلو به ایشان تبریک گفت. و اما بررسی خود اثر؛ بهتر است نکات مثبت و منفی را درهم بگویم تا اگر مخاطبی حوصله خواندن کل یادداشت را نداشت، دیدی کلی نسبت به کتاب داشته باشد 🔻از طرح جلد بگویم که جذاب بود و هر کسی را وادار می‌کرد تورقی داشته باشد. در صفحات داخلی هم طراحی هنری با دو رنگ قرمز و آبی ، زیبا در آمده است. اما به شدت با عبارت رمان نوجوان که روی جلد نوشته شده است مشکل دارم. چه ایرادی دارد مخاطب این اثر بزرگسال باشد؟ وقتی شما با افتخار روی جلد ادعا می کنید نوجوان، چه سنی از نوجوان منظورتان است؟ به فرض که ما فهمیدیم پانزده سال به بالا و مخاطب ۱۲ ساله‌ای هم اشتباها کتاب را نخرید؛ آیا زبان، لحن، سوژه، درون‌مایه و... برای نوجوان و با توجه به نیاز اوست؟ جواب خیر است. علاوه بر این بعضی از صحنه‌های خشونت بار و توصیفات خاص، مناسب این گروه نیست. بهتر نبود فقط در مورد ژانر اثر در شناسنامه می نوشتید و اجازه می دانید نوجوان و سایر مخاطبان با علم به آن خودشان انتخاب کنند؟ نه اینکه یک برچسب روی جلد آنها را به اشتباه بیاندازد و ناخواسته کتابی بخرند که اصلا در دسته ادبیات نوجوان نیست؟ 🔻 توصیفات جزئی و دقیق، ایجاد جهان باور پذیر از ویژگی های این اثر است. خیلی از خودنویسنده‌پنداران ، رمان امنیتی می نویسند که سبب خنده خواننده است ولی اکبرخانی با توجه به تجربه زیسته خود در حوزه نظامی‌گری ، کار قابل اعتنایی خلق کرده است. او نسبت به عزرائیل از نظر شخصیت پردازی و ساختن تصویر یک کماندوی امنیتی معتقد به انقلاب و اسلام بسیار پیشرفت کرده است. در این کتاب نیروی امنیتی اسرائیلی و ایرانی کاملا متفاوت ساخته شده اند. ورود به موقع او به دنیای درونی افراد این مهم را ممکن ساخته است. 🔻 ویراستاری این اثر ، بهتر است بگویم اگر ویراستاری شده باشد بسیار ضعیف است. درست است که لحن و سبک نوشتار نویسنده باید حفظ شود ولی ویراستار وظیفه دارد: جملات دو پهلو جملات دارای ابهام معنایی جملاتی که بی دلیل ساختاری به هم ریخته دارند جملاتی با حروف اضافه زائد جملات طولانی در حد یک پاراگراف و..را اصلاح کند. در صورتی که من در پنجاه صفحه اول کتاب بیش از ۳۰،۴۰ مورد که جای اصلاح داشت، یافتم. البته اگر از "می"استمراری افعال بگذریم که همه جا به صورت میبرم، میخورم،میبینند و ..چاپ شده بود و در جاهایی از زیر ذره بین مسئولان خارج شده و جداگانه تایپ شده که خلاف قاعده در همین کتاب بود. حالا در نظر بگیرید که ناشر در ابتدای کتاب با خیالی راحت عبارت زیر را درج کرده است: ویرایش این کتاب براساس قواعد ویراستاری دفتر حفظ و نشر آثار حضرت ایت‌الله خامنه‌ای انجام شده است. متاسفانه کوتاهی در ویراستاری به نام یک شخصیت حقیقی و دفتر حفظ گذاشته می‌شود که نادرست است. در حالی که بعضی نشرهای خصوصی چنان با کیفیت کار می‌کنند که از یک رمان ۳۰۰ صفحه‌ای ،دو اشتباه لپی ویراستاری هم پیدا نمی‌شود. بهتر است از نظر کیفی به جای مطلوبی برسیم بعد نام دفتر حفظ و نشر آثار را ذکر کرده و آن را تبدیل به یک برند درجه یک کنیم. نه اینکه نگاه‌ها را تخریب سازیم. 🔻تکنیک های فرمی اثر، تغییر زاویه دید، فصول یکی در میان ، سفر در زمان و.. در کتاب خوب به کار رفته است. (مواردی هم بوده که اشتباه رخ داده است یعنی در یک فصل که طبق قاعده کتاب باید با یک زاویه دید جلو می‌رفته، زوایای دید تغییر کرده است و خوب است نویسنده در چاپهای بعدی آن را اصلاح کند) 🔻آخرین نکته اینکه این کتاب ارزش خواندن دارد. یک رمان امنیتی ایرانی است و جهان رئال و پیوند آن با واقعیت‌های ملموس زمانه‌ی ما ، درک حوادث آن را ساده‌تر می‌کند. به دلیل اشکالاتی که ذکر شد فکر کنم امتیاز ۳.۵ یا ۴ را به کتاب بدهم. هنوز تصمیم قطعی نگرفتم. https://eitaa.com/vazhband