🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام در جواب دختر خانم 17ساله ی و که مغرور هستن...
عزیزم هرچه زودتر به این رابطه پیامکی پایین بده گلم اون آقا داره از شما سوء استفاده میکنه و ممکنه با رویا پردازی با شما خود ارضایی میکنه😡
عزیزم همینطور که خودت هم گفتی قصد این مرد ازدواج نیست فقط شما را ابزار تخلیه ی احساسات ناپاک و شهوات خودش قرار دارده...
یکی از آشناهامون میگفت یه آقای بود که همش باهاش تماس میگرفته و با این دختر خانم صحبت میکرد یه روز بهش میگه من وقتی صدای تو را میشنوم تو رویاهام تو را پیش خودم تصور میکنم و خودارضایی میکنم🤭
گلم الان این مردک هم داره با شما همین کار را میکنه خدای نکرده در گناهش شماهم شریک میشید
ازت خواهش میکنم دیگه جوابش را نده و بلاکش کن و اگه جای مزاحمت شد و خواست بغلت کنه یا بوسه ت کنه با قاطعیت جلوش در بیا و نشون بده که از کارش خوشت نمیاد اگه جوابش را ندی فکر میکنه شماهم دوست دارید این رفتار را باهتون داشته باشه
اگه ولت نکرد بهش بگو خانوادت را در جریان میزاری و اگه دوباره تکرار کرد واقعا مادرت را خبر کن...
دخترخانمهای گل زرنگ باشید نزارید مردای کثیف از احساسات پاکتون سوء استفاده کنن و به اهداف ناپاکشون برسن...
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#تجربه_اعضا💕🍃
تا جای کسی نیستی قضاوتش نکن
سلام.
یه دوستی داشتم که شوهرش معتاد بود و خیلی تلاش میکرد ترکش بده.
اما من مدام بهش سرکوفت میزدم و میگفتم طلاقتو بگیر خودتو راحت کن.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_اعضا💕🍃 تا جای کسی نیستی قضاوتش نکن سلام. یه دوستی داشتم که شوهرش معتاد بود و خیلی ت
اون از دستم ناراحت میشد و میگفت مگه به همین راحتیه؟ دلم نمیاد زندگیمو بپاشونم من شوهرمو دوست دارم برای حفظ زندگیم همه کار میکنم.اما من بازم حرف خودمو میزدم .
بعد از دوسه سال شوهرش ترک کرد و خداروشکر زندگیشون جون گرفت و حتی بچه دارم شدند.
چند سال گذشت تا اینکه شوهر خودم بداخلاق و بهانه جو شد مدام دنبال دعوا بود و درست کار نمیکرد تا متوجه اعتیادش شدم اما از بس دوسش داشتم هر کاری از دستم برمیومد میکردم تا ترک کنه اما...
دیگه یمدت بعد از مدل حرف زدن و صدا و رفتاراش میشد به اعتیادش پی ببری.
از ترس ابروم سعی میکردم کمتر تو جمع های خانوادگی افتابی بشیم.اما خونواده ی خودم متوجه شده بودند و مادرپدرم هرروز یه چیزی تجویز میکردند برای ترک دادن اما خودش همکاری نمیکرد؟
یبار زنداداشم بهم گفت چی داره این زندگیت که بهش چسبیدی ؟ طلاقتو بگیر خودتو راحت کن.
یه لحظه رفتم به شش سال پیش همون زمانی که منم این حرفارو به دوستم میگفتم.....
کاش یاد بگیریم بجای قضاوت دیگران بیشتر درکشون کنیم اگه درک کردنش برامون سخته لااقل نمک به زخمشون نپاشیم.
اما منم مثل دوستم کم نیاوردم با تلاش و محبت بی توقع و اقتدار بخشیدن به همسرم تونستم از چنگال غول اعتیاد نجاتش بدم.
کاش قبل از گرفتار شدن توی اعتیاد بیشتر حواسمو داده بودم به اقتدارش.
چون بزرگترین ضربه رو از این بابت خورده بودم.
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه و تغییر مثبت زندگی #اعضا😍💕 سلام به همگی. میخواستم تجربه مو براتون بگم پسرم وقتی هجد
جدیدا با دوستان لاابالی هم رفت و امد داشت .
من که زورم بهش نمیرسید.
پدرش هم صبح زود تا اخر شب سرکار بود .
و اگه دررابطه با اخلاقهای پسرم حرفی بهش میزدم اول از همه سرکوفت برادرهامو میزد و میگفت بچه ی حلال زاده به داییش میره دیگه این بچه هم پاشو جاپای داییهاش گذاشته بعد هم چنان با پسرم دعوا و جنگ راه مینداخت که بدتر اونو سرلج مینداخت..
کاسه ی چه کنم چه کنم دستم گرفته بودم اصلا از زندگی سیر شده بودم، تا اینکه توسط یه بنده خدایی با کلاسهای اخلاق اشنا شدم.
