eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.6هزار عکس
682 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام ..در جواب خانمی که از سادگی و ضعفهای همسرش ناراحتن و مادرشون دخالت میکنه عزیزم همسر منم دقیقا مثل همسر شماست ساده با وابستگی زیاد به خانواده ترسو قدرت تصمیم گیری پایین یعنی حتما باید در تصمیماتش دیگران نظر بدن خودش نمیتونه..ولی بسیار مهربون دلسوز و وفادار خیلی اذیت می شدم ولی یکم خودم تلاش کردم تصمیم گیری هارو بدست بگیرم اوضاع بهتر شد و از طرفی هم تو همین کانال زندگی خیلی ها رو خوندم که همسرهای بد اخلاق خسیس خیانتکار و غیر قابل تحملی وجود دارند که همسرهاشون بارها تصمیم به خودکشی گرفتند وقتی با اون مردها مقایسه کردم دیدم همسرم یک فرشته هست که خدا بهم داده و ناشکری میکنم خوبی مردهای ساده مثل همسرهای ما این است که خودت میتونی زندگیتو راحت مدیریت کنی و مدیر خودت باشی با اینکه از هر لحاظ من از همسرم سر تر هستم و خیلی ها فکر میکنن من همسرم رو بزور تحمل میکنم ..ولی من دوسش دارم و بهش وفادارم ..حتی تو فکرم هم بهش خیانت نکردم اگر همسرت رو کنار اون مردهای.. زن باز ...خسیس ..بد دهن .. بی مسئولیت....معتاد ....و دیکتاتور ...قرار بدهند حتما همسرت رو انتخاب میکنی 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون اومدم یکم درد و دل کنم شوهرم دلش بامن نبود! شب عروسیم شوهرم بهم گفت من ترو دوست ندارم😓از رفتار بی میلش تو زمان عقدحس کرده بودم که فکرش جای دیگست ولی خودمو گول میزدم که به خاطرحجب وحیاشه که پیشم نمیاد یکی دوماه از زندگیم مشترکم میگذشت همچنان دربی میلی مطلق بود
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 سلام ماهی جون اومدم یکم درد و دل کنم شوهرم دلش بامن نبود! شب عروسیم شوهرم بهم گفت من ترو
من صبوری رو ازخونه پدرم یادگرفته بودم و بخاطر رفتار سردش دم نمیزدم.یه روز خودش به حرف اومد وگفت یه کاری میکنم خودت باپای خودت از این خونه بری! نفهمیدم منظورش چیه تا اینکه یه روز وقتی برگشتم خونه دیدم چمدون به دسته.قبل از اینکه چیزی بپرسم گفت دارم میرم ماموریت کاری.. گفتم کی برمیگردی؟بدون اینکه نگاهم کنه گفت معلوم نیست،و رفت. نشستم وبه حال نزارم گریه کردم.نمیتونستم دم بزنم چون پدرم از بچگی توگوشمون خونده بود دختر باچادر سفید میره خونه شوهر وبا کفن میاد بیرون نمیتونستم دادبزنم چون مادرم صبوری و خانومی رو یادمون داده بود. فقط گریه بود که آرومم میکرد،بایدیه کاری میکردم،نشستن و زانوی غم بغل گرفتن مشکلی روحل نمیکرد. تصمیم گرفتم درس بخونم وکنکور شرکت کنم. هفته ها میگذشت و من اونقدر تودرس غرق بودم که گذشت زمان و نبود سعید روحس نمیکردم.سعید باترک من میخواست منوخسته کنه تامن به خانوادش اعتراض کنم و از اونجایی که من انتخاب خانوادش بودم و اونا بهش اجازه نداده بودن که باکسی که دوست داره ازدواج کنه تمام سعیش رومیکرد تا اونا رومتوجه اشتباهشون کنه،این وسط من چکاره حسن بودم، نمیدونم!! من این وسط بین نخواستن سعید و آبروی پدرم گیرکرده بودم و فقط توکلم به خدابود. بعد ازچند ماه بلاخره من به هدفم رسیدم و دانشگاه قبول شدم. سعید شاید به من عشقی نداشت ولی به حضور و آرامش زندگی بامن عادت کرده بود. نق نزدم،جلوش گریه نکردم،داد نزدم،به خانوادش اعتراض نکردم،وابستش نشدم،خودم حال خودمو خوب میکردم. زندگی زناشویی موفقی نداشتم و همیشه این خلا در وجودم حس میشد..