📚 #گزیده_کتاب
به اشاره سائورون بر روی تپهای در میان شهر نومهنوریها، آرمنهلوس زرین، معبدی با عظمت ساختند؛ و زیربنای این معبد مدور بود و ضخامت دیوارهایش پنجاه پا و قطر بنا در مرکز پانصد پا و بلندی دیوارها پانصد پا از زمین و گنبدی عظیم بر روی این دیوارها برآوردند و آن گنبد را با نقره پوشاندند و چنان در پرتو خورشید میدرخشید که روشناییاش از دوردستها دیده میشد؛ اما طولی نکشید که این روشنایی رو به تیرگی گذاشت و نقره سیاه گشت. زیرا آتشدانی در مرکز معبد بود و در بلندترین نقطه گنبد، دریچهای که از آن دودی غلیظ بیرون میزد. و نخست آتش را آتشدان، سائورون با کنده بریده درخت نیملوت برافروخت، و چوب شعله کشید و سوخت؛ اما مردمان از دود غلیظی که بالا میرفت در شگفت شدند، چنان که ابر هفت روز آسمان سرزمین را فرو گرفت، تا آنکه به تدریج رهسپار غرب گشت.
از آن پس آتش و دود پیوسته برقرار بود؛ زیرا بر قدرت سائورون روز به روز میافزود، و در آن معبد با ریختن خون و شکنجه و شرارت فراوان قربانی تقدیم ملکور میکردند تا ایشان را از مرگ رهایی دهد. و بیشتر قربانیان را از میان مؤمنان بر میگزیدند...
📖 سیلماریلیون: آکالابِت (سقوط نومهنور)
✒️ جی. آر. آر. تالکین
🖊 رضا علیزاده
#سیلماریلیون #تالکین
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
🟢 السلام علیک یا علی بن محمد الهادی النقی
سیاهی زینت شب نیست، شب را زینت از ماه است
اگر هادیِ او باشی خوشا هرکس که گمراه است
من از آیینهی "بَل هُم أَضَل"ها خوب فهمیدم
از انسان برتر آن حیوان که از شأن تو آگاه است
هزاران ابناَکثَم از حضورت فیض میبردند
که ریگی در میان کوه چیزی کمتر از کاه است
تویی بالاتر از بالا و ما پایینتر از پایین
میان ما و تو بیش از زمین تا آسمان راه است
نخواهد رفت تا معراجِ درک تو خیال ما
که نخل قدر تو بالا و دست عقل کوتاه است
تمام گوشها را تشنهی جام سخن کردی
که در دنیا هر آن چیزی که شیرین است دلخواه است
به هر تصویر از آیینههای "جامعه" خواندیم
که هر معصوم یک آیینهی شفافِ الله است
روایات شما آنقدر دل برده از این شاعر
که تنها از مضامین شما دم میزند تا هست
🖋 #مجتبی_خرسندی
#امام_هادی #شعر_آیینی
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از انتشارات بینالمللی جمال
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸کتابهای زیادی درمورد واقعه غدیر نوشته شده، ولی کتاب «غدیر، کودک، سرگرمی» ویژگیهایی دارد که علاوه بر آشنا کردن کودکان با واقعه غدیر، آن را برای بچهها تبدیل به کتابی جذاب میکند.
🔹آقای علی دنیایی در این کتاب، پس از مقدمهای بسیار مختصر که اطلاعاتی مهم درباره غدیر را بیان میکند، به سراغ روشهای سرگرمکنندهای میرود که درون محتوای خود فرصت نقشآفرینی را برای کودک فراهم میکند. نویسنده به شیوه سرگرمکننده، تعامل سازندهای با مخاطب خود دارد که باعث میشود کودک نقشی در یادگیری ایفا کند و همین شیوه عمق بیشتری به یادگیری او میبخشد.
🔸شیوههایی که نویسنده از آن برای کار خود بهره برده نیز تنوع گستردهای دارد تا کودک را از مطالعه و سرگرم شدن با کتاب خسته نکند. به عنوان مثال، گاهی از خط کشیدنهای ساده و اتصال نقاط استفاده کرده است، گاهی پیدا کردن حروف خاص در میان کلمات متن و گاهی هم از جمع و تفریقهای ساده ریاضی.
🔻برای تهیه این کتاب با 20 درصد تخفیف (28 هزار تومان!) به @jamalpublic کلمه غدیر را بفرستید یا به این لینک مراجعه کنید:
B2n.ir/f79456
ایتا| بله| اینستاگرام| سایت| آپارات | تلگرام
خدمتتون عرض کنم که یه غزل جدید هم به مناسبت عید غدیر نوشته بودم، ولی خب چون دو سه بیتش برای کتابی از یه انتشارات خاص(!) بوده، گفتن که فعلا شعر رو منتشر نکن تا کتاب منتشر بشه. 🙃
کتاب هم عجالتا برای روال مجوز و اینها به مشکل برخورده...
انشاءالله تا غدیر سال آینده 😁
هدایت شده از فیضِ فیض
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود
پیکی رسید و گفت برگردید، دستور، دستور پیمبر بود
چرخید سرهای شترهامان چون با محمد بود دلهامان
فرمانبری از حرف پیغمبر، با حج برای ما برابر بود
خیل عظیم حج گزاران را گرد درختانی کهن دیدیم
کار بنای سایه بان ها با عمار و سلمان و ابوذر بود
زنگ شترها از صدا افتاد، از دشت حتی رد نمی شد باد
راوی به حرف خویش پایان داد، یعنی محمد روی منبر بود
«الیوم اکملت لکم دینی...» «من کنت مولاه علی مولاه...»
