مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 چند ساله دنبال خونه میگردیم
سلام خدمت همه دوستان من مشکلی دارم خواهش میکنم کمکم کنین
ما چن ساله داریم دنبال خونه میگردیم خیلی جاها رو رفتیم نگاه کردیم پسندمون هم میشه ولی باز اصلا جور نمیشه بخریم یعنی از سال ۹۵ تا الان هر چی خونه دیدیم وپسند کردیم اصلا نتونسیم بخریم برای همین با شوهرم به مشکل خوردیم یعنی بگم زندگیمون داره از هم میپاشه خواهش میکنم از دوستان اگه دعایی چیزی برای خونه دار شدن میدونین بهم بگین تو رو خدا کمکمون کنین زندگیمون داره نابود میشه خواهشا نگین اینکه مشکل بزرگی نیست که بخواد زندگیتون نابود بشه چون من خلاصش کردم وبقیه مشکلات زندگیمون رو نگفتم 😢😔 ممنونم از همه خواهران عزیز براتون دعا میکنم
منم باشم یه مادر افسرده🥀
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 همسرم گوشیشو ازم مخفی میکنه
یه مشکل دارم ترو خدا کمکم کنید... همسرم قبلا اصلا گوشیش رمز نداشت الان ۲ماهی میشه رمز داره رمز ورودش میدونم اما رفته رو پیام رسان ها رمز گذاشته هرچی میگم میگه گوشی شخصیه.. من دوست دارم رمز داشته باشه...تو خیلی دل سیاهی.. من مطمئن باش نه بهت خیانت میکنم. نه باکسی هستم وقتی ترو دارم نیاز به کسی ندارم... چکار کنم اصلا نمیتونم قانع بشم الان 10سال ازدواج کردم قبلا ها خیانت بهم کرده اما توبه کرده... دعوا هم کردم گفتم اما زیر بار نرفت بهم بگه.... نمیدونم چکار کنم. من خیلی حساسم یا......... کمکم کنید ترو خدا
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
چشمهایتانگارقرصِآرامشبخشدارد...
هربارکهنگاهتمیکنمانگاردررگهایم،
دمنوشِگلگاوزبانتزریقمیکنند...
آنهابویِبنفشهمیدهند...!
بهطراوتِشاهتوتوحشیاند،
ودرعینِحالشیرین...
وقتیکهدرعمقِچشمانتخیرهمیشوم،
احساسمیکنمکههیچمقاومتیندارم،
وخلعِسلاحشدهام...
خودتبهخوبیمیدانی،
کهچشمهایتخلسهآورند...!♥️✨
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 ده سال پیش با عشقم ازدواج کردم
سلام خوبین من ۱۰ سال پیش عاشق شدم با عشقم ازدواج کردم ۸سال با عشق زندگی کردیم خانوادش از اول با ازدواجمون مخالف بودن از وقتی ازدواج کردیم تو این ۸ سال یکبار هم سراغمون نگرفتن دختر دار شدم حتی زنگ نزدن به شوهرم تبریک بگن حتی دخترم رو ندیدن تا اینکه دوسال پیش سال ۹۹ شوهرم که تمام عشقم بود کرونا گرفت و فوت کرد تو این دوسال با زجر اینکه چرا مرد چرا تنهام گذاشت و شبا با یادش خوابیدم و زندگی میکنم نمیتونم فراموشش کنم دخترم ۷سالشه همش باباشو به یاد میاره چون شوهرم خیلی مهربون بود هم بهترین پدر هم بهترین همسر بود برام تو این دوسال که فوت کرده حتی سراغ نوشون رو نگرفتن شوهرم ارث پدری داره پدرش رو تو بچگی از دست داده الان بهم میگن پسرمون دیگه مرد هیچ ارثی نداره پیشمون منم نمیدونم چکار کنم بخدا از اینور حرصم میگیره چجور میخوان مال یتیم رو بخورن از اینور میترسم شکایت کنم بعد سر لج دخترم رو بگیرن با اینکه میدونم نمیخوانش اگه میخواستن تو این ۲سال سراغش میگرفتن حتی وقتی شوهرم زنده بود نیومدن سمتمون تا وقتی مرد اومدن خاکش کردن و رفتن .