و ازخودم میپرسیدم تاکی؟! رو لبم خنده بود و تو دلم کوه درد،من لایق عشق بودم ولی سعید دل نمیکند از دختری که بهش نرسیده بود. همه فکر میکردن که زندگی خوبی دارم ولی نمیدونستن که دل صبوری دارم. سعیدبه قول خودش بهم عادت کرده بود نمیدونست حرفی که میزنه خنجریه تو قلبم نمیدونست یه زن عادت یه مرد رو نمیخواد و محبت وعشقشو میخواد. دیگه بایدچند سال میگذشت تا این عشق رو از قلبش بیرون بندازه. اکثرا میگفتند چرابچه دار نمیشید و من میگفتم فعلا مشغول درسم،نمیدونستن که سعید علاقه ای به چیزی که من وخودش رو مشترک کنه نداره. من به غرورم توهین میشد ولی هدفم و آبروی پدرم برام مهم بود. یه روز بهم گفت دختری که درگذشته دوست داشتم رو پیدا کردم اون هم ازدواج کرده ولی شوهرش طلاقش داده اجازه تو لازمه برای عقد کردنش؟ _چرا فکرکرده بود که اجازه داره توسرم بزنه ومن دم نزنم. گفتم هیچوقت خودمو بهت تحمیل نکردم،اگر قبل ازشب عروسی بهم گفته بودی دوستم نداری مطمئن باش هیچوقت باهات زیریک سقف نمی اومدم.تا الان هم اگر باهات زندگی کردم بخاطر اینکه که درخانوادم رسم طلاق نداریم. حالا هم اصلا بهت احتیاجی ندارم،برو،مثل اون سه ماه که رفتی و من به خانوادم گفتم ماموریتی.. رفت.. دیگه مثل سری پیش گریه نکردم،زانوی غم بغل نگرفتم وبه فکر استقلال مالی بودم‌ دوره کارورزی رو که میگذروندم توهمون بیمارستان بصورت پیمانی استخدام شدم که شاید یکی از معجزات خداهمین بود. روزها میگذشت و سعید هر دوهفته یکبار بهم سر میزد وچند روز میموند به جایی رسید که خیلی بیشتر پیشم میموند و ساکت و دمغ بود و دیدم هرشب خونه میاد و اخلاقش فرق کرده بود.. یکی از همون شبها وقتی خواب بودم دستی دورم حلقه شد.حالا این من بودم که دلم باهاش نبود و پسش میزدم و هر روزکه میگذشت سعید بیش تر عاشقم میشد ومن فقط به غرورم که لطمه دیده بود فکر میکردم،و سعید هرکاری کرد تا ببخشمش تابلاخره احساس کردم که دیگه کافیه باید زندگی عاشقانه ای که لایقش هستم رو شروع کنم.من بخشیدم فقط وفقط بخاطر آرامش خودم بخشیدم الان ۲۰سال گذشته ومن دو دختر ویک پسر دارم،بعدهاسعید برام تعریف کرد نرسیدن به اون دخترباعث شده بوده که تو ذهنش یه بت زیبا بسازه ولی وقتی باهاش وارد زندگی شده تمام اون بت با اخلاق بد دختر فرو ریخته. و موقعی قدرمن دستش اومده که درکنار اون بوده،وهربارباخودم میگم تابدی نباشه ما درکی از خوبی نداریم نتیجه گیری من از این دردودل گاهی زندگی اونقدر بهت سخت میگیره که طلاق میشه اولین گزینه،ولی دراین داستان،شخصیت خانم بجای طلاق سعی کرد تاجایی که میتونه به خودش تکیه کنه،و آرامش رو در وجود خودش پیدا کنه خانمی که برای زندگیش هدف داره کمتر درگیر مسایل حاشیه ای میشه توانمندی سازی زنان یعنی همین که خودت رو از اسارت وابستگی رهاکنی و روی پای خودت بایستی این خانم بخاطر آرامش خودش بخشید بخاطر آرامش خودتون کمتر بحث کنید به امید فردایی بهتر 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 -اعضا سلام 😊 رسیدگی به خودمون و اهمیت به خودمون هم باعث میشه حال خودمون خوب بشه و اعتمادوبه نفسمون بره بالا هم تاثیر خیلی خوبی روی روابطمون داره 😉
