eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.6هزار عکس
793 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام و عرض ادب به تمامی اعضای گروه خواهش میکنم در مورد مشکل من هرکسی راهکار درستی داره اراعه بده بنده یه دختر کلاس یازدهمی دارم 1406کنکور داره با یه پسری دوست شده یه ساله که من اصلا خوشم نمیاد خیلی با دخترم صحبت کردم که فعلا وقتش نیست و موقع درس خواندن تو هستش گوش نکرد الآنم حالا مشکل اصلی من اینجاس که پسره اصلا پسر خوبی نیس هم م.شروب میخوره و هزار تا غلط دیگه می‌کنه دختر هم میخاد باهاش تموم کنه صدبار به غلط کردن میفته و میاد آشتی می‌کنه دختر من جواب تلفنش و نمیده میاد تو خیابون داد میزنه و دختر منو صدا می‌کنه دیروز همسرم بیرون بود پسره اومده بود زنگ واحدمون و میزد وایساده بود جلوی در خونه گوشی و گرفتم هر چی فشش دادم گفتم گمشو برو الان باش داره میاد دنبالمون بریم مهمونی با پرویی میگفت وایسادم تا بیاد با مادرش صحبت کردم میگه حرف منو گوش نمیده دیدم تو مهمونی به گوشی همسرم زنگ میزد قطع میکرد یعنی واقعا درمونده شدیم منو دخترم نمی‌دونم چطوری اینو از سرم رد کنم اگه همسرم بدونه سر دخترمو می‌بره آنقدر تعصبیه. وگرنه میرفتم ازش شکایت میکردم دخترم هم میگه مامان نمی‌دونم چیکار کنم ولم نمیکنه..من خودم هم باهاش صحبت کردم که دختر من تو تیزهوشان درس میخونه کنکور داره ولش کن میگه من دخترتون میخام نمیتونم فراموش کنم آخه بهش گفتم من دور از جون جنازه دخترمن به تو نمی‌دم ول کن هم نیس خودشم 19سالشه یعنی اگه همسرم نبود خودم میدونستم چه بلایی سرش بیارم فقط نمی‌خوام همسرم بفهمه تورو خدا کمکم کنید 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 به اون خانمی که از نحوه زندگی خانم برادرش خوشش نمیاد : 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 https://eitaa.com/10447869/269872 به اون خانمی که از نحوه زندگی خانم برادرش خوشش نمیاد : خواهر گرامی خودت خوب متوجهی که نباید در زندگی دیگران دخالت کنی . اینکه همسر برادرتون شلخته یا ولخرجه به شما هیچ ارتباطی نداره . یعنی فکر میکنید برادرتون متوجه این مسائل نیست ؟ اگه لازم باشه ایشون خودش به همسرش تذکر میده و شما حق دخالت ندارید . شاید خیلی از رفتارهای شما هم خوشایند خواهر همسرتون نباشه . دوست دارید ایشون با همسرتون راجع به این مشکلات حرف بزنه ؟ خودتون هم یک زن هستید . لطفا دخالت در زندگی برادرتون نکنید تا نام خواهر شوهر فضول در مورد شما صدق نکنه . 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان من ۱۶ سالمه و نزدیک هشت کیلو وزن کردم وزنم زیاد نبود اما خب دوست داشتم لاغر تر بشم و به هیکل ایده الم برسم تو ۳ ماه ۸ کیلو کم کردم باید بهتون بگم که برای فیت شدن به سلامتیتون آسیب نزنید و رژیم اصلا اینجوری نیست که هیچی نخورید و از گشنگی بمیرید موثرترین راه اینه که چربی و قند غذاهاتونو کنترل کنید غذاهایی که خیلی چرب درست شدن و کمتر بخورید و سعی کنید سرخ کرده نخورین مثلا جای اینکه سیب زمینی رو سرخ کنید بزارید تو فر یا مایکروفر سالم تر آماده میشه این خیلی تاثیر داره خوراکی و هله هوله مهمن سعی کنین جایگزین کنید مثلا من هر روز خوراکی می‌بردم مدرسه ولی خب الان بیشتر میوه مغزیجات