eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
679 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 💕 سلام به همگی انشالله همیشه خوش وخرم باشید، یه خواهشی داشتم از بعضی ازدوستان عزیزم، ازتون خواهش میکنم وقتی دارید درددل یا داستان زندگیتون رو نقل میکنید وتایپش میکنید قبل از اینکه بخواید ارسالش کنید یه بار از اول بخونیدش ببینید غلط املایی، یا کلمه ای جا افتاده ی یا هر مشکل دیگه ای نداره اصلاحش کنید بعد ارسال بزنید، بخدا قصد توهین یابی ادبی ندارم ولی خوندن بعضی از داستانها یا درددل ها اعصاب آدم رو بهم میریزه از بس بد نوشته شده، خلاصه ببخشید ممنون میشم دقت کنید من با این کانال زندگی میکنم با خوشیاتون عشق ❤میکنم با غصه هاتون گریه 😭، همتون رو ندیده دوست دارم 😍 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام خوبین اول از همه کانال و اعضای خوب این کانال تشکر کنم پیام من و هم لطفا بزارین تا شاید یکم خالی شدم و لطفا هر کی این پیام رو میخونه کم کم کنه لطفا میخوام سرگشت زندگی مو تعریف کنم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام خوبین اول از همه کانال و اعضای خوب این کانال تشکر کنم پیام من و هم لطفا بزارین تا شای
سرگشت زندگی ک شاید به پای مشکلات شما نرسع ولی برای خودم سخت و درد اورد هست اولین باره ک میخوام ب روی خودم بیارم شاید ک خالی شدم، بچه ک بودم یه روزی داداشم میخواست بهم تجاوز بکنه داداشی ک اخلاقش واقعا خوبع و از این خوش اخلاق های روزگاره شاید جوون بود و باد جوونی ولی من با اون قضیه پیر شدم و اون لحظه ک قصد تجاوز داشت تنها خدا بود ک به دادم رسید نمیدونم چی شد چیکار شد یه صدایی اومد و بعدش رهایم کرد من جیغ میزدم و اون اصرار داشت با پول راضیم بکنه نمیدونم چیشد فقط میدونم اون صدا از طرف خدا بود و اون بود ک تنهام نزاشت نمیدونم باور میکنید یا ن اما من ب اینکع خدا منو نجات داد باور دارم بعدش تا مدت ها لرزش بدن داشتم و در هین بچگی میدونستم نباید کسی بفهمه گذشت تا بزرگ شدم و به کلاس هفتم رسیدم من یه دختری ک تازه تمام پستی و بلندی های بدنم خودشون نشون میداد توی منطقه ما یه دختر خشگل شناخته میشدم مخصوصا سفید هم کی خیلی هستم و همین باعث زیباتر شدنم میشد و خانوادم رفتند مسافرت و من ب خاطر تعطیلات موندم خونه ابجیم ک ای کاش هیچ وقت نمی موندم از اون روز ب بعد ک شوهر ابجیم متوجه اندام های من شد آزار و اذیت هاش ب بهونه بازی کردن شروع شد و اون فکر میکرد من نمی فهمم در حالیکه می فهمیدم و هیچی نمی تونستم بگم هیچی تنها کاری ک میتونستم بکنم دوری ازش بود و ب هر بهانه ایی بود سعی میکردم دوری کنم ولی خوب بازم نشد و اون ازار اذیت هاشو داشت گذشت تا بزرگ تر شدم و فهمید ک الان ب سنی رسیدم ک متوجه بشم و میفهمم ولی بازم پیام هاش شروع شد و نمی دونم حالا از پیام دادن قصدی داشت یا ن تنها کاری ک میتونستم بکنم جواب پیام هاشو ندم ب کسی ک نمیتونستم بگم با تمام این خاطرتت تلخ بچگیم من کنار اومدم و