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #ظرافت_زنونه-اعضا سلام 😊 رسیدگی به خودمون و اهمیت به خودمون هم باعث میشه حال خودمون خوب بش
چون یه زن با اعتماد به نفس همسر بهتری هم هست 1_اول برید سراغ بدنتون🙆💃👀 بیماری عیبی دارید درمان کنید دندونتون خرابه شده قسطی  برید درستش کنید  عفونتی دارید سریع به دکتر زنان مراجعه کنید از سلامتی رحم و غیره مطمئن بشید و ازش غافل نشید مخصوصا خانم هایی ک تازه ازدواج کردن دستتون اگزما داره با رفتن به دکتر پوست به دادش برسید و... خواهشا هر یکسال یه بار یه چکاپ کللی بدید 😊❤️ 2_برای پوست و مو💅👰💇 از تقویت کننده های طبیعی استفاده کنید چون معمولا محصولات پوست و مو گرون میتونیداز چیای طبیعی به راحتی استفاده کنید ! برا پوست از خیار -گلاب -سدروماست -هلو -اب برنج -میتونید استفاده کنید شستن سر با اب برنج هم خیلی موهاتون رو تقویت میکنید من بچه بودم مامانم به موهام تخم مرغ و ارد نخود چی میزرد و خیلی برا تقویت موهام خوب بود موهای بلند و نسبتا پرپشتی داشتم  به موهاتون ک زبر و خشک شده روغن بادام تلخ -زیتون یا هر روغن دیگه ای بزنید بعد چند ساعت برید حمام !ترجیحا از شامپو بچه استفاده کنید کلا برای شستشوی مو 3-ورزش ورزشورزش 🏋⛹‍♀🏄‍♀🏌‍♀🤽‍♀ هم شمارو سر حال میکنه هم خیلی از بیماری های زنانه رو بر طرف میکنه هم از اضافه شدن وزنتون جلو گیری میکنه ورزش میتونه پیاده روی باشه یا حتی چند تا حرکت توی خونه حتما ک نباید باشگاه رفت 😉باور کنید خیلی به خوب شدن حالتون کمک میکنه 4-تغذیه 🍗🍤🍳🍔🍟اصلاح کنید خانومای گل تغذیتون رو ! نمک ید دارو حذف کنید از نمک دریا استفاده کنید  روغن کنجد یا زیتون استفاده کنید  همین دوتا ک قسمت اصلی غذاهای مارو تشکیل میده اگه اصلاح بشه خیلی خیلی به سلامت خودمون و خانوادمون کمک میکنه  به طبع بدنتون توجه کنید اگه طبع سرد هستید مواظب باشید بیماری های مختلف تو طبع های سرد خودش رو بیشتر نشون میده غلظت خون از سودا حتما حجامت کنید 5-برای هر کاری دستکش دستتون بکنه چون اگه دست نکنید به مرور زمان دچار اگزمای خانگی میشید بر طرف میشه این اگزما ولی  هر بار دوباره برمیگرده بعد کار همیشه به  دستاتون کرم مرطوب کننده بزنید ! 6-نماز اول وقت رو فراموش نکنید ❤️!علاوه بر اینکه خود به خود به زندگیتون برنامه میده و کاراتون روی نظم انجام میشه  نماز زیبایی صورت هم به افراد میده 😉دست کم نگیریدنماز رو  برا ارامش خودتون قران با معنی بخونید ببینید ک چ ارامشی بهتون مییده  صبح ک دارید کار میکنید میتونید  قرانی ک ریختین توی گوشیتون صوتش رو بذارید و گوش بدید شده نیم ساعت میبینید ک چ اثراتی داره  به هر کتابی علاقه دارید بخونیدش میخواد شعر باشه داستان باشه سیاسی باشه  7-بضی خانم ها پا ارنج یا سر زانوهاشون سیاه شده چند تا راه حل وجود داره ک نسبتا بهتر کنه یکی اینکه وازلین بزنید به قسمت مورد نظر بعد چند ساعت یا حتی یک شب تا صبح بریدوحموم کیسه بکشید راه بعدی یکم اکسیدان و سرکه رو قاطی کنید بزنید جای