🎶♥️🎶
تجربه من از جاریم‼️
سلام تجربه من برمیگرده به اوایل زندگی مون که با همسرم اختلافاتی داشتم و تا مرز طلاق پیش رفتم و گذاشتم رفتم خونه مامانم توصیه میکنم خیلی مواظب این آتیش بیاری دعواها باشین
جاری من که با مادرشوهر م زندگی میکردن هر روز به بهانه های مختلف به من زنگ میزد که بخدا منم مثل خواهرت خیلی ناراحتم اینا امروز پشت سرت اینو گفتن داغون شدم شوهرت این کار رو کرد گفتم طفلی جاری جانم و خلاصه این حرفای چرت و پرت که حال من و بد بدتر میکرد تو رو خدا تو دعواهاتون مواظب این کاسه های داغ تر از آش باشین اگه منم عقل الانمو داشتم طوری بهاش برخورد میکردم که بی جا کنه یه دفه دیگه به من زنگ بزنه خبر و خبرکشی کنه ولی خداروشکر سر عقل اومدم برگشتم سر خونه و زندگیم و متوجه شدم از منم خبر میبرده برا مادر شوهر و خواهر شوهرام اولین کسی که بعد از برگشتن به خونه ام حذفش کردم همین به قول خودش جاری جونم بود...
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#ارسالی_اعضا
#ایده_آشتی_کنون
یه دعوای جانانه بین من و آقاییی پیش اومده بود كه دو روز با هم سرسنگین بودیم .
خیلی دوست داشتم این جو شكسته بشه در ضمن ما یه گل خوشگل هم داریم یه فرزند صالح. خلاصه به خاطر اونم كه شده بود دلم میخواست جو خونه برگرده.
فرزندم اون روز با كلی شیطونی اومد پیشم گفت اسپند براش دود كنم. منم وقتی اسفند داشتم دود میكردم با خودم فكر كردم چطور میتونم این هیاهو رو از خونه دور كنم از خداوند مدد خواستم كه كارم و روبراه كنه.
وقتی اسپند و بردم تو اتاق فرزندم خوشحال شد و كلی دود دود كرد . منم بعدش اسپند و بردم پیش جناب همسر که گوشه اتاق دراز كشیده بود ایشونم با چشمای متحیر داشتن نگام میكردن 😳 كه گفتم :
بتركه چشماشون كه چشمت زدن. همسری من كه اینطوری نبود ، الانم تاج سرمه..
همین یك جمله باعث شد همه ی كدورت ها كنار بره و قلب خودمم ب آرامش برسه ...
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
اون خانمی که پریودی دختر ۱۶ سالشون طول میکشه
به نظر من مشکل نیست
هورمونی بنام استروژن هستش که به پریودی خاتمه میده با بالا بردن ضخامت دیواره رحم و مقاومتش
یواش یواش درست میشه یکی دو سال طول میکشه نگران نباشین عادیه کم و زیاد دوره
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
‼️❌طلاق همیشه هم خوب نیست ❌‼️
سلام
من واقعاً کانالتونو دوست دارم ممنون از کانالتونو
من زینبم. ۱۵سالمه. من تو یه خونواده ۵نفره بزرگ شدم و تک دختر بودم
چند سال پیش. وقتی ۱۴سالم بود مادرم مجبورم کرد با پسر خالم ازدواج کنم
من هیچ علاقه ای به پسر خالم نداشتم او اصلا به ازدواج فکر نمی کردم
