eitaa logo
....?
92 دنبال‌کننده
56 عکس
5 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
[أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ] ...آگاه باشید! یقیناً یاری خدا نزدیک است... _بقره/214_
هدایت شده از فاطمه عارف‌نژاد
بیش از خودم، باید به فکر دیگران باشم با گربه‌های پارک حتی مهربان باشم با مشتی ارزن، گوشهٔ ایوان برف‌آلود دلگرمی گنجشککی بی‌آشیان باشم وقت نیایش دم بگیرم با صدای باد وقت سرایش با چکاوک هم‌زبان باشم شاید دلش دریاست… آخر از کجا معلوم؟ باید به سنگ و صخره‌ها هم خوش‌گمان باشم مهمان‌پذیر ابرها شد روح دلتنگم از لحظه‌ای که نذر کردم آسمان باشم حیف است وقتی می‌شود مثل تو زیبا بود در چشم آیینه شبیه این و آن باشم ظرف وجودم را به دریا عرضه خواهم کرد ای وای اگر اندازهٔ یک استکان باشم @fatemeh_arefnejad
هدایت شده از حسن قره داغی
🌷به مناسبت سالگرد عروج تو می‌آیی و می‌بینم شهیدان باز می‌آیند و آوینی روایت می‌کند فتح نهایی را 🔸شهید آوینی: «کارتان را برای خدا نکنید؛ برای خدا کار کنید! تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین علیه السلام در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا...» ✨به یاد سید شهیدان اهل قلم، که در ۲۰ فروردین ۷۲ در منطقه عملیاتی فکه، به یاران شهیدش پیوست. 🔹این شهید درباره فکه عبارتی دارد که به نظر می‌رسد پیشگویی ایشان از شهادتش بوده است. ایشان در آن عبارت گفته است: «مکه برای شما، فکه برای ما؛ بالی نمی‌خواهم، با همین پوتین‌های کهنه‌ام می‌توانم به آسمان بروم». فکه برايت نردبان آسمان‌ها يک جفت پوتين قديمی، بال‌هايت 🌱نثار روح پُرفتوحش صـــلـــوات🌱 پ‌.ن: ٢٠ فروردین به‌نام نام‌گذاری شده است. ⁦⁦⁦⁦↳ @hosseinieh_net
«...چرا ناامیدان، دوست دارند که ناامیدیشان را لجوجانه تبلیغ کنند؟ چرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصل جهانی ازلی ابدی قلمداد کنند؟ چرا پوچ گرایان، خود را، برای اثبات پوچ بودن جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن می جنگیم، پاره پاره می کنند؟ آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماریشان به تن و روح دیگران سرایت کند، دلیل بر رذالت بی حساب ایشان نیست؟ من هرگز نمی گویم در هیچ لحظه ای از این سفر دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد. من می گویم: به امید بازگردیم، قبل از آنکه ناامیدی نابودمان کند...» یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی
“من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پُرِ دوست ، کنج هر دیوارش دوست‌هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو … ؛ هر کسی می‌خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند . شرط وارد گشتن : شست و شوی دل‌هاست شرط آن ، داشتن یک دل بی رنگ و ریاست … بر درش برگ گلی می‌کوبم روی آن با قلم سبز بهار می‌نویسم : ای یار خانه‌ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر : "خانه دوست کجاست؟ " _فریدون مشیری_
_
هدایت شده از فاطمه عارف‌نژاد
بمب اول… ستاره می‌لرزد ترکشی می‌خورد به صورت ماه بمب دوم… هجوم آتش و دود آسمان آب می‌رود ناگاه بمب سوم… مهیب، دیوانه بارش سرب در شبِ خانه بچه‌گنجشک مرده در لانه روضه‌ها باز، روضه‌ها جانکاه بمب پنجم… صدای لالایی… خواب گهواره‌‌ها به تنهایی… دفن کودک کنار بابایی… قبرشان می‌شود زیارتگاه بمب هفتم… نصیب تاک شده بال پروانه چاک‌چاک شده سرو، آن‌سوی باغ خاک شده چه کسی می‌دهد به غنچه پناه؟ بمب هشتم… ضیافت فسفر قایق آماده تا بگیرد گر تورها از خیال ماهی پر بغض کرده غروب لنگرگاه بمب بیست‌و‌یکم... هزارهٔ رنج مرگ آسان و زندگی بغرنج غرق خون است صفحهٔ شطرنج غرق خاکسترند شام و پگاه بمب شصتم… کسی خبر دارد؟ نور خورشیدها اثر دارد؟ کهکشانی بدون سر دارد می‌دود در شبی عمیق و سیاه بمب هشتادوپنج… نوبت کیست؟ مدرسه؟ مسجد این‌طرف‌ها نیست؟ دست‌ها از کمک چرا خالی‌ست؟ لنز عکاس‌ها پر است از آه بمب بعدی… هزار و چندم بود؟ روح دریا پر از تلاطم بود شهر در انفجارها گم بود و جهان همچنان نگاه و نگاه… *** بمب‌ها... بمب‌ها… پر از اقرار: زندگی زنده مانده در آوار در شب تار روشن‌اند انگار ‌چشم و دل‌ها به نور «بسم الله» آه ای سرزمین زیتونم! ریشهٔ شاخه‌های هم‌خونم! صبر کن سختی زمستان را می‌رسد آن بهار سبز از راه | 📷: فاطمه شبیر @fatemeh_arefnejad
هدایت شده از فاطمه عارف‌نژاد
تنهاترینم من! چه می‌پرسید از احوالم؟ @fatemeh_arefnejad
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟ درد رنگ و بوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است! من چگونه خویش را صدا کنم؟ _قیصر امین پور_
شب سردیست و من با دل سرد به خودم می گویم خبری نیست بخواب باز هم خواب محبت دیدی! _حمید مصدق-
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"روزگارم بد نیست تکه تانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی مادری دارم، بهتر از برگ درخت دوستانی بهتر از آب روان و خدایی که در این نزدیکیست لای این شب بوها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه..." -سهراب سپهری-