eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.7هزار عکس
681 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶♥️🎶 وای از خیانت😔💔 سلام ماهی گلی خواهش میکنم پیام منو تو کانال بزاری واقعا کمک میخوام کمک از اونایی که درده منو کشیدن میخوام،من سه چهار سالی میشه که فهمیدم به کار شوهرم ،بهم خیانت میکنه ،اولاش خیلی انکار میکرد ومیزد حاشا الانم همینطور اگه بهش بگم زود عصبی میشه وکتک کاری راه میندازه،یه دختر کلاس دومی هم دارم به خاطر بچم نمیتونم طلاق بگیرم نگاهش میکنم عذاب وجدان میگیرم ،وشوهرم خرج ومخارج میاره خونه دوستمونم داره ولی نمیدونم چه مرگشه ،فقط فکرش شده همون خانومه خیلی بهش وابسته شده هر کارم میکنم نمیزارش کنار ،منم بریده دیگه تحمل ندارم ،پول براش میفرسته ،ولی انکار میکنه وتا میاد خونه همه پیام هاشو پاک میکنه،ولی من متوجه میشم ،چکار کنم خسته شدمه الان که دارم اینو می‌نویسم با گریه ودل شکسته مینویسم،تو رو خدا بگید چکار کنم خستم خسته،یه هفته به خودکشی فکر میکنم ،راه نجات ندارم ،حمایت طلاق هم ندارم پدرم فوت کرده، یه مادر مریض دارم،اصلا به فکر طلاق نیستم ،یه هفته افتادمه به فکر خودکشی،میخوام خودمو بکشم ،کمکم کنید چکار کنم😭😭😭😭😭 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 فرزندآوری از طرف یک آقا.. .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 فرزندآوری از طرف یک آقا.. .
من سال ۸۰ بود که ازدواج کردم. اون موقع ٢۴ سالم بود. پدرم اصرار داشتند که ازدواج کنم و البته دختر مناسبی هم انتخاب کرده بودند. من می گفتم الان آمادگی ندارم و پولی هم ندارم. اجازه بدید حداقل یک سال دیگه... ایشون می گفتن می ترسم عروس خوب رو از دست بدیم. یه روز ایشون به من گفتند اصلا خونه بهت میدم و تا یک سال هم خرجت با من، نترس... حالا قبول می کنی؟ من هم فکری کردم و گفتم قبول... (کور از خدا چی میخواد؟ دو چشم بینا) طبق وعده هم عمل کردند و خدا می داند که بعد از ازدواج چطور خدا برامون تا به امروز ساخته... الان هم فرزند چهارممون تو راهه ولی خدا میدونه که هر کدام آمدند، زندگیم بهتر شد. چون واقعا معتقد بودم به فرموده امام صادق علیه السلام که رزق و روزی در گرو زن و فرزنده... به هر حال به پدرها توصیه می کنم به فرزندانتون اطمینان بدید که کمکشون می کنید و ترسشون رو از بین ببرید. قطعا خدا کمک خواهد کرد. البته حتما والدین آسان بگیرند، هم مهریه، هم جهیزیه، هم خرید و جشن رو... جوانها هم نترسند، اصلا هنر مرد به اینه که با وجود سختیها زندگی رو اداره کنه. اگر بنا بود همه چیز آماده باشه که نیاز به مدیریت مرد نبود. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 سلام خواهران گلم ، و ماهی خانوم ممنون بابت این کانال که خواهرانی مهربون مثل شماها رو دارم همو نمیشناسیم ولی با قلب مهربون شکسته هم آروم میگیریم من 23Fوقتی 21سالم بود توفضای مجازی [ تلگرام] با یک پسر همشهریم بود اشنا شدم
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #برشی #ازیک #زندگی #تجربه #فضای #مجازی #قسمت #اول سلام خواهران گلم ، و ماهی خانوم ممنون
