eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.9هزار عکس
692 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 درمورد خانم جوانی که مشکل دیسک کمر داره عزیزم نگران نباش اول توکل کن‌به خدا، من خودم مهره های کمرم شکستگی و حتی سرخورده گی داشت و به دیسک بین مهره ای هم آسیب رسونده بود،جراحی سنگین شدم بعد سه ماه رفتم دانشگاه ارشد خوندم تو یه رشته بسیار مشکل هر روز از صبح تا غروب سرپا بودم، بعد شش ماه کاری پارت تایم هم پیدا کردم تا یکسال کار هم میکردم ، همزمان هر روز دانشگاه هم میرفتم و ازدواج هم کردم، بعد از سه سال کاملا به شرایط عادی و طبیعی یه خانم جوان برگشتم و باردار هم شدم البته دکتر میگفت یکسال بعد از جراحی میتونم باردار بشم من سه سال صبر کردم و با رژیم خودمو پانزده کیلو لاغر کردم القصه....با متخصص های مغز و اعصاب خوب مشورت کنید من دکتر علیرضا خسروداد رو بهتون پیشنهاد میدم تو گوگل سرچ کنید اطلاعاتش،بالا میاد نیاز به جراحی دارید حتما انجام بدید بامراعات و فیزیوتراپی های بعد از جراحی به مرور به زنده گی عادی، برمیگردید 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
👵🏼❤️‍🩹🧓🏼 پیرمرد 85ساله تخت بغل پسرشو فرستاد خونه ،میگه کسی لازم نیست بمونه ،عکس‌ زنم تو کیفمه🙂💕 اینجوری پیر شدن قشنگه🥺❤️‍🔥
یه‌افسانه‌هست‌که‌می‌گه‌خورشیدوماه‌عاشق‌هم بودن‌وهمونمی‌تونستن‌ببینن‌برای‌همین ماه‌گرفتگی‌به‌وجوداومدکه‌اونابعدمدت‌ها دلتنگی‌بتونن‌هم‌دیگه‌رو‌ببینن : )!♥️🌘′🗝
🧿💙🧿 💕🍃 ‏واسه هیچ‌کس، تاکید می‌کنم هیچ‌کس، خودتونو به آب و آتیش نزنید . هرکجا دیدید اون آدم ازتون چیزی می‌خواد یا تقاضای کاری رو داره که برای شما خط قرمز محسوب میشه، بکشید کنار . حتی اگه به قیمت از دست دادن اون آدم براتون تموم بشه . چون آدمی که شما رو دوست داشته باشه و براش مهم باشید، هیچ‌وقت با پا نمیاد روی چیزایی که حساسید و هیچ‌وقت، با هیچ حرکتی شما رو آزار نمیده . دیر فهمیدن این موضوع هیچ نتیجه‌ای به جز عذاب وجدان و درگیری با خودتون نداره . 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 💕🍃 مزاحمت سلام ✋ خانم گل ممنون ازکانال خوبت اگرمیشه پیام من بزارتوکانال🙏من الان ده سالی میشه که ازدواج کردم چندماه بعداز ازدواج ما پسرعموی شوهرم رفتن ازشمال زن گرفتن ماهم جنوبی هستیم خلاصه
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_اعضا💕🍃 مزاحمت #فامیلی سلام ✋ خانم گل ممنون ازکانال خوبت اگرمیشه پیام من بزارتوکان
که این خانم ازاول بامن مشکل داشت وبه شوهرش شک داشت فکرمیکرد بامن درارتباطه شوهرش قرآن گذاشت دودستی زد روش که همچین چیزی نیست وبعدازاین قضیه ما اصلا نه تماس داشتیم نه اصلا اقا اجازه نداشتن بیان شهرخودشون گذشت تاچندماه قبل ازعید بامن تماس گرفتن وچون شماره ناشناس بود وخیلی تماس گرفته بود ترسیدم شوهرم توجاده اتفاقی براش پیش اومده باشه جواب دادم ومتوجه شدم که پسرعموی شوهرم هست بعدازحال واحوال پرسیدن یه دفعه فازعوض کرد وشروع کرد به ابرازعلاقه که توخیلی ساکت وخوبی مهربون وبسازهستی (مخ زنی) منم سریع قطع کردم وتوپیام براش گفتم که اگربازم مزاحمم بشه به همه میگم وخانمشون هم ازقبل حساس بودن زندگیشون بهم میزنم.. شمارشون هم