آنقدر به مادرم اصرار کردم. آنقدر گریه کردم از بابام کمک خواستم اما بابامو هیچ کمکی بهم نکر د هیچی ما رفتیم عقد کردیم نکه پسر خالم پسر بدی باشه نه اتفاقا خیلی مهربونه بود و منو دوست داشت
بعد از اون یک ماه بعد عروسی کردیم
اما من هیچ علاقه ای بهش نداشتم بعد یک سال طلاق گرفتن و الان که دارم فکرشو می کنم خیلی پشیمونم کاش هیچ وقت این کارو نمی کردم از تمام کسایی که میخواد طلاق بگیرم ازشون میخوام خوب فکر کنن. تا زندگی شون مثل زندگی من نشه
ممنون
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
وای از خیانت😔💔
سلام ماهی گلی خواهش میکنم پیام منو تو کانال بزاری واقعا کمک میخوام کمک از اونایی که درده منو کشیدن میخوام،من سه چهار سالی میشه که فهمیدم به کار شوهرم ،بهم خیانت میکنه ،اولاش خیلی انکار میکرد ومیزد حاشا الانم همینطور اگه بهش بگم زود عصبی میشه وکتک کاری راه میندازه،یه دختر کلاس دومی هم دارم به خاطر بچم نمیتونم طلاق بگیرم نگاهش میکنم عذاب وجدان میگیرم ،وشوهرم خرج ومخارج میاره خونه دوستمونم داره ولی نمیدونم چه مرگشه ،فقط فکرش شده همون خانومه خیلی بهش وابسته شده هر کارم میکنم نمیزارش کنار ،منم بریده دیگه تحمل ندارم ،پول براش میفرسته ،ولی انکار میکنه وتا میاد خونه همه پیام هاشو پاک میکنه،ولی من متوجه میشم ،چکار کنم خسته شدمه الان که دارم اینو مینویسم با گریه ودل شکسته مینویسم،تو رو خدا بگید چکار کنم خستم خسته،یه هفته به خودکشی فکر میکنم ،راه نجات ندارم ،حمایت طلاق هم ندارم پدرم فوت کرده، یه مادر مریض دارم،اصلا به فکر طلاق نیستم ،یه هفته افتادمه به فکر خودکشی،میخوام خودمو بکشم ،کمکم کنید چکار کنم😭😭😭😭😭
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 فرزندآوری از طرف یک آقا.. .
من سال ۸۰ بود که ازدواج کردم. اون موقع ٢۴ سالم بود.
پدرم اصرار داشتند که ازدواج کنم و البته دختر مناسبی هم انتخاب کرده بودند. من می گفتم الان آمادگی ندارم و پولی هم ندارم. اجازه بدید حداقل یک سال دیگه...
ایشون می گفتن می ترسم عروس خوب رو از دست بدیم. یه روز ایشون به من گفتند اصلا خونه بهت میدم و تا یک سال هم خرجت با من، نترس...
حالا قبول می کنی؟ من هم فکری کردم و گفتم قبول... (کور از خدا چی میخواد؟ دو چشم بینا)
طبق وعده هم عمل کردند و خدا می داند که بعد از ازدواج چطور خدا برامون تا به امروز ساخته...
الان هم فرزند چهارممون تو راهه ولی خدا میدونه که هر کدام آمدند، زندگیم بهتر شد.
چون واقعا معتقد بودم به فرموده امام صادق علیه السلام که رزق و روزی در گرو زن و فرزنده...
به هر حال به پدرها توصیه می کنم به فرزندانتون اطمینان بدید که کمکشون می کنید و ترسشون رو از بین ببرید.
قطعا خدا کمک خواهد کرد. البته حتما والدین آسان بگیرند، هم مهریه، هم جهیزیه، هم خرید و جشن رو...
