eitaa logo
وِداد
108 دنبال‌کننده
997 عکس
132 ویدیو
5 فایل
وِداد، یعنی خدا را نه برای بهشت، که برای خودش خواستن✨ کپی فقط با ذکر نام کانال لطفا(: جهت شنیدن دلگویه‌های شما(:👇🏼 https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=RQBfhWSxDniopsWt&btn=پیام.نا
مشاهده در ایتا
دانلود
وِداد
بریم یکم از داستانهای دیگه بگیم...🙃
می‌خوام از خیلی چیزا بگم.. از حال و هوای عجیب اون روز... از خستگی آدما و درعین حال شور و شوقی که داشتن... دلم می‌خواست می‌تونستم از داستان تک تک آدمهای اون روز بنویسم...حتی اگه تا ابد طول بکشه... فقط حیف... گفته بودم که یه سری چیزا رو تو نوشته ها نمی‌شه گنجوند.. حتی نمی‌شه از همه باخبر شد... یه سری چیزا که حرف از سر دل و داستان ۴۳ میلیون نفر عاشق به میدون اومده داره.. (:
-
وِداد
پسرش مدام دورو برش می‌گشت که مادر در خیال راحت بتواند آقا را ببیند. _مادر آمدند برو از این پله بالا... مادر صبر کن تا بیایم... چیزی نیاز نداری؟ مادرش نگاه پرمحبتی داشت. گویا از ساعت چهار صبح آمده بود. مسافت یک ساعت و نیم از روستا را طی کرده بود تا فقط باشد. گفتم: چرا؟ اوهم مانند خانم مازندرانی از ته دل گفت : آخه خیلی دوسش داشتم... بغضش گرفت و نگاهش به اشک نشست. -آخه خیلی واسه ما زحمت کشید....
-
وِداد
-
هوا گرم بود. آنقدر سوزان که نفس آدم بالا نمی‌آمد. اما او ایستاده بود. با پاهای کوچک و موهای فرفری خوش حالتش . دلم می‌خواست بگویم چه عشقی تو را به اینجا کشیده؟ که نگاهش به دوربین‌ گوشی‌ام افتاد و لبخند دلنشینی زد. من نیز لبخند زدم. پسرک به عشق پدرش آمده بود. از لبخند زیبای ارث پدری‌اش مشخص بود(:
-
وِداد
آفتاب بر فرق سرمان می‌تابید. هرکسی بود با خودش می‌گفت: چه کاریه برم؟ اونم با بچه؟... ولی آمده بودند! هرگوشه و کنار کودکی مشغول آب بازی ، شعار و خواب بود. یک گوشه هم پدری بود که پشت به آفتاب سایه انداخته بود تا دخترکش آزرده نشود.. مادرش هم عکس آقا را جلوی صورتش می‌گرفت و می‌گفت می‌بینی قشنگم؟ آقامونه... دختر هم با زبان شیرین زبانی اش زمزمه می‌کرد: آقا...(:
-هوالرزاق-
السلام‌علی‌المهدی🤍