هیچ وقت ب خودم اجازه گوشخ گیری و تنهایی ندادم بر عکس بقیه من مبارزه کردم و بدتر خودمو ساختم و روی پاهای خودم وایستادم و اینقدر چسبیدم ب درسم ک یادم رفت دخترم و منم احساسسات دارم خانوادم اینقدر بهم می گفتند فقط درس ک یادم رفت منم دخترم و احساسات دارم من ب سن ۱۷ رسیدم و تو منطقه مون پسری نبود ک نیاد خواستگاریم ولی چ فایدع من حتی یه جان دلم نمی کشید ب پسری بگم خانواده من از من یه ادمی بار آوردند ک باور کنم احساساتی ندارم و وقتی عاشق یکی شدم نتونم داد بزنم اره دوسش دارم و عاشقشم من الان هر روز استرس و ترس ک ب گوشه کسی برسه چیکار کنم بماند ک ب یکمشو فهمیدند و هر روز همه زنگ میزدند با من دعوا میکردند خونواده ما خیلی پرجمعیتن من داداش زیاد دارم و دعوا گر نمیدونم چیکار کنم از اینکه شهامت ندارم تو روشون وایستم بدم میاد از اینکه جوری بهم حالی کردند ک باورم بشع دوست داشتن کسی کار درستی نیست حالم بهم میخوره من اون پسره همه جوره قبول دارم و بهم کمکم کنید نمیدونم برا خالی شدنم درد زندگیمو بهش بگم یا نه نمیدونم چجوری تو روی خانوادم وایستم بعضی وقتا میگم فقط برم از این خانواده درست اونقدرهام هم بد نیستند ولی من خسته ام خیلی خسته ببخشید ک مفصل تر نمی تونم بگم حالم خوب نیست فقط اهای مامان باباها هیچ وقت برا دخترتون فقط پدر و مادر نباشید قبل مادر بودن و پدر بودن رفیق باشین قبل همع اینها محبت کنید اهای مادری ک پیام منو میخونی من و میبینی تموم این بدبختی هام مادریه ک همیشه میخواستم رفیق باشه مامانمم خوبه ولی من دنبال رفیقم ن مادر و اهای دختری ک زندگی من و خوندی من هنوز ۱۹ سالمه با کوله باری از دردو رنج و نمیدونم در آینده چی ب سرم میاد ولی تو مث من نباش نترس و پای خواسته ات بمون اسمم مریم تنها بشناسید پیام منو هم بزارین 😐🙈 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی سلام خسته نباشید من الان ۱۶ سالمه و شوهرم ۲۶ سالشه من ۱۳ سالگی عروس شدم تو سن ۱۴ سالگی بچه آوردم شوهرم خیلی باهام خوب بود ولی
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی #زندگی #من سلام خسته نباشید من الان ۱۶ سالمه و شوهرم ۲۶ سالشه من ۱۳ سال
از موقه ک بچم ب دنیا اومد نمیدونم چرا باهام سرد شد رابطه اصلن نداشتیم از ساعت ۳ ظهر میره تا ساعت ۱۲ شب نمیاد خونه بعدشم میاد خونه سر تو گوشی هس بازی میکنه با گوشیش یا تلویزیون نگاه میکنه اصلا بهم محل نمیذاره اگ مثلن لباس خوب تنم کنم یا آرایش کنم اصلا نمیگه چقدر خوشگل شدی یا اصلا نگاه نمیکنه خلاصه ک شما باشید یک روز رفتم تعقیبش کردم دیدم رفتم مغازه چیزی خرید از تو خونه کلید انداخت بعدش من رفتم سال پرسیدم از همسایه ها گفتن این آقا دوساله ک میاد میره منم از هیچی بی خبر البته تو گوشیش یا از چیزی میدیم بهش میگفتم بهانه می‌گرفت دیگ هیچی میخاستم برم در خونه شونو بگیرم بد ک ب بزرگ ترم گفتم باهاش حرف زدن گفت من نبودم از این حرفا بد منم عکس خونشو بهش نشون دادم گفتم پس چیه دیگ هیچی نگفت خلاصه ک دیگ گفت