مسدودکردم.. ولی چندباربه شوهرم زنگ زده بود که خانمت چراجواب نمیده میخوام بادخترت صحبت کنم توشهرغریب دلم براتون تنگ میشه.. مظلوم نمایی کرده بود شوهرم هم بهم گفت جوابش بده منم گفتم خودم عاقل وبالغ هستم میتونم تصمیم بگیرم که باکی حرف بزنم یا نزنم... شوهرم نمیدونه اون چجورآدمیه همیشه براش پول کارت به کارت میکنه خیلی هم ازشون تعریف میکنه من ناراحت میشم غصه میخورم دوست ندارم اصلا حق من ودخترم برسه به همچین آدمایی.. 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام و عرض ادب به همه ی خواهرای عزیزم در مورد اون خانمی که بچه ی 40روزه دارن و شوهرش دست بزن داره خواهرم شوهرت اگه دوست نداشت باهات ازدواج نمی‌کرد البته هواییش کردن جاریت هواییش کرده تو میتونی با سیاست آرزو جاریتو تا ابد به دلش بزاری،بگو چه طوری اول برنامه ریزی کن ساعت خواب پسرت یه جوری که وقتی شوهرت میخواد استراحت کنه اونم بخوابه یعنی کاری به کار خونه نداشته باش تا وقتی مردت خسته هست استراحت کنه بعد که بیدار شد ازش پذیرایی کن شاید سخت باشه ولی ارزششو داره بعد با ناز و ادا بگو شلاااام بابایی دلم بلات یه ژله شده بود از زبون بچه ات،بزار دلش غنج بره برای زن و بچه اش،،،سر یه ساعت خاصی یه پیامک دلتنگی و محبت آمیز براش بفرست اینجوری به خودت عادتش میدی روزی که باهات همبستر میشه آه و ناله کن خشک و بی روح تو رخت خواب نباش،سوره مزمل رو سه بار تا 7روز روی شربت یا شیرینی بخون دوتاتون ازش بخورید صبح ها قبل طلوع آفتاب 1001مرتبه ذکر یا ودود (از نامهای خداوند متعال هست)رو بگو تا 40روز بگو معجزه می‌کنند این سوره و ذکر من این نسخه رو تو کانال وات یاد برای بانوان میزاشتم حدودا هزاران رضایت داشت خواهرم اجازه نده پسرت بدون پدر بزرگ بشه زن اگه سیاست داشته باشه می‌تونه شیرو رام کنه در برابر بد دهنی های دستات رو به علامت تسلیم بالا ببر بهش بگو الان عصبی هستی تو یه موقع خوب حرف می‌زنیم خودش کم کم به خودش میاد تا میتونی به ظاهراً برس به لباست و خوشبو بودنت اهمیت بده به امید خدا همه چی درست میشه وقتی داری به بچه آت شیر میدی یا کارای خونتون رو. انجام میدی مرتب ذکر بگو از خدا آرامش و آسایش طلب کن بعد سه ماه حتما نتیجه رو اعلام کن ان شاالله زندگی بروقف مرداتون بشه🌹 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🧿💙🧿 🍃 سلام خواهش میکنم پیاممو بزار کانال .. ۵ ساله عاشق ی پسریم اما خانواده ام راضی ب ازدواجمون نمیشن دو سع بار با مامانم در موردش حرف زدم اما میگه نه اصلا راضی نمیشن خیلی داغونم نمیدونم دیگه باید چیکار کنم خسته شدم😔😔 خیلی زود اعصابم خورد میشه دست خدم نیس حالم خیلی بده هیچکس درکم نمیکنه با این سن کمم خیلی چیزا رو داره تحمل میکنم خواهش میکنم کمکم کنین 😭 از اون عشق و عاشقی الکی نیس واقعا خیلی دوسش دارم و دوسم داره ب پای همدیگه میمونیم تا خانواده ام راضی بشن😔😔 هر کسی راه حلی داره بگه 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 ((سمیه و بهرام)) ازدواج منو همسرم کاملا سنتی بود پسر همکار بابام.... بابام خیلی ازش تعریف میکرد اجازه دادم بیان خاستگاری. اون شب تو همون نگاه اول با دیدن چهره ی جذاب و موهای خوش فرمش بدجوری چشممو گرفت.همیشه ارزوی یه شوهر خوش تیپ و جذاب رو داشتم. .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 ((سمیه و بهرام)) ازدواج منو همسرم کاملا سنتی بود پسر همکار بابام.... بابام خیلی ازش تعریف