خیلی باهم خوب بودیم حتی ب خواهرشم گفت درجریانش گذاشت من آب میخوردم ب مامانم میگفتم ، خواهرش پیاپامو دیده بود گفت دختره حس میکنم خوبه وقتی از مادرش قایم نکرده ، بهم گفت میشه همدیگرو ببینیم من گفتم بایدب مامانم بگم چون نمیخام کار خطایی کنم که پشیمون بشم، خلاصه همو دیدیم توی پارک ، از هم خوشمون اومد گفتیم باهم درارتباط باشیم تا اخلاقامون بدونیم من خیلی وابستش شده بودم نمیتونستم ازش دل بکنم تا اینکه به مامانم گفتم میخاد بیاد خاستگاریم مامانم گفت هنوز اخلاقش نمیدونی باید بیشتر باهاش درارتباط باشی من خلاصه گفتم میخامش و . . . ۱۴۰۰ اردیبهشت اومد خاستگاری ، و پدرمم همه شوکه شدن داداشام و . . حتی ب هیچکس نگفتم حتی داداشام خیلی ناراحت شدن بابام همچی رو ب خودم سپرده بود چون گفت من نمیخام بگم نه یا آره چون دوروز دیگه نگی مقصر پدرم بود ، زود منو شوهر داد ، ولی داییم بود ، با خالم شب خواستگاری سر گرفت و دو سه روزبعد ب داداشام گفتم خیلی شوکه شدن اعصبانی شدن اومدن پسرع دیدن حرف زدن باهاش دیدن پسر خوبیه ، ما باهم خوب بودیم تااینکه عقد کردیم بعد عقد اخلاقش عوض شد خیلی اخلاق تندی داشت ب حرف خانوادش بود همش ایراد میگرفت تحقیرم میکرد زندگیمو جهنم کرده بود همش ب ارایشم ب لباس پوشیدنم گیر میداد نمیزاشت خونه دایی خالم برم میرفتم باهام دعوا میکرد هرچی از دهنش درمیومد بهم میگفت😔😞 بهم تهمت میزد مخصوصا مادرش خیلی اذیتم کرد من تو عقد میرفتم خونشون عین دست گل میکردم خونشون رو ، نمیزاشتم مادرشوهرم دست ب سیاه سفید بزنه دیگه واقعا خیلی اذیتم کردن باحرفای زشتشون مادرشوهرم همش تیکه بارم میکرد هرچی میگفت بهم ، شوهرمم میخندید چیزی نمیگفت من میومدم خونمون گریه میکردم مادرم میگفت چیشده چرا گریه میکنی مامانمو بغل کردم گفتم اذیتم میکنن مادرش تیکه میندازه بهم هرچی از دهنش میاد میگه شوهرمم میخنده میگذره نمیگه این حرفا چیه ب خانومم میگی . . ما همش دعوا داشتیم تا میومدم خونه مادرم اینا بحث میکرد چرا خبر مادرم نمیگیری و . . میگفتم منو کوچیک میکنه منو ناراحت میکنه فحش میده تو میخندی میگذری ، ما خیلی دعوا داشتیم خیلی چون مامانش پرش میکرد ، 👇👇👇👇👇ادامه ......
مَــــــــنِ آرام💜✨
خیلی باهم خوب بودیم حتی ب خواهرشم گفت درجریانش گذاشت من آب میخوردم ب مامانم میگفتم ، خواهرش پیاپامو
دوم من ی روز اومدم خونشون چند روز موندم قرار شد چند روز بمونم بابام با داییم بیاد دنبالم ، چند روز موندم شبش شوهرم باهام پیش مامانش باهام دعوا کرد بهم گفت گمشو من بودم تورو گرفتم ی خری ب اسم ....... پیداشده تورو گرفته ، من ولی خیلی خوشگل بودم همه حسرت منو میخوردن ، این بهم اینطوری گفت😭😔😞 منم اعصبانی شدم داد زدم گفتم فکر کردی کی هستی چیکاریی من احمق بگو فکر میکردم دوسم داری عاشقمی انقد حرصم دراورده بود با مشت میزدم توی سرم زدم رو قفسه سینم😞 صورتم سرخ شد افتادم ، پدرمم اینا از راه رسیدن باهاشون دعوا گرفتن داییمم یقه ب یقه شد ،هموداشتن میزدن داییم بخاطرم گریه کرد گفت هیچوقت تاحالا اشکا تو ندیده بودم الان دیدم پدرمم داد زد گفت وسیله هاتو جمع کن دیگ این زندگی تمومه بعد منو اوردن خونه گوشیمم گرفتن نامزدم خیلی زنگ میزد یک هفته ازم خبر نداشت دیگه دیونه شده بود ، از اینکه منو نداشت پشیمون شده بود بااون همه اخلاق گندش ، با اذیت های مادرش به مادرم زنگ زد مادرم گفت اسم دخترمو نیار تو ادم شب خاستگاری نیستی دختر بزرگ نکردم ک تو بیای خون دل کنییش مادرتم مثل یک برده از سرراه اورده رفتار کنه منم دیگ دلسرد شده بودم همش بخاطر زندگیم گریه میکردم ، تااینکه بعد ۱۵ روز تصمیم گرفت عوض بشه حرف خانوادش گوش نکنه خودش زندگیش نابود نکنه ، ی روز ب مامانم دوباره زنگ زد گفت من دیگه اون ادم سابق نیستم عوض شدم میخام زندگیمو بسازم با خانومم . . . مادرمم گفت با پدرش حرف بزن برادرامم قهر کرده بودن باهامون چون خودم خواستم 😔😞 ولی واسه