هیچ اتفاقی فراموش نمیشه، بالاخره یه روز، تو یه خیابون، یا وسط یه آهنگ، یا موقع خوندن یه کتاب، یا دیدن یه فیلم، یهو همه چیز یادت میاد.
به همدیگر بگویید دوستت دارم و از عشق نهراسید! اینجا سرزمینِ بیثباتی و بلاتکلیفیست؛
شاید فردا نباشیم.
خلاصه زندگیام را میخواهی بدانی؟
همهی زندگی من در همین دو کلمه خلاصه
میشود: «دوام آوردن.»
اشکهایش را پاک کرد و گفت:
«این اشکها را میبینی؟ اینها همه نتیجهی آن روزهایی است که همهچیز سخت بود، اما من دم نزدم و ادامه دادم.»