hathis-kasa-salahshor_0 (1).mp3
زمان:
حجم:
14.2M
#رزق_معنوی
⭕️ این صوت حدیث کسا رو در خانه با صدای بلند پخش کنید تا ملائک در خانه هایتان مهمان شوند
🌷حدیث شریف کساء یکی از فضائل اهل بیت علیهم السلام وافتخار تشیع است.🌷
🌷🍃 أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ
انشاءالله مورد عنایت امام زمان (عج ) باشید🙏 ❤
دعای عهددعای عهد.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
🔰دعای عهد
🎙با نوای استاد فرهمند
من دعای عهد میخوانم بیا
بر سر این عهد میمانم بیا
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلفــَرَج🤲
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
◇
هـر کس به شـهـدا توسـل کند بـه بُنبست نمیخـورد😊
📆 روز نهم چـلـه شـهـدا
تاریخ : ۱۴۰۵/۷/۱۳ روز دوشـنـبـه
اَعمال چـلـه : 📿👇🏼
▫️سـوره یـس
▫️یا ۱۰۰ مرتبه ذکر صلوات
از طرف شهید سید هاشم آراسته، هدیه میکنیم به حـضـرت مـعـصـومـه(س)
از اذان صبح فردا تا اذان صبح روز بعد برای انجام اعمال چله فرصت دارید
🍃
روایت مجروحیت فرمانده تخریب🥺
🌷شهید سید هاشم آراسته🌷
تاریخ تولد: ۷ / ۱۱ / ۱۳۴۱
تاریخ شهادت: ۳ / ۷ / ۱۳۶۵
محل تولد: مشهد
محل شهادت: جزیره مجنون
سیدهاشم یکبار تیر کالیبر ۵۰ به گوشش اصابت کرد و یک تکّه از گوشش را کند و یک بار هم تیر به دستش اصابت کرد، زمانى که او مجروح شده بود، مجروحى دیگر را بر پشت گرفته و آن را با خود به پشت خط آورد🌱
همرزم شهید←خبر آوردند سیدهاشم مجروح شده و بردنش اتاق عمل بعد از چند ساعت دکتر اومد و گفت: الحمدلله به خیر گذشت...به هوش که اومد رفتیم ملاقاتش؛ پرسیدم: سیدهاشم چطوری؟ با صدایی خسته گفت: خوبم! الحمدالله🌱گفتم: سید تو که یه جای سالم توی بدنت نیست؛سوراخ سوراخت کردند؛ چطور میگی خوبم؟❗️ نگاهش رو به سقف اتاق دوخت و گفت: حاضرم صد پاره گردد پیکرم؛سایهی رهبر بماند بر سرم🌙یه بار هم از ناحیه گیجگاه مجروح شده بود، وقتی رفتم بیمارستان، گفت: یه رادیو برام بیار؛ شبِ جمعهست، میخوام دعای کمیل گوش بدم🤲🏼داشت زیر لب دعای کمیل رو زمزمه میکرد و اشک میریخت تا اینکه یهو صدای آژیر بلند شد🚨 هواپیماهای دشمن به حریم هوایی تهران تجاوز کرده بودند💥وحشت عجیبی توی بیمارستان حُکمفرما شد و مردم سراسیمه میدویدند😓وحشت زده ازش پرسیدم: سیدهاشم!نمیترسی؟ تا چهرهی نگرانم رو دید،آهی از ته دل کشید و گفت: ترس که هست ولی ترس از روزی که ما رو داخلِ خونهی قبر بذارند و دستِ خالی باشیم🥀از جوابش درجا خشکم زد، با خودم گفتم: ما کجا و اهل یقین کجا؟🌱عاقبت مهر ماه ۶۵ در جزیره مجنون بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل گردید🕊
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃
شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن...
اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم!
شروع دلانه ی زرتاج
🌾🌾🌾
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
لب ورچیدم و گفتم
+پس این بارم باید بدون مراسم پا به خونهاش بذارم! اونم زمانی که سیاه پوش پدرشه...