مراسم جشن اومدن فقط بخاطر اینکه مردم نگن برادراش چرا نیومدن حرف درست نکنن، هیچ دخالتی بااین مشکل من نکردن یک هفته بعد مادرنامزدم ، اومد با دومادشون با نامزدم. همه حرفایی که بهم میگفتن اذیتم کردن دعواهایی کردن فحش هایی که دادن همرو گفتم اونا ساکت بودن هیچی نمیگفتن ، نامزدمم قسم خورد اومد پیشونیم بوسید گفت من عوض شدم خانومم میخام نمیزارم زندگیم بهم بزنن ، مادرش بلند شد گفت این زندگی بدرد نمیخوره پاشو بریم این زن زندگی نمیشه ، واست ازاولش اشتباه کردی اینو گرفتی ، داشت نامزدمو با خودش میبرد که من گریه ام گرفت رفتم دست مادرش رو پس زدم نامزدمو محکم گرفتم داد زدم گفتم شوهرمه عشقمه دوسش دارم ، نمیزارم تو زندگیمو خراب کنی عشقمو ازم بگیری ، دیگ قول داد جلو بزرگترا که همیشه باهام خوب باشه ، اذیتم نکنه ، و خونمون ساختیم از اون ب بعدش همیشه حرف همو گوش میکردیم ، باهم تصمیم گرفتیم مواظب زندگیمون باشیم اجازه ندادیم کسی توی زندگیمون دخالت کنه ، خداروشکر ۱۴۰۱ عروسیمونم گرفتیم ، اومدیم سر خونه زندگیمون ، با بهترین امکانات، این هم تجربه من از زندگی هیچوقت زود تصمیم نگیرین ب جدایی برید بزارید ادم بشه ولی زود اسم طلاق نیارین زندگیتون با دخالتهای خانوادها خراب نکنین ، الان هیچکس بهتر از من همسرم نیست همه حسرت زندگیمون میخورن ، چون باهم تلاش کردیم خونمون ساختیم ماشین گرفتیم ، بهترین زندگی ارامش داریم و هیچوقت ب حرف خانوادها گوش نکنین هیچوقت نزارین بقیه واستون تصمیم بگیرن ، مراقب زندگیتون باشین فداتووون❤️ انشالله زندگی ب کام باشه ✋ یاعلی مدد 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 ‌ سلام ماهی جان ممنون اگه ارسالش کنی تو کانال هستی ام نوزده سالمه وسه ساله تو عقد هستم خواهرمم تازه وارده 17سالگی شده ما توی خانواده خوب و سالم بدنیا اومدیم وشاید خیلئ کم از خونه بیاییم بیرون اونم واسه مدرسه مادرم زنه خوبیه وصداقت و راز داری زبان زده ولی.......
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 ‌ سلام ماهی جان ممنون اگه ارسالش کنی تو کانال هستی ام نوزده سالمه وسه ساله تو عقد هستم خواه
گذشته خیلی تلخی داشته طوری که نمیتونم بهتون بگم هیچکس پشتش نبوده و خیلی بدبختی کشید تا ما رو بزرگ کرد درواقع مسئولیت پول دراوردنش بیشتر به جوش مادرم بود پدرم به خاطر تصادف نتونست کار کنه فشار روانی زیادی تحمل میکنه وخیلی عصبی هستش پیش دیگران لو نمیده ولی فشار روانی که داره کاملآ معلوم میشه من و خواهرم خواستگارای درست درمون نداشتیم با اینکه ظاهرمون قشنگه یعنی زیاد خوب نبودن مثلا واسه من کسی می‌اومد از من بد میگفت و مادرم خیلی عصبی میشد دوست داشت خفم کنه و گلومم رو یبار گرفته بود ا اینکه سال 99با یکی از روستایی هامون ازدواج کردم فشار روش کمتر شده بود به شوهرمم مادرم با جون ودل واسش گذاشت ولی شوهرم قدر دان نبود داغ مادرم رو هرروز تازه میکرد پسره خوبیه فقط به حرفای خانوادش زیاد اهمیت میده طوری که اگه بگن طلاقم بدن میده هرکاری واسه خانوادش می‌کنه الانم یه عالمه قرض رو دلم گذاشته برای خریدن جهیزیه در صورتی که ارزون ترین هارو انتخاب کردم فقط خواستم از روستا برم ولی نمیدونم چرا از مردم قرض میگیره کل جهیزیه هاش باچهارماه کار کردن میشه خرید ولی سه ساله منو معطل خودش کرده اصلا درک نداره زندگی چیه زن چیه من رو وسیله ج کرده ولی بازم راضیم که حرفایی که قبلاً به خاطر اینکه شوهر نکرده بودم نمی شنوم باز مادرش بهم میگه کی میگرفتت ولی بازم راضیم ارامش مادرم