هنوزم ازم متنفرن پدر سگا ..بخدا کفرم بالا اومده عصبی شدم تو این دوسال خیلی حتی سر دخترم داد میزنم نمیدونم چرا اینجور شدم زندگی برام تلخ شده خودمو خندان جلوه میدم ولی قلبم آتیشه و پر از غمه ...حیرونم نمیدونم چکار کنم مستاجرم بفکرم نیستن عوضیا که بچه یتیم دارم ..بخدا حیرونم آرزوی مرگ میکنم توروخدا راهنماییم کن چکار کنم خیلی داغونم هم بخاطر عشقم هم بخاطر دخترم که از ۵سالگی محروم شد از بی پدری و اینکه عموهای پستی داره ...نمیدونم چکار کنم توروخدا راهنماییم کن اجی 😭😭
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 خاطره #عقد
توعقد بودیم، یه روز برا ناهار رفتیم خونه مادر همسرم.🥘🥗
خونشون سه تا اتاق داشت و اتاق ها مخصوص کسی نبود.🚪🚪🚪 بعد صرف ناهار، آقایون رفتن استراحت کنن.🚶♂🚶♂🚶♂
من مشغول جمع و جور کردن و شستن ظرف ها شدم و متوجه نشدم کی تو کدوم اتاق رفت.🤔
رفتم تو همون اتاقی که معمولا همسرم میرفت.✅
دیدم پتو رو کشیده رو سرش و خر و پوف میکنه. 😴😪
یه لحظه شیطنتم گل کرد، 🤡 گفتم با همسرجان شوخی کنم، تو دلم یک دو سه گفتم که بپرم روی همسر مدل دعواهای برره ای🤠
هزار نفر تو دلم بهم گفتن، نپر دختر، این کارو نکن😱
من با دستای باز و استایل آماده پریدن 🤾♀
یهو طرف پتو رو کشید از رو صورتش کشید گفت کارم داشتی باباجان😬😬😬😬😱😱😱😱😨😰😨😰😨😰😨😰😨😰
پدر شوهرم بود.
الحمدلله خطر از بیخ گوشم گذشت ولی آب شدم 😰😰😰😰
دلم میخواست جیغ بکشم، زمین دهن واکنه من برم توش، دو سه بار محکم بخوره بهم خوب نابود شم😰😰😰😰
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 تاکسی که جلوی پام نگه داشت ؛
جلو یه پیرزن نشسته بود.
عقب هم یه دختر جَوون ؛رفتم عقب نشستم.
بعد از منم یه کارمند جوون نشست، همونجوری که به جلو نگاه میکردم حواسم به دختره پرت شد ؛
از این تیپهای شلخته بود !
یه گوشی ساده که یه عروسک هم
بهش وصل بود ؛ دستش.
بامزه بود ، انقد چیزای ریز و کوچولو به خودش وصل کرده بود که ؛
مثلِ یه مغازهیِ خرازی که وقتی به ویترینش نگاه میکنی انگار همه رو لازم داری ؛ شده بود .
داشتم به دختری فکر میکردم که بعد از چند ماه دوستیِ ؛ مجازی قرار بود ببینمش.
هیچوقت به همدیگه عکس ندادیم. همیشه منتظر دیدنِ همدیگه بودیم.
دیدم دختره گوشیش رو درآورد ؛
شروع کرد به نوشتن . .
عشقم ؟
خیلی دوستت دارما ؛
حتی این آقایِ فوضولی که کنارم نشسته هم میدونه چقد عاشقتم . .
بعد از چند ثانیه یه پیام برای گوشیم اومد : )"♥️
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882