جوانها هم نترسند، اصلا هنر مرد به اینه که با وجود سختیها زندگی رو اداره کنه. اگر بنا بود همه چیز آماده باشه که نیاز به مدیریت مرد نبود.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #برشی #ازیک #زندگی #تجربه #فضای #مجازی #قسمت #اول سلام خواهران گلم ، و ماهی خانوم ممنون
خیلی باهم خوب بودیم حتی ب خواهرشم گفت درجریانش گذاشت من آب میخوردم ب مامانم میگفتم ، خواهرش پیاپامو دیده بود گفت دختره حس میکنم خوبه وقتی از مادرش قایم نکرده ، بهم گفت میشه همدیگرو ببینیم من گفتم بایدب مامانم بگم چون نمیخام کار خطایی کنم که پشیمون بشم، خلاصه همو دیدیم توی پارک ، از هم خوشمون اومد گفتیم باهم درارتباط باشیم تا اخلاقامون بدونیم من خیلی وابستش شده بودم نمیتونستم ازش دل بکنم تا اینکه به مامانم گفتم میخاد بیاد خاستگاریم مامانم گفت هنوز اخلاقش نمیدونی باید بیشتر باهاش درارتباط باشی من خلاصه گفتم میخامش و . . . ۱۴۰۰ اردیبهشت اومد خاستگاری ، و پدرمم همه شوکه شدن داداشام و . . حتی ب هیچکس نگفتم حتی داداشام خیلی ناراحت شدن بابام همچی رو ب خودم سپرده بود چون گفت من نمیخام بگم نه یا آره چون دوروز دیگه نگی مقصر پدرم بود ، زود منو شوهر داد ، ولی داییم بود ، با خالم شب خواستگاری سر گرفت و دو سه روزبعد ب داداشام گفتم خیلی شوکه شدن اعصبانی شدن اومدن پسرع دیدن حرف زدن باهاش دیدن پسر خوبیه ، ما باهم خوب بودیم تااینکه عقد کردیم بعد عقد اخلاقش عوض شد خیلی اخلاق تندی داشت ب حرف خانوادش بود همش ایراد میگرفت تحقیرم میکرد زندگیمو جهنم کرده بود همش ب ارایشم ب لباس پوشیدنم گیر میداد نمیزاشت خونه دایی خالم برم میرفتم باهام دعوا میکرد هرچی از دهنش درمیومد بهم میگفت😔😞 بهم تهمت میزد مخصوصا مادرش خیلی اذیتم کرد من تو عقد میرفتم خونشون عین دست گل میکردم خونشون رو ، نمیزاشتم مادرشوهرم دست ب سیاه سفید بزنه دیگه واقعا خیلی اذیتم کردن باحرفای زشتشون مادرشوهرم همش تیکه بارم میکرد هرچی میگفت بهم ، شوهرمم میخندید چیزی نمیگفت من میومدم خونمون گریه میکردم مادرم میگفت چیشده چرا گریه میکنی مامانمو بغل کردم گفتم اذیتم میکنن مادرش تیکه میندازه بهم هرچی از دهنش میاد میگه شوهرمم میخنده میگذره نمیگه این حرفا چیه ب خانومم میگی . .
ما همش دعوا داشتیم تا میومدم خونه مادرم اینا بحث میکرد چرا خبر مادرم نمیگیری و . . میگفتم منو کوچیک میکنه منو ناراحت میکنه فحش میده تو میخندی میگذری ، ما خیلی دعوا داشتیم خیلی چون مامانش پرش میکرد ،
👇👇👇👇👇ادامه ......