از همه چیز مهم تره مسئله مهم خواهرمه دختر ساده‌ای هستش نمیخوام بدبخت شه اون تحمل این چیزا رو نداره جونم بهش وصله شانسم نداره هرکی میاد بدرد نخوره مادرم میخواد به پسر عموم بده پسره خوبیه و خواهرم رو از بچگی دوستش داشت مادرم تردید داره ‌و چند روزه خوردو خوراک نداره وعصبیه این چند روزه هم وضعمون بدتر شده آخه خالم توی عروسی جلوی مامانم واسه همکار شوهرش زن پیدا میکرد چرا دروغ بگم همه چیز تموم بود اصلا مادرم مونده بود همه فامیلای های مادرم کارمندن یکیشون پا پیش نگذاشت در صورتی که مادرم اون ها رو بزرگ میکرد خرج براشون میکرد از لباس دامادی بگیر تا خرید عروسی شون فقط روش منت گذاشتن و خواهرم چند روزه تو لاکه خودشه وخیلی اینکارش عذابم میده و امسال کنکورم داره دعایی هست حال زندگیمون رو خوب کنه سخت نیازه کمک خدا هستیم اول بخودش سپردیم ولی دلشوره داریم 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام ماهی جان در جواب خانمی که گفتن وای از خیانت خواهرم شما اولی و آخرین نفر نیستید که خیانت میبینید همه ما زخم خورده از جنس خودمون هستیم فقط واگذارشون کن بخدا فکر کردی دست به خودکشی بزنی ادمهای پشت سر ناراحت میشن اتفاقا تو دلشون عروسی می گیرن چرا ارزش خودت پایین میاری چرا بفکر اخرتت نیستی چرا میخوای دل اون خانم هرزه و بی پدر و مادر رو شاد کنی منم مثل تو سه تا بچه دارم دختر بزرگم ۱۲سالش دوتا پسر دوقلو بین ۳-۴ساله دارم ۱۳سال همسرم داره خیانت میکنه همه کاری براش کردم اما ذات کثیف هیچ وقت درست نمیشه تا اینکه ۹ماه متوجه شدم با یه زن مطلقه صیغه کرده شبانه روز کارم شده ناله و نفرین فقط منتظرم خدا هر چه زودتر تاوان دل شکسته ام از همه شون بگیره اما هیچ وقت فکر خودکشی نمی افتم چون زندگی کردن حق منه و در کنار بچه هام بودن حق بچه هام پس قوی باش بسپارشون بخدا 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 دانشجوی قضاوت .. دوستان بنده متاهل هستم شوهرم دانشجو هست داره واسه قضاوت درس میخونه خدارو شکر چند مرحله از کارای قضاوت قبول شد فقط یه چیزی که همه اطرافیان میگن الکی داره درس میخونه اخه بخاطر سنش همه بهش میگن سن داره نمیره سر کار شوهرم هم بند خدا متولد۷۱هست بخدا منم اینقد پشتشم که خدا بزرگه ولی اصلا اطرافیان میگن حرف حرف ما هست 1ساله ازدواج کردم صاحب یه دختر دو ماهه هستم بنظرتو هنوز امیدی هست شوهرم که خودش امیدواره که شاغل میشم کمک کنین راهنماییم کنین راستی خونمون داخل روستاس دوس دارم برم شهر ولی شوهرم میگه اگه رفتم سر کار میریم شهر اگه نرفتم باید تا آخر عمر تو روستا باشیم بخدا از روستا خسته شدم زندگی داخل واقعا لذت بخشه ولی کارای داخل روستا یکم اذیت میکنن آدمو چیکار کنم کمکم کنین 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 افسردگی گرفتم سلام ماهی جان خسته نباشید واقعا ممنون هستم ازکانالتون من یک مشکل دارم سال ۱۴۰۰ سه تا از عزیزامو ازدست دادم پدرو مادروخواهر جوانم خیلی افسردگی گرفتم حالم اصلا خوب نیست همش تو فکرم هستن مخصوصا خواهرم آخه خیلی مهربان بود از وقتی ازدست دادمش خیلی افسرده شدم فقط دلم میخوا هرچه زودتر برم پیشش ولی از طرفی هم دلم برای دختر وپسر میسوزه آخه خیلی وابسته به من هستن ممنون میشم راهنماییم کنید ممنون از عزیزان 🙏🙏 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام عزیز براخانمی که بچش شپش داشته قطره شپش معجزه عااالیه براپسرمن فوری جواب داد 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882