من دیگ از این کارا نمیکنم من اگ از اینکارهاکردم بیاین منو زیر ماشین کنین از این حرفا دیگ منم باهاش آشتی کردم الان یک ماه از این برنامه میگذره ولی هممون دوسه روز اول خوب ولی الان مثل اول شده نمیدونم بخدا چیکار بکنم دیگ از این زندگی خسته شدم مگ من چند سالمه ک اینطوری باید عذاب بکشم رابطه ای اصلا نداریم 😔😔😔😔 ببخشید ک طولانی شد تورو خدا جواب منو بدید اسمم باشه m 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی سلام دوستان گلم من آرزوام ۲۳سالمه ۴ساله ازدواج کردم ویه دختر ۲۲ماهه دارم وشوهرمم همسن خودم فقط ۱۵روزازم بزرگتر
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 برشی از یک زندگی سلام دوستان گلم من آرزوام ۲۳سالمه ۴ساله ازدواج کردم ویه دختر ۲۲ماهه دارم
،تواین چهارسال بامادرشوهرم تویه حیاط زندگی میکردم شوهرم سنش کم بودخیلی کوتاهی میدیدم ودخالتای خواهراومادرش رو وگوشی بودنش رو،ولی ب روی خودم نمیاوردم میگفتم درست میشه یه روزی آلان چ کاری ازدستم برمیادانجام بدم زن وشوهری خیلی باهم خوب بودیم کم وکاستی رونادیده میگرفتم وچندین بارتلاش کردم ک ازاونجابیاییم بیرون ولی تلاشم بی نتیجه بودواینکه موقع هایی ک مادرشوهره مسافرت میرفت ویاشوهرم باهاشون ناراحت بودیه عالمه تغییرتوشوهرم میدیدم ک خوب خوب میشه چندین بارصداهاشونومیشنیدم ک دارن ب شوهرم گزارش روزرومیده من خیاطی بلدبودم همسایه هایه سوالی می اومدازم بپرسه جوابشونومیدادم همه رو بهش میگفت وخیلی دخالتای دیگه بروااینجوری بگوبهش وامروزبرابچه فلان خریدفلان کرد اونم می اومددقیقاهمون حرفای اوناروبهم میگفت وسروصدامیکردوباهام دعوا،واینم ناگفته نمونه خانواده شوهر ازم انتظارداشت مث کلفت وکنیز فقط توخونه اش کارکنم منم چن بار ب اندازه ای دست کمکش شدم دیدم یه تشکرخشک وخالی هم نکرد منم خودموکشیدم کنارتاارزش واحترام خودموازدست ندم وتحمل کردم همه اش رو،خواهرشوهره ازاینکه اون جوری ک گفتن نبودم ک ۲۴ساعت درخدمت مادرش باشم وبشورم وبسابم کفری بود ومیدیدم توحیاط چپ چپ نگاهم میکنه میفهمیدم دردش چیه،تعریف ازخودنباشه عاشق تمیزی ونظافتم همیشه خونه ام مرتب. یعنی دیدن یه ظرف کثیف توسینکم شده بودآرزوی مادرشوهره وخواهرشوهراب این واون میگفت منم توجه نمیکردم اونجوری ک دلم میخواست زندگی میکردم تااینکه بابهانه های مختلف خواهرشوهربزرگه شروع کرداختلاف بامامان بابام ایناک تویه کوچه ان شروع کردب زهرریختن😔الکی الکی زنگ میزنه یه شب ب داداشاش ک فلانی بهم اینجوری گفت توکوچه تهمت الکی داداشاش میزیزن توکوچه درمیزنن خونه مامانمم بابام ک میاددروبازکنه میریزن سرش ۷نفربه یه نفراینقدمیزنن😭باچاقوصورتش روزخمی میکنن وبابام بخاطرزندگی من خراب نشه نمیره شکایت باوساطت بزرگاهیچ کاری نمیکنه، ادامه 👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
،تواین چهارسال بامادرشوهرم تویه حیاط زندگی میکردم شوهرم سنش کم بودخیلی کوتاهی میدیدم ودخالتای خواهر