و... اینا میبرم خیلی بهتره که اروم‌ آروم وزن کم کنید چون اگه وعده های اصلی رو نخورید و یهویی وزن کم کنید مطمئناً وزنتون برمیگرده و وعده هاتونو جوری بخورید که هشتاد درصد سیر بشین و اگه غذا سرخ کرده یا پر کالریه و سالم نیست بشقابتونو دو قسمت کنید و یه قسمتشو سالاد و سبزیجات بکشید اگه وعده های اصلی رو کم کنید همش ریزه خواری میکنید و این خیلی افتضاحه ورزش هم بیشتر برای فرم گرفتن بدنه تا کم کردن برای کاهش وزن ۸۰ درصد تغذیه اهمیت داره و ۲۰ درصد ورزش راجب دانه چیا ام که مطمئنا خیلیاتون شنیدین باید بگم که اگه همراه رژیم باشه تاثیر داره ولی اگه رژیم خوب نداشته باشین و انتظار داشته باشید فقط با دانه چیا لاغر میشین غیر ممکنه من بخاطر اینکه خودم برای خودم غذا درست میکنم و خب روغن غذامو کنترل میکنم خیلی راحت تره برام ولی خب احتمالا خیلیا نتونن خودشون برای خودشون غذا درست کنن چیت میل هم هفته ای یک روز لازمه چون متابولیسم بدنتونو میبره بالا دوستان کم کردن وزن اراده خیلی قوی میخواد و یه مدت طول می‌کشه عجله نکنید در عوض به این فکر کنید که یه مدت سختی میکشید ولی بعدش هیکل مورد علاقه‌تونو دارید سختیش هم دو هفته اوله بعدش کاملا به این سبک از غذا خوردن عادت میکنید 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
به اتاق که رسیدیم عمدا رفتم پیش ننه زیور تا بیینم حواسش هست دخترش غیب شده یا نه اما به قول مادرم ننه زیور بیچاره اون قدر پیر و فرتوت شده بود که حواسش به خودش هم نبود چه برسه به این که یادش بیاد منیژه نیست ! حدود یکی دو ساعتی توی اتاق نشستم و از دور ننه زیور رو نگاه کردم که اگر کاری داشت بهش کمک کنم . بعد از دو ساعت مادرم خوشحال و خندون وارد اتاق شد با دیدن من که تقریبا کنار ننه زیور بودم چشم غره ای بهم رفت و صدام زد . با تعجب به سمتش رفتم و پرسیدم : چرا این قدر خوشحالی مامان . چی شده ؟! مادرم با افاده پشت چشمی نازک کرد و گفت : تب منیژه قطع شده و حالش خیلی بهتره ! سر پا که بشه دیگه نه خانی اومده ، نه خانی رفته ! یه چند وقتی ام که بگذره ، خودم براش یه شوهر خوب پیدا میکنم و ردش می کنم بره سر زندگیش ، حتی جهیزیه ش رو هم خودم میدم که خدایی نکرده دِینی به گردنم نباشه . هر چند کاری که من در حق این دختر و خانواده ش کردم لطف بود و باید ممنون من هم باشن ! بعد هم سرش رو به گوشم نزدیک تر کرد و گفت : حواسم بهت هست ها. یه وقت پیش کسی حرف بیجا نزنی . با تأسف سری تکون دادم و بدون هیچ حرفی دوباره سر جام نشستم . اون روز تا آخرهای شب خبری از ایوب نبود و این موضوع رو همه نگران کرده بود . مادرم که نگران بود اتفاقی برای ایوب افتاده باشه ، مدام می رفت و می اومد و به جون من غر می زد که اگر ایوب بی فکری کنه و کاری دست خودش و بقیه بده روزگار من رو سیاه می کنه . با رسیدن انتهای شب دلشوره ی خودم هم از این غیب شدن یهویی بیشتر شد و همش می ترسیدم ایوب برای تلافی به روستا رفته باشه تا بلایی سر مال و اموال مردم بیچاره بیاره اما وقتی شب از نیمه گذشت و سر و کله ی ایوب که پیدا شد خیالم راحت شد و نفس آسوده ای کشیدم . از ظاهرا ایوب مشخص بود هوش و حواسش سر جاش نیست و م‌ست م.سته . چون مدام چرند و پرند می گفت و لا به لای حرف هاش مادرم رو تهدید می‌کرد که تلافی کاری که باهاش کرده رو سرش در میاره . زندایی صفورا و دایی که از همه جا بی خبر بودند حرف های ایوب روبه پای مس.تی گذاشتند و با دلجویی از مادرم می خواستن ناراحت نشه ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دخترکی بازیگوش که دل دادم به خانزاده....🍃🍃🍃🍃🍃🍃