وقتی رفتیم تو اتاق که باهم صحبت کنیم اولین شرطی که گفتم صداقت بود اولین اصلی که برام خیلی خیلی اهمیت داشت.و اونم قول داد که غیر از صداقت و راستی چیزی ازش نمیبینم. بقیه ی حرفامونم زدیم و وقتی به نتیجه رسیدیم اخر همون هفته روز مبعث مراسم عقدمون برگزار شد حدودا تا ماه پنجم بعد از عقد همه چی خوب بود. هفته ای سه بار بدیدنم میومد و اخر هفته هم منو به خونشون میبرد.خانواده ی شلوغ و پرجمعیتی داشتند و با همه ی خواهرها و زنداداشهاش حسابی رفیق شده بودم و اونام انصافا هوامو داشتند... تا اینکه یروز جمعه که طبق معمول خونه ی پدرش همه جمع بودند. یهو دختر خواهرش که اونموقع پنج سالش بود اومد پیشم گفت زن دایی بیا یه چیزی نشونت بدم .با هم رفتیم تو حیاط خلوت خونه شون. تا رفتم یکی رو دیدم که پشت به ما سرشو گرفته بود زیر شیر اب روشویی و سرش رو میشست. تیپ و هیکلش شبیه نامزدم بود اما سر اون کاملا تاس بود و اطرافش کمی مونده بود ادامه دارد...👇👇👇👇👇
مَــــــــنِ آرام💜✨
وقتی رفتیم تو اتاق که باهم صحبت کنیم اولین شرطی که گفتم صداقت بود اولین اصلی که برام خیلی خیلی اهمیت
وقتی یسنا اسم نامزدمو بزبون اورد از همون زیر آب گفت اه تو دوباره اومدی فضولی؟ برو پیش بچه ها بازیتو بکن دیگه. یلحظه چشمم خورد به یه کلاه گیس مردونه که کنار دیوار روی صندلی بود. باورم نمیشد صدای نامزدم بود، بازم شک دااشتم که خودش باشه وقتی کارش تموم شد و برگشت از دیدن قیافه ش واقعا ترسیدمو از ته دل جیغ کشیدم...سرش تیکه تیکه مو نداشت و زخمهای عمیق و انگار گوشت اضافه اورده بوده. معلوم بود بخاطر بیماری این بلا سرش اومده اونم با ترس و صورتی شرمنده به من زل زده بود اومد جلو و تکرار میکرد که برام توضیح میده و سریع کلاه گیس رو گذاشت روی سرش. ولی مدام همون چهره ی وحشتناکش جلوی چشام رژه میرفت. با اینکه الان دیگه همون بهرام همیشگی شده بود اما بازم برام غریبه بود و ترسناک با دلخوری برگشتم توی خونه و رفتم توی اتاق و وسایلمو برمیداشتم که بهرامو مادرش اومدن داخل.مادرش گفت چکار میکنی سمیه صبر کن برات باید توضیح بدیم.اما من توضیحی نمیخواستم حس و حالم میگفت تو پنج ماهه مضحکه ی اینا بودی مساله ی به این مهمی رو ازم پنهان کرده بودند. با بغض و دلخوری گفتم عزیز چه حرفی چه توضیحی .شما همتون موضوع به این مهمی رو ازم پنهان کردین خدا میدونه دیگه چه چیزای رو نگفتین .لابد بیماری مسری هم داره و نگفتین. مادرش قسم خورد که فقط همین مورد بوده. بهرام اومد جلو گفت سمیه جان تو بشین تا من بهت توصیح بدم. دوباره وقتی نگاش کردم همون چهره ی خوفناکش جلوی چشام اومد. گفتم اتفاقا با شما دیگه اصلا حرفی ندارم. با گریه گفتم من پنج ماهه تو رو با یه قیافه دیدم ولی حالا اون قیافه ... 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🎶♥️🎶 () وقتی سال یازدهم بودم عید به دعوت همکار پدرم باهم دیگه مسافرت رفتیم به زادگاهشون شهر شیراز . چون دخترشون همسن وسال خودم بود خیلی بهمون خوش گذشت.البته اون دهم بود..