مورد نظر روش پنبه بذارید و با چسب بچسونید بذارید یه صبح تا عصر یا شب تا صبح بمونه راه بعدی جوش شیرین با شیر رو قاطی کنید و بزنید اون نقاط  من این راه هارو امتحان کردم و نتیجه گرفتم ولی باید مداوم استفاده کنید و در اخر شما زن هستید درسته زیبایی خلقت هستید اما به این زیبایی روحی و جسمی اهمیت بدیدو ازش مراقبت کنید هر چیزی نیاز به مراقبت داره به حال خودش رهاش نکنید یا علی 🤍 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام به ماهی خانم گل وسلام به اعضای گروه حرفم به اون خانمی که میگه شوهرش راننده اس و پدر شوهرش به اسم شوهر وبرادر شوهر نمیزنه تا میتونین متقاعد شون کنین هر کی بزنه به اسم خود ش پدر و برادران من این اشتباه بزرگ را مرتکب شدن الان بعد نه سال پدرم فوت شده اصلا نمی‌تونیم اموال پدرمو تقسیم کنیم همه مون به اختلاف افتادیم...چون فردای روز خواهر شوهرات اینو قبول نمیکنن که برادراش کار کردن..حتما از ریش سفید یا امام جماعت محله تون کمک بگیرین تا دیر نشده کاری بکنید ... ‎‌‎‌‎‌‎‌‌ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍂🍂🍂 نوشته بود: بابا بزرگم داشت غر میزد که سرم درد میکنه و پیر‌شدم و... مامان بزرگم از اون ور گفت: ای بابا، چرا عزیزم؟ بابا بزرگم جواب داد: حالا که گفتی عزیزم حس میکنم بهترم. :)♥️🌚🕯 + ولی من اعتقاد دارم کلمات معجزه میکنن. 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
معنای زندگی 🌱؛
🎶♥️🎶 وقتی انتخابت از اول اشتباهه سلام ماهی جون من با همسرم داخل دانشگاه آشنا شدیم به اصرار که عاشق من با اینکه نه سربازی رفته بود نه کار داشت رضایت دادم خواستگاری بیاد خانوادم به شدت ناراضی بودن با کلی حرف که باباش به خانوادم زد که خودم پشتشونم ماهی اینقدر به دخترت پول میدم این حرفا کمی خانوادم راضی شدن
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 وقتی انتخابت از اول اشتباهه سلام ماهی جون من با همسرم داخل دانشگاه آشنا شدیم به اصرار که عاش
خانوادم گفتن نامزد بمونن تا سربازی تموم شه ولی با اصرار من قبول کردن عقد کنیم سه سال عقد بودیم اون دوران دعوا داشتیم سر مسائل مختلف اما زیاد مهم نبود سریع میومد از دلم در میورد ولی الان نزدیک یک ماه نشد رفتیم ماه عسل اومدیم سر خونه زندگی مون از این رو به اون رو شده همش دعوا راه می ندازه دوست داره کل کل کنه اصلا خونه خودمون نمیمون همش خانوادش دخالت میکنن میگن پاشو بیا پیش ما تو نبودی گریه میکردم بدون تو نمی تونیم برای چی موندید خونه بیاید اینجا تو این یک ماه ما دو هفته ام خونه خودمون نبودیم پدرش رفته مسافرت هر روز زنگ میزدن بیاید بیاید منم یه روز گفتم ما تازه چند روزم نیست رفتیم خونه خودمون باید خانواده ها عادت کنن که بچه ها رفتن با یه برخورد بد بمن گفت از سرت بیرون کن بتونی پسرمونو ازمون بگیری. مادرش محبت خیلی بیش از اندازه میکنه در صورتی که قبلا اصلا اینجوری نبود همش همسرم و بغل میکنه بوس میکنه همش گریه میکنه که آره لباست بغل میکنم بوس میکنم در صورتی که با خانوادش تو یه شهریم فاصله ایی نداریم بهش میگم من از خانوادم دورم خانوادم این رفتار و نمیکنن که مال تو اینجور میکنن همش هر وقت همسرم