بلقیس خانم چشمهاش رو ریز کرد و با دقت نگاهم کرد و گفت
+حرفت رو رک و راست بزن زرتاج... بگو ببینم چی میخوای بگی؟
کمی دست دست کردم و گفتم
+خودتون میدونید من آدم زیاده خواهی نیستم، مراسم شلوغی هم نمیخوام، اما انتظار دارم با عزت و احترام زن خان بشم، دلم رضا نیست وقتی هنوز سال قادرخان نشده مجلس شادی به پا بشه...
+یعنی میخوای تا آبان سال بعد صبر کنی؟
سری تکون دادم و گفتم
+اگر فرج خان راضی بشن... اگر شما باهاشون حرف بزنید راضی میشن، به خدا من به فکر خودتونم، مردم چی میگن؟ میگن خان انقدر هول بود نذاشت سال پدرش برسه مراسم عقد به پا کرد؟
بلقیس خانم غرق در فکر سری تکون داد و گفت
+خیلی خب... یک فکری براش میکنم... بدم نمیگی، قادرخان کم کسی نبوده.. منم دلم راضی نبود قبل سالگردش شما عقد کنید، اما فرج رو که میشناسی!
ازش تشکر کردم و کمی دیگه پیشش نشستم و بعد ازش خداحافظی کردم و از اتاقش بیرون زدم، وارد حیاط که شدم چشمم به ستاره افتاد، لباس نازکی تنش بود و گوشه.ی حیاط روی زمین نشسته بود و داشت با انگشت روی گل چیزی میکشید، با کنجکاوی به سمتش رفتم، نزدیکش که شدم متوجه شدم داره گریه میکنه، جلوش زانو زدم و اسمش رو صدا زدم، سرش رو که بالا گرفت و من رو دید گریهاش شدت گرفت.
ناخودآگاه دست دراز کردم و بغلش کردم، عین یک گنجشک تو بغلم میلرزید و گریه میکرد، داشتم موهای گره خوردهاش رو نوازش میکردم که زن جوونی از دور به سرعت بهمون نزدیک شد، سلامی به من کرد و ستاره رو از بغلم بیرون کشید، چند باری تو عمارت دیده بودمش و حدس میزدم دایهی ستاره باشه. با خشم گفتم
+این دختر تو این هوا باید با این لباس تو حیاط بشینه؟ به بلقیس خانم بگم حساب کارو بده دستت؟
زن با ترس گفت
+غلط کردم خانم، به خدا رفتم بچهام رو شیر بدم... هرچی صداش کردم پیشم بشینه راضی نشد... خانم به خدا ستاره رو عین بچهی خودم دوست دارم منتهی بچهی پر دردسریه! همش دوست داره تو کوچه با پسرا بازی کنه، هرچی بهش میگم حرف به گوشش نمیره... ننه.ی درست و حسابی هم که نداره، منم با سه تا بچه گرفتار این دختر شدم...
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام خانوم عزیزی که میخای جهیزیه بخری ولی در توانت نیست عزیزم
انشالله وام ازدواج را گرفتی از دیوار هم میتونی وسیله نو واکبند بخری با
نصف قیمت دختر خواهرمن نامزد بود نزدیک عروسیش نامزدش بهم خورد وکل جهاز که خریده بود را با استفاده
از دیوار زیر قیمت فروخت و خیریه حضرت زهرا هم ت گوگل سرچ کنید فروشگاه جهیزیه داره زیر قیمت
وتعدادی هم خیرین کمک میکنن رایگان میدن لطفا تحقیق کنید ومراجعه کنید با مدادکتون کمک میکنن
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
با عصبانیت پوزخندی زدم و گفتم : این هم یکی از نقشه هاته ! می خوای خودت رو خوب نشون بدی و من آدم بده باشم . برای همین هم برام نقشه کشیدی .
واسه ی همین با من خوب شدی که کسی بهت شک نکنه .
سکینه با حرص نگاهم کرد و گفت : مگه وقتی زبونت رو سوزوندم از کسی ترسی داشتم که حالا بخوام با نقشه کارم رو انجام بدم !
بعد هم رو کرد به بهادر و گفت : می بینی زنت چه قدر نمک نشناسه !
می بینی چطور داره به مادرت بهتون می زنه ! نمی خوای بهش چیزی بگی !