شکایت نکردن بابام همه چیوبدترکردبرام بدترشدن برام دیگه شروع کردن ب خراب کردن زندگی من شوهرم اصلاخونه نبودروزا،دنبالش میفرستادن یازنگش میزدن بیاشام بخورمن بابچم مثل اسیرتوخونه نه خریدی انجام میداد،فقط صدای خنده هاش روازخونه مادرش میشنیدم ،هی می اومدتوخونه بادعواک طلاقت میدم دیگه نمیخوامت آخه من چکارکردم گناهم چیه😭فوری میگفت این ازدواج منوتوازروزاول اشتباه سرگرفته،دوماه این وضع روتحمل کردم هرچی فشارگرفتن منم بخاطربچم تحمل کردم نرفتم ازخونه بیرون تااینکه شوهرم ب زورطلاهاموازم گرفت منوانداخت بیرون ازخونه بچمم ندادبعدهرکی رفت گفت بچه روبدین گفت نمیدیم طلاقش میدیم منم نمیخواستم کارب شکایت واینابکشه تاببینم چی میشه ۱۰روزبچه ۱۴ماهه روازم گرفتن همه همسایه هازنگ میزدن ک بچه ات شباازگریه میمیره وزنده میشه منم مادرم نمیتونستم زجرکشیدن تکه ای ازوجودم روببینم وشاهدباشم دیگه مجبورشدم برم شکایت کنم وتوسط کلانتری بچه روازش بگیرم ودیگه یک ماهی خونه مامانم بودم وواومددنبالم ک من زنم وزندگیم رومیخوام ومیرم سرخونه زندگیم همه گفتن بروبخاطربچه ات همه فکرکردیم سرش ب سنگ خورده وواقعاپشیمونه ب خودش اومده منم باهاش رفتم خونم،خونه ای ک خالی کرده بودن تمام جهیزیه روانتقال داده بودن جای دیگه ودوروزبعدباهام دعواکردک من اومدم دنبالت فقط واسه اینکه نفقه ندم توچراباهام اومدی منم تحمل کردم شبای اول زمستون روبدون هیچ وسیله گرمایشی بایه پتوتواون خونه تحمل کردم ظهرازسرکارمی اومدلباساشوعوض میکردمیرفت خونه مادرش تاساعت۱۲شب می اومدیه گوشه ای میخوابید بعضی وقتا ک موقع شام خونه بودمی اومدن درخونه صدامیزدن یازنگ میزدن ک بیاشام بخور،تاساعت۱۲نمی اومد،بیشتراوقات چهارپنج ساعت بچه روازم میگرفت میبرد😭تک وتنهاتوخونه،دیگه این شدک واسم عدم تمکین آورد ویکم بعدش دادخواست طلاق داد منم اومدم خونه بابام،این شدسرنوشت زندگیم ک بخاطرهیچ وپوچ وگناهی وبادخالتهای خواهرشوهراومادرشوهرنابودوشوهری و یه ریزمیگفت ک باورکن عاشقتماروزی رسیدی ک فقط میگفت بروبیرون😔الانم موندم بین دوراهی ک حضانت بچه رومال بگیرم یانه ازطرفی میگم تواین گرونی وزمونه گرگ نتونم ازپسش بربیام وبزرگش کنم ب تنهایی،ازیه طرف نمیتونم یه تکه وجودم روازخودم جداکنم شب وروزم فقط گریه ست😭وطلسم هاودعاهایی ک توخونم دیدم واسه نابودکردن زندگیم،۸ماهه آرامش ازبچم گرفته شده 😔اگه من یه مادرم ودلم شکسته زن وشوهرمشکلی نداشتیم بقیه نذاشتن زندگیم کنیم نفرین نمیکنم اما تک تک شون روواگذارمیکنم ب همون خدا،خدایی ک قاضی خوبیه هرجوری حقشونه مجازاتشون کنه،برام دعاکنیدک هرچی خیرمه همون شه وحقی ازم پایمال نشه🙏شرمنده اگه طولانی شد 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام لطفا منو راهنمایی کنید خیلی فکرم درگیره اصلا شبا نمیتونم بخوابم .۱۸سالمه . من ۱۱ماه عقدم همسرم شرایط مالی خوبی نداره قبلا گفته بودم خانوادش پشتش نیستن ...
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام لطفا منو راهنمایی کنید خیلی فکرم درگیره اصلا شبا نمیتونم بخوابم .۱۸سالمه .