و میبینن بابات بدون تو دق میکنه اصلا باعث دعوا جرا و بحث الکی ما میشن هی زنگ میزنن که چی موندید خونه لازم نکرده خونه باشید بیاید اینجا بمونید بهش میگم اگه قرار این بود ازدواج کنم اینجوری بشه خوب خونه پدرم میموندم خانواده تو نمی ذارن ما مستقل بشیم همه دوست داشتنشون با زبون پسرشون یک سال بیکار من خودم تا الان هر لباس و خرجی بوده خانوادم دادن اما هیچ توجهی به ما ندارن همسر منم با زبون قربون صدقه اونا اون سمت خودشون کشیدن یجوری شده بمن اهمیت نمیده تا میگم خانوادت اینجوری سریع موضع میگیره منو بزن واقعا خستم کرد دعوا میکنیم سریع میگه بیا طلاق بگیریم خسته شدم چه خریتی کردم باید جدا شیم واقعا نمیدونم باهاش چکار کنم ؟؟☹️☹️ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 ⚡️ الان که ۲۸سالمه میخاستم در مورد اولین عشقم صحبت کنم که پسر خالم بود. اونم دوستم داشت ولی بخاطر مشکلات کمی که خانواده هامون داشتن ترسید . عشقی که برام خیلی مقدس بود.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #ماندن_به_پای_عشق_نافرجام⚡️ الان که ۲۸سالمه میخاستم در مورد اولین عشقم صحبت کنم که پسر خالم
که وقتی می دیدمش صدای قلبمو می‌شنیدم. صدای تالوپ و تولوپ قلبم دیونم می‌کرد . صورتم قرمز می‌ شد و از خجالت می مردم. درسته دختر امروزی بودم ولی به پاکی عقیده داشتم. بخاطر همون نتونستم ابراز کنم از همونایی بودم که میترسیدم پرده حیا رو بزنم کنار ابراز عشق کنم. که اصلا درست نبود و این شد که پسر خاله م ازدواج کرد و من افسرده شدم. در حدی که تا نه یا ده سال به هیچ خواستگارم جواب مثبت ندادم. اوایل از ناراحتی از دست دادنش معده و دلم میسوخت که این شد برام زخم معده و گریه های شبانه. این اتفاق تبدیل شد به نفرت از مردا و تنهایی. می دیدم دخترا از پسری خوششون میومد تعجب میکردم چرا پس من این همه مرد دور و برم می بینم هیچ حسی ندارم. فکر میکردم نکنه مریضی خاصی دارم که هیچ حسی به جنس مخالفم پیدا نمیکنم. این همه خواستگاری چرا قلبم هيچ کسیو قبول نمیکنه. از خدا خواستم یه بار دیگه عاشق بشم یکی رو دوست داشته باشم. با کلی شجاعتی که به خودم دادم تونستم بعد هشت سال از یکی که تو فضای مجازی دیدم و خوشم اومد به عکسش یه قلب بزارم که این شد دوای دردم و خدا کمکم کرد تا تونستم. دوباره قلب از کار افادمو به کار بندازم❤️ که همین قلب شده الان آقای زندگیم. و الان سه ساله ازدواج کردم. و خدا رو شکر از زندگیم راضیم. به نظر من وقتی یکی با شرایط مناسبی تو شرایط مناسب زندگیتون خوشتون اومد ابراز کنین تا بعدا پشیمون نشین. حتی اگه جور نشه بعدا پشیمون نیستید. و اینکه تو زندگی کسی که تو هر شرایطی کنارته و باهات میمونه اون بهترین فرد زندگیه نه کسی که به خودش زحمت نمیده تا سختی نکشه. به قول پدرم کسی که تو رو بخواد با هر سنگی که جلو پاش بذاری و هر سختی هم باشه پات میمونه و برات ارزش قائله و دوستتون داره. از زندگی فعلی راضیم. ولی بخاطر زمانی که از دست دادم بخاطر فرد نامناسب ناراحتم. حیف عمری که بخاطر نادانیم گذشت و من آموختم برای چیزی که ارزش نداره وقت نذارم به امید خوشبختی 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882