بهادر با کلافگی دستی به صورتش کشید و گفت : چی بگم خانوم بزرگ.! یعنی شما میگی. خودش موهای خودش رو کوتاه کرده که فقط به شما بهتون بزنه ؟! اصلا با عقل جور میاد کسی برای بدنام کردن بقیه همچین کاری کنه ؟!
با تموم شدن حرف بهادر، سکینه شبیه کسی که آ.. تیشش زده باشن از جا پرید و گفت : پس بگو زبون این دختره از کجا دراز شده ! خجالت نکش بهار خان .
یه دفعه بگو حق با زنته خودت رو خلاص کن ديگه ! بهت میگم من روحم از چیزی خبر نداره ! زبیده ی بدبخت هم صبح اول صبح راهی ده بالا شده اون وقت تو حرف های این دختره ی مارمولک رو باور می کنی ! واسه من سینه سپر کردی و میگی اگه کار شما نیست کار کیه ؟! چشمم روشن ! این بود حاصل یک عمر بچه بزرگ کردن و زحمت کشیدن . به جای تهمت زدن به مادرت چشمت رو باز کن و حال و روز زنت رو ببین ! یه عمارت شاهدن که زبیده صبح زود از عمارت بیرون رفته اما این دختر اصرار داره که زبیده رو دیده و براش شربت آورده ! خب اگر زنت دیوونه شده ببرش پبش طبیب و دوا درمونش کن ، چرا به این و اون تهمت می زنی و حرمت بزرگ ترت رو می شکنی !
سکینه خودش رو می زد و بهادر سعی داشت آرومش کنه . راستش از این که می دیدم سکینه این طوری داره حرص میخوره خیلی خوشحال بودم و حس می کردم دردی که به دلم هست ، کمتر شده .
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
عشق توی زندگی واقعی همیشه شبیه فیلمها نیست.
گاهی همسر آدم از سر کار میاد و انقدر خستهست که حتی حوصله حرف زدن نداره.
گاهی زن از صبح درگیر خونه و بچه و هزار تا کاره و آخر شب فقط دلش میخواد ده دقیقه کسی ازش چیزی نخواد.
گاهی سر پول بحث میکنید، گاهی سر خانوادهها، گاهی سر اینکه چرا فلان کار انجام نشده.
گاهی یکی حرفی میزنه و اون یکی تا چند ساعت دلش گرفتهست.
اصلاً زندگی مشترک بدون این چیزها نیست.
اما وسط همین شلوغیها، چیزهای کوچیکی هست که هنوز آدم رو به هم دلگرم میکنه.
مثلاً وقتی شوهرت میبینه خستهای، خودش ظرفها رو جمع میکنه و چیزی نمیگه.
یا وقتی تو میفهمی امروز فشار کاری روی همسرت زیاد بوده، شام رو ساده میگیری و میگی:
«بیا امشب دیگه به هیچی فکر نکن.»
گاهی هم هیچکدومتون حوصله ندارید، ولی آخر شب قبل از خواب یکیتون میگه:
«با اینکه امروز خوب نبود، ولی دلم نمیخواد با ناراحتی بخوابیم.»
اینها شاید از بیرون خیلی عاشقانه به نظر نرسن؛
اما زندگی واقعی دقیقاً همینجاست.
عشق فقط گل و هدیه و پیامهای قشنگ نیست.
گاهی یعنی وقتی هر دو خستهاید، باز هم سعی کنید خستگی همدیگه رو بیشتر نکنید.
یعنی وقتی پول کم شده، به جای سرزنش دنبال راهحل بگردید.
وقتی بچه مریضه، به جای اینکه تقصیر رو گردن هم بندازید، کنار هم مراقبش باشید.
وقتی یکیتون اشتباه کرده، قرار نباشه تا ماهها هر بار دعوا شد همان اشتباه را به رخ هم بکشید.
قرار نیست همیشه یکی قوی باشه و یکی ضعیف.
یه روز تو تکیهگاه همسرتی، یه روز اون تکیهگاه تو.
زندگی واقعی شاید همیشه قشنگ و مرتب نباشه؛ اما وقتی دو نفر وسط همین بینظمیها هنوز هوای دل همدیگه رو دارن، همون زندگی معمولی میتونه دوستداشتنیترین جای دنیا بشه. 🤍
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