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
با عص بانیت و دلخوری پرسیدم:شما که تا همین چند دقیقه پیش داشتید نف ریتش میکردید؟ مادرم آهی کشید و گفت:چیکار کنم مادرم؟دلم میسوزد طاقت ندارم تنها دخترم را در این وضع ببینم ولی وقتی تو لج میکنی و برایش خط و نشان میکشی خب میترسم. سرم را چند بار تکان دادم و گفتم نترس نترس. حکایت غ ریبی بود خ ون میخوردم . آیا واقعا چه کسی باید بهرام را تن بیه میکرد ؟آیا من باید به چه کسی شک ایت میکردم؟خدایا به کی پناه ببرم تا حقم را از او بگیرم؟ دیگر آب از سرم گذشته بود دربند هیچ چیز نبودم دلم میخواست تلافی کنم شوریده احوال بودم و فقط به فکر انتق ام هر لحظه به دنبال فرصتی مناسب میگشتم و شبها تا لحظه ای که به خواب میرفتم نقشه میکشیدم. به این ترتیب یک ماه گذشت و هنوز پای من در گچ بود.هر شبی که صبح میشد و هر صبحی که به شب کشیده میشد زخ م دل من عمیقتر میشد و بیشتر به ان تقام فکر میکردم ضربه بزرگی خورده بودم و مهمتر از همه از درس سال آینده و کلاس زبان هم جا مانده بودم. شب جمعه بود هر چه تلاش کردم خوابم نمیبرد انگار خواب با چشمانم دشمنی داشت .از پنجره به ستاره ها خیره شده بودم آنقدر به آسمان خیره شدم تا خاکستری شد .مادرم خرو پف میکرد و گاهی تک و توک سرفه.نسیم خنکی از پنجره داخل میومد.از خوابیدن در رختخواب دیگر به ستوه آمده بودم.دلم میخواست میرفتم و قدم میزدم.مانند گذشته گویا راه رفتن برایم بوی ارزو میداد. دیگر فقط به راه رفتن و دویدن فکر میکردم.این بار دومی بود که بهرام مرا در رختخواب می انداخت .سحر شده بود و ستاره ها کم کم خود را از نظر پنهان میکردند که به خواب رفتم. خواب بهرام را دیدم.دوستانم دور من نشسته بودند و هر کدام برایم شاخه گلی آورده بودند.در اتاق را زدند فرحناز رفت در را باز کرد بهرام بود یک بسته کادو پیچ در دست داشت
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 امروز از صبح هوس کردم برای همسرم قرمه‌سبزی درست کنم. گفتم بذار وقتی از سر کار میاد، بوی قرمه‌سبزی کل خونه رو برداشته باشه. 😄 سبزی رو سرخ کردم، لیموعمانی انداختم، لوبیا و گوشت رو هم ریختم و گذاشتم آروم آروم جا بیفته. اصلاً نمی‌دونم چرا وقتی برای کسی که دوستش داری غذا درست می‌کنی، خودتم از آشپزی بیشتر لذت می‌بری. حالا مونده برسه و بشینه سر سفره… منم دلم می‌خواد بشقابش رو بکشم و با ذوق بگم: «ببین برای تو درست کردم!» 😄 گاهی حال خوب همین چیزای ساده‌ست؛ یه قابلمه قرمه‌سبزی، بوی خونه و خوشحال شدن از اینکه قراره یکی که برات عزیزه از غذات لذت ببره. 🌿🍚 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🚩 زیارت عاشورا 🔹️با نوای استاد علی فانی السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 💚💚💚💚💚
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان: حجم: 6.8M
🕋 دعای توسل 🎧 با نوای : حاج سماواتی الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻🕊 __________________________