کلی التماس شوهرمو کردم تا راضی شد برم.چون اصلا از دین و اخوند و روحانی خوشش نمیاد .
خلاصه یمدت که رفتم اونقدر رفتارهام تغییر کرده بود که شوهرم میگفت کاش زودتر میرفتی این کلاسها رو .
اونجا چشمم به حقایق زندگی باز شد.
امام زمانم رو چراغ هدایت میدیدم.
روی خودم و رفتارهام کلی کار کردم.
کلی ایده ی همسرداری و فرزندپروری یاد گرفتم.
چله ی سوره ی نور گرفتم به نیت سربه راهی پسرم .بعد از جهل رو همینطور ادامه دادم به خوندنش بس که تغییراتی تو رفتارهای پسرم ایجاد شده بود تشویق شدم ادامه بدم.
جالب تر اینکه بعد از مدتی همسرم شبها زودتر به منزل بر میگشت نماز میخوند رفتار های زننده ی قبلش رو تکرار نمیکرد.
من کار خاصی نکرده بودم.
فقط مداومت بر خوندن نماز اول وقت
و سوره ی نور.
بعلاوه ی یاد گرفتن رفتارهای مناسب با همسر و فررند و پذیرفتن امام زمان بعنوان چراغ هدایت.
الحمدلله یکسال بعد پسرم کلی تغییر کرد و الان در شرف ازدواجه.
برای سلامتی امام زمان و خوشبختی همه ی جوونا لطفا صلوات بفرستید❤️
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🎶♥️🎶
#تجربه_اعضا 💕🍃
دلسوزی بیجا
سلام یکی از جالبترین نکته هایی که توی کلاسها یاد گرفتم رو براتون بگم.
از وقتی یادمه هروقت کسی مشکلی براش پیش میومد من خیلی دلم براش میسوخت و برای شرایطش افسوس میخوردم.
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #تجربه_اعضا 💕🍃 دلسوزی بیجا سلام یکی از جالبترین نکته هایی که توی کلاسها یاد گرفتم رو براتو
یادمه یبار که فهمیدم شوهر دختر عمه م بیکار شده اونقدر دلسوزی کردم براش که خدا میدونه،مدام میگفتم طفلکی فریده توی ان شرایط اقتصادی با یه بچه ی کوچیک چطوری زندگیشو بگذرونه تا یادش میفتادم اعصابم بهم میریخت اما زد و یه ماه بعدش شوهر خودمم بخاطر مسایلی شغلشو از دست داد،
خدا میدونه با دوتا بچه چه ها که نکشیدم.
شوهرم هرروز به هر دری میزد تا کار پیدا کنه که اخرسر مجبور شد به شغلی که اصلا مناسب شرایطش نبود مشغول بشه.
از این اتفاقات تا دلتون بخوار داشتم
مثلا یبار هم یکی از اشناهام که تلفنی باهم احوالپرسی میکردیم گفت دقیقا یماه مونده به عید موعد خونه مون سر میاد و دنبال خونه میگردیم اما پیدا نمیکنیم .
چقدر ناراحت بود و میگفت اگه پیدا نکنیم مجبوریم بریم و زیر زمین خونه ی عموی شوهرم ساکن بشیم که در این صورت عید امسال حسابی اواره و اذیت میشیم.
خدا میدونه چقدر براش دلسوزی کردم روزو شبم فکر کردم به اون خانم بود.
اخرش هم عید اون سال در زیرزمین عموی شوهرش مهمونهاشون رو پذیرایی کرده بود.
چند هفته بعد از عید که باهم صحبت میکردیم از سختی های اون عید و شرایط بدش گفت کلی باهاش همدردی کردم و امید میدادم.
خدا شاهده عید سال بعد لوله های فاضلاب منزلمون دچار مشکل شد و عیدمون رو یمدت منزل پدرو مادر خودم یا مدرو مادر همسرم میگذروندیم .حس سربار بودن اوارگی داشتم.
کاری هم از دستمون برنمی اومد.
درسته بیست روز بعد از عید خونمون اماده شد اشکم در اومده بود و یبار که یاد سال گذشته و شرایط بد دوستم افتادم یادم اومد چقدر براش دل سوزونده بودم گریم گرفته بود با خودم گفتم من که اینقدر دلسوز دیگرانم چرا برام مشکل پیش میاد؟
پارسال اگه یبار با خودم میگفتم بمن چه که اون خانم امسال اواره میشه یا اگه اونهمه دلسوزی براش نکرده بودم کمتر دلم میشکست.
چرا باید جواب دلسوزیهام این طور داده میشد.
انگار خدا هم بامن لج کرده بود...
اعصابم بهم ریخته و افکارم مشوش شده بود خیلی ازاین اتفاقات برام افتاده بود.
ادمای زیادی رو دیده بودم هیچوقت به فکر کسی نبودند اما اتفاقی هم براشون نمی افتاد اونوقت منی که اونهمه همدل بودم با اطرافیان همون اتفاقات بد برام میفتاد همیشه...