مَــــــــنِ آرام💜✨
خیلی باهم خوب بودیم حتی ب خواهرشم گفت درجریانش گذاشت من آب میخوردم ب مامانم میگفتم ، خواهرش پیاپامو
#قسمت دوم
من ی روز اومدم خونشون چند روز موندم قرار شد چند روز بمونم بابام با داییم بیاد دنبالم ، چند روز موندم شبش شوهرم باهام پیش مامانش باهام دعوا کرد بهم گفت گمشو من بودم تورو گرفتم ی خری ب اسم ....... پیداشده تورو گرفته ، من ولی خیلی خوشگل بودم همه حسرت منو میخوردن ، این بهم اینطوری گفت😭😔😞 منم اعصبانی شدم داد زدم گفتم فکر کردی کی هستی چیکاریی من احمق بگو فکر میکردم دوسم داری عاشقمی انقد حرصم دراورده بود با مشت میزدم توی سرم زدم رو قفسه سینم😞 صورتم سرخ شد افتادم ، پدرمم اینا از راه رسیدن باهاشون دعوا گرفتن داییمم یقه ب یقه شد ،هموداشتن میزدن داییم بخاطرم گریه کرد گفت هیچوقت تاحالا اشکا تو ندیده بودم الان دیدم پدرمم داد زد گفت وسیله هاتو جمع کن دیگ این زندگی تمومه
بعد منو اوردن خونه گوشیمم گرفتن نامزدم خیلی زنگ میزد یک هفته ازم خبر نداشت دیگه دیونه شده بود ، از اینکه منو نداشت پشیمون شده بود بااون همه اخلاق گندش ، با اذیت های مادرش به مادرم زنگ زد مادرم گفت اسم دخترمو نیار تو ادم شب خاستگاری نیستی دختر بزرگ نکردم ک تو بیای خون دل کنییش مادرتم مثل یک برده از سرراه اورده رفتار کنه منم دیگ دلسرد شده بودم همش بخاطر زندگیم گریه میکردم ، تااینکه بعد ۱۵ روز تصمیم گرفت عوض بشه حرف خانوادش گوش نکنه خودش زندگیش نابود نکنه ، ی روز ب مامانم دوباره زنگ زد گفت من دیگه اون ادم سابق نیستم عوض شدم میخام زندگیمو بسازم با خانومم . . .
مادرمم گفت با پدرش حرف بزن برادرامم قهر کرده بودن باهامون چون خودم خواستم 😔😞 ولی واسه مراسم جشن اومدن فقط بخاطر اینکه مردم نگن برادراش چرا نیومدن حرف درست نکنن، هیچ دخالتی بااین مشکل من نکردن
یک هفته بعد مادرنامزدم ، اومد با دومادشون با نامزدم. همه حرفایی که بهم میگفتن اذیتم کردن دعواهایی کردن فحش هایی که دادن همرو گفتم اونا ساکت بودن هیچی نمیگفتن ، نامزدمم قسم خورد اومد پیشونیم بوسید گفت من عوض شدم خانومم میخام نمیزارم زندگیم بهم بزنن ، مادرش بلند شد گفت این زندگی بدرد نمیخوره پاشو بریم این زن زندگی نمیشه ، واست ازاولش اشتباه کردی اینو گرفتی ، داشت نامزدمو با خودش میبرد که من گریه ام گرفت رفتم دست مادرش رو پس زدم نامزدمو محکم گرفتم داد زدم گفتم شوهرمه عشقمه دوسش دارم ، نمیزارم تو زندگیمو خراب کنی عشقمو ازم بگیری ، دیگ قول داد جلو بزرگترا که همیشه باهام خوب باشه ، اذیتم نکنه ، و خونمون ساختیم از اون ب بعدش همیشه حرف همو گوش میکردیم ، باهم تصمیم گرفتیم مواظب زندگیمون باشیم اجازه ندادیم کسی توی زندگیمون دخالت کنه ، خداروشکر ۱۴۰۱ عروسیمونم گرفتیم ، اومدیم سر خونه زندگیمون ، با بهترین امکانات، این هم تجربه من از زندگی هیچوقت زود تصمیم نگیرین ب جدایی برید بزارید ادم بشه ولی زود اسم طلاق نیارین زندگیتون با دخالتهای خانوادها خراب نکنین ، الان هیچکس بهتر از من همسرم نیست همه حسرت زندگیمون میخورن ، چون باهم تلاش کردیم خونمون ساختیم ماشین گرفتیم ، بهترین زندگی ارامش داریم و هیچوقت ب حرف خانوادها گوش نکنین هیچوقت نزارین بقیه واستون تصمیم بگیرن ، مراقب زندگیتون باشین فداتووون❤️ انشالله زندگی ب کام باشه ✋ یاعلی مدد
#پایان
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882