هدایت شده از اَنْدَکی مُهَذِّبْ
بلیط این آدم اصلاً شبیه بلیط یک سفر معمولی نیست.
🎟️ بلیط شماره ۶۳۱
مسافر: 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
مبدأ: آنسوی واقعیت
مقصد: مهآلود، خاموش، کیهانی، بیگانه
📍 ترومسو، نروژ
ساعت حرکت: ۰۲:۴۱
صندلی: ۱۱
همراه مسافر: نیکولا تسلا
خلاق، مرموز، رویاپرداز، آیندهنگر
بار مجاز: یک دفترچهی یادداشت
در توضیحات بلیط نوشته شده:
«مسافر محترم، اگه در طول مسیر احساس کردید چیزی از پشت شیشه داره شما رو تماشا میکنه، پرده رو نکشید؛ بعضی چیزها فقط وقتی دیده میشن که کسی جرأت نگاه کردن داشته باشه.»
علت صدور بلیط:
یه نفر زیادی دنبال چیزایی گشته که هنوز معلوم نیست واقعاً وجود دارن یا نه؛ قطار هم تصمیم گرفته این بار جواب یکی از سؤالاشو وسط راه بذاره، نه آخرش.
اما یه سؤال هنوز بیجواب مونده:
چرا صندلی مسافر از لحظهی حرکت خالی بود، ولی اسمش توی دفتر حضور و غیاب، هر ایستگاه با خطی تازه ثبت میشد؟
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
🎧 پس از سایه. #Music
امروز صبح، نزدیک بیشهزار
او آنجا کنارم ایستاده بود
به دل جنگل میشتابد
و مرا به آغوشِ نفسهایش میکشد
دیگر رد پایی بر خاک نیست
دیگر نشانی از تو در سنگها نیست
ای تاریک و مرموز، خود را آشکار کن، من اینجایم
دیگر رد پایی بر خاک نیست
دیگر نشانی از تو در سنگها نیست
ای تاریک و مرموز، خود را آشکار کن، من اینجایم
و در آن عبادتگاه، لرزشی برمیخیزد
گلوئی گشوده میشود
در آن عبادتگاه، لرزشی برمیخیزد
گلوئی گشوده میشود
فریادم را بستان
جانی را در آن سویِ نور بربای
فریادم را بستان
جانی را در آن سویِ نور بربای
تاریک و زیبا