اما از وقتی تو کلاسهای اخلاق شرکت میکنم خیلی چیزا از زندگی صحیح فهمیدم.
فهمیدم دلسوزی بیجا بوده دلسوزیهای بنده،میدونید چرا؟ چون من یادم میرفته اون شخصی که مشکل براش پیش اومده خدایی داره که صددرصد بخاطر یسری حکمتها اون مشکل رو برای اون شخص ایجاد کرده .
من حق دلسوزی در حد کمک کردن داشتم.
نه اینکه بنشینمو دلسوزی بیجا کنم اگه کاری برای کمک به ایشون از دستم اگه برمیومده باید تا حد توان کمکش میکردم نه اینکه بجای خدا براش دل بسوزونم .
مگه استغفروالله من از خدا دلسوزترم به بنده هاش؟
فهمیدم میتونستم با طرف همدردی کنم بهش قوت قلب بدم و کمکش کنم .
چون دلسوزی هیچ مشکلی از اون بنده خداها برطرف نمیکرده.
از وقتی سعی میکنم بجای خدا برای بنده ها دلسوزی نکنم دیگه خداروشکر سرم نمیاد.
صلوات برای امام زمانمون فراموش نشه🌺🌿🌺
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🎶♥️🎶 #زندگی #برادرم سلام من داداشم ۲۰ سالشه و حدود دو سالی میشد که بایه دختری اشنا شده بود اوایل
ولی مامانم اینا چون خانوادشو میشناختن هیچ جوره تن به این ازدواج نمیدادن ولی داداشم بعد از خیلی اصرار بلاخره موفق شد ومامانم اینا واسه خواستگاری و عقد کردنشون پا پیش گذاشتن و...تمام خرید هاشم انجام دادن حتی سرویس ها طلاهاشم گرفتن ولی دختر واقعا دختر پرتوقعی بود که داداشم از پس مخارجش برنمیومد ولی بااین حال هم هیچی براش کم نمیزاشت و بعداز هفت ماه نامزدی مامانم اینا داشتن تدارک عروسی رو میدیدن که یه روز برسر رفتن به مدرسه داداشم اینا به مشکل برخوردن چون موقع عقد قرار شده بود درس را ول کند ولی الان پدر اصرار به ادامه تحصیل داشت و هیچ جوره کم نمییامد پدرم گفت اجازه بدین عروسیشون انجام بشه اینم ادامه تحصیل بده ولی پدر دختر میگفت الا وبلا باید اینا نامزد بمونن سه سال درس دختر من تموم بشه بعد عروسی کنن ولی بازم بعد چند هفته کلا نظرش عوض شد وگفت اصلا این دختر وپسر به درد هم نمیخورن باید جدا بشن ودختر هم از ترس پدرش که تهدیدش کرده بود پشت پدرش درامد وبعد از کلی بدبختی بلاخره داداشم تصمیم به جدا شدن گرفت وازهم طلاق توافقی گرفتن و۲۰روز از طلاقشون نگذشته بود که به داداشم پیام میداد ومیگفت من پشیمان شدم و الانم از داداشم میخواد که دوباره باهم باشن وهمه چیزرا از نو شروع کنن ولی داداشم نمیدونه چیکار کنه
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882
🧿💙🧿
سلام ماهی گلی جونم این متن را برای دوستای گلم که خدای نکرده دچار رابطه چه در حد پیامک وچت وچه رابطه ی دیگه با نامحرم وخدای نکرده گناهان ریزو درشت دیگه شدن بزار...
ديدار دانشجوي مشروب خور با آيت الله بهجت(ره) و لبخند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
دانشجو بود...
دنبال عشق و حال،
خیلی مقید نبود،
یعنی اهل خیلی کارها هم بود،
تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی...
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...
قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن
از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت، بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...
من چندبار خواستم سلام بگم..
منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن..
اما اصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...
درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...
یه لحظه تو دلم گفتم:
""حمید، میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...
تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!
تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!
"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم...
تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم.
مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،
چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن، اما به هرحال قبول کردن...
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،
اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن.
"حمید..حمید...حاج آقا باشماست"
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...
💭آهسته در گوشم گفتن...
"یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی..."
📗این داستان رو آیت الله احدی نقل کردند...
دوستان عزیزم ماهم به زندگیهامون نگاه کنیم وببینیم چه گناهی را داریم انجام میدیم که دل امام زمانمون را ناراحت میکنیم...
سعی کنیم اون گناه را هرچند کوچیک باشه ترک کنیم
تا ان شاءلله بتونیم نظر لطف آقا جانمون را به خودمون جلب کنیم
برای سلامتی وفرج مولاجانمون صلوااات مهدی پسند بفرستید
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم💝
#تجربه
#خاطره
#مشاوره
👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇
@mahi_882