الان دو هفته خانوادم نمیزارن باهاش برم جایی ، خونشون یا هر جای دیگه . از بس بهم گفتن اینکار نکرد اون کار نکرد منم هر چ میگه میگم ن اونم میگه اشکال نداره . میگن چون دور عروسی کرد و خانوادش نمیان و کمکش نمیکنن خودشم نمیتونه کاری کنه نمیخواد بری جایی بهاش وقتی بری جایی بیرون ببینیش اون پرو میشه . منم روم نیس چیزی بگم میگم باش . 😭 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام ماهی جون خوبین تو رو خدا پیام حتما توی کانال بزارین من کمر درد دارم دیگه زده پای راستم خیلی اذیتم دیکسم پاره شده خواستم بپرسم کسی راهنمایی داره بهم بکنه که بهتر بشم چه ورزشی چه چیزهای مفید بخورم ممنون میشم راهنمایم کنید زهرا هستم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام یاسمین خانم در رابطه با خواهر گلم ارزو 23 ببین گلم منم همسن خودتم تقریبا چندتا از مشکلات خودتو داشتم یا بیشترم حتی منم مثل خودت شوهرم از خونه بیرونم کرد بچم که پسر یه ساله بود ازم گرفت منم بیست روز بعد با نامه دادگاه ومامور گرفتمش منم خانوادهم به شهر دیگع بود اون موقع بیست سالم یعنی دوسال بعد ازدواجم بخدا من خیلی خیلی عذاب کشیدم باز هم نرفتم خودش از خونه بیرونم کرد خلاصه بعد میگفت نمیخوامت اگر بیای خودکشی میکنم شوهرمم تک پسر بود با پنج تا خواهر پدر ومادرش خیلی اذیتم کرد منم وقتی دیدم اینطور میگن مهریه مو گذاشتم اجرا نفقه جهیزیه خلاصه بچمو گرفتم خوب میخواستم بگم به حرف دلت گوش بده یعنی اگه بچتهو میخوای بگیرش درستو ادامه بده بری سرکار این دوره زمونه کار برا بانوان بیشتره تا اقایون خلاصه این اقا خوب بشو نیست من برگشتم تازه به دخترم بهش اضافه کردم دیگه نه راه پس دارم نه راه پیش شوهرم خیلی اذیتم میکنه چه با حرفاش چه با کتک میدونم چی میگی اشتباه کی خ انواده هامون اینه که ما میفرستن پیش خانواده شوهر اصلا چه دلیلی داره پسر باید بمونه پیش پدر ومادرش به نظرم همون طور که دختر باید بره پسرهم باید از خانواده ش جدا بشه چه دلیلی داره اخه بمونع پیش خانوادهش خلاصه بچتو بگیر درستو ادامه بده به موقعش هم بای مرد خوب ازدواج کن خیلی ازمرد ها واقعا مرد هستن بچتو روهم مثل دختر خودش نگه میداره 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام به ارزوی عزیزم،بمیرم واسه دلت عزیزم‌.منم هم سن توام ولی دختر من ۳ ماه از دختر تو کوچیکتره و اون هفته با شوهرم دعوا کردم کتک خوردم ولی میدونستم اگه برم قهر یا طلاق بخوام دخترمو ازم میگیره و موندم نمیگم کارم درست بوده ولی میخوام اینا بگم میدونم چقدر حس دوری از پاره ی تنت سخته چقدر سخته شب ها بخوابی درصورتی که هرشب عزیزدلت بغلت میخوابیده و نمیدونی الان داره بدون تو زجر میکشه یا ن،خواهر عزیزم حضرت یوسف بنده ی عزیز خدا بود ولی تو بچگی چقدر زجر کشید ،تو همه ی این ظلم ها که در حق خودت و بچت میشه بسپار به خدا ولی تا جایی که میتونی حق ملاقات با بچت را از دادگاه بگیر که دوری از دخترت مطمئنا برات خیلی زجر بزرگیه و مطمئن باش دخترت وقتی بزرگ بشه میاد پیش خودت.مطمئن باش همیشه از خدا میخوام خیر بچت رو ببینی.خدا به جوونی هممون رحم کنه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882