بانگ رسایی داشت پیغمبر، هرچند بعضی گوش ها کر بود
آن ها که می دیدند می خواندند از چشم پیغمبر مرادش را
آن ها که نشنیدند می دیدند در دست او دست برادر بود
هم برکه هم دریا شهادت داد هم طور هم سینا شهادت داد
حتی شن صحرا شهادت داد حکم ولایت دست حیدر بود
از خندق و از بدر تا خیبر، تا لحظه ی آخر که در بستر...
از ابتدا حرف از ولایت بود، آری! ولایت حرف آخر بود
#محمد_حسین_ملکیان
#غدیر_خم
#عید_غدیر_مبارک🌹
@feyzefeyz
- هدیه تولدت چیه؟
- چیز خاصی نیست. شبکه آمازون میخواد قسمت ۵ فصل جدید ارباب حلقهها رو بهم هدیه بده! 😊
#۲۲شهریور
🇮🇷 #انتخابات
فکر نمیکنم در هیچ دورهای از انتخابات، طرف حق و باطل تا این اندازه واضح و آشکار شده باشه.
یک طرف کاندیدایی برنامهدار، دغدغهمند، مسئولیتپذیر، منطقی، متین و موقر ایستاده؛
و طرف دیگه دقیقا متضاد تمام اینها.
برای انتخاب درست، فقط به ذرهای تعقل نیاز داریم.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
#ارباب_حلقه_ها
پروفسور تالکین:
بسیاری از مردم حلقه را تمثیلی از بمب اتم در نظر میگیرند و فکر میکنند من چنین تمثیلی را در ذهن داشتهام؛ اما در واقع اینطور نیست.
یکی از منتقدان نوشته بود که [ارباب حلقهها] کتابی سرخوش است، آخرش پسرها به خانه بر میگردند و پایان خوشی دارد. ولی البته که این حرف هم درست نیست.
اگر به هر داستان بزرگی نگاه کنیم، داستانی که مردم از آن خوششان میآید، که برای مدت مدیدی مورد توجه آنها قرار میگیرد، در واقع تمام داستانها، تمام داستانهای انسانی همیشه به یک چیز بر میگردند: مرگ. اجتنابناپذیری مرگ.
@virtual_pilgrim_archive
🖤 عاشقانهای به پیشواز محرم
به قلبِ از تپش افتادهام دمی برسان
به چشمهای پلاسیدهام نَمی برسان
بیا و پاک بکن گونههای خیسم را
به پلک خستهی مجروح، مرهمی برسان
چقدر دست به دست خیالها بدهم؟
به دست خالی من، دست همدمی برسان
میان انگشتانم بپیچ مویت را
از آن حدید جلاخورده خاتمی برسان
شب است و چنگ به کفر کسی دگر زدهام
ولی تو رشتهی ایمان محکمی برسان*
اگر نصیب دل سنگ من وصال نشد
به آخرین نفسم دستکم غمی برسان
ء
جنون سرخ مرا هیچکس نمیفهمد
به خونفشانی چشمم محرّمی برسان
🖋 #آرش_محبوب_زاده
* سعید بیابانکی:
شب است و با سر زلف تو عالمی دارم
ببین چه رشتهی ایمان محکمی دارم!
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ حیّ علی العزا
بگذار که با دیدهی تر روضه بخوانم
از سوختن چند جگر روضه بخوانم
بگذار که با آمدن نام اباالفضل
از خم شدن کوه و کمر روضه بخوانم
هر ماه شب چاردهم باید از این پس
از خون شدن قرص قمر روضه بخوانم
با چشم پر از خون چو عقاب از غم اکبر
سرباخته در قلب خطر روضه بخوانم
از اشک علی اصغر و لبهای کبودش
از خواهش دستان پدر روضه بخوانم
سخت است زمانی که بخواهم به کنایه
از معجر و از بزم نظر روضه بخوانم
از کوچه و بازار... نه، این کار دلم نیست
از گوشهی ویرانه مگر روضه بخوانم
با زخم دوپهلوی تن تازه یتیمی
برگردم و از ضربهی در روضه بخوانم
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#شعر_آیینی #محرم #امام_حسین
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ السلام علی الرضیع الصغیر
حالا که اذانهایش تکبیر ندارد
غیر از تو پناهی پدر پیر ندارد
جز خواهش اینکه پسر تشنهلبش را
با جرعهای از آب کند سیر، ندارد
فرمود اگر با من دارید سر جنگ
این کودک شش ماهه که تقصیر ندارد
چون مال حرام آمد، رحم از دلشان رفت
اصرار پدر البته تاثیر ندارد
سنگینتر از این روضه مقاتل ننوشتند
لب تشنهای و مادر تو شیر ندارد
هرچند که در اشک، خدا معجزه نگذاشت
این گریه کم از ذکر مزامیر ندارد
شد نوبت پیکار تو، در بین علیها
شش ماهه و سی ساله که توفیر ندارد
عصر است و دگر حرمله هم غیر سه شعبه
در چلهی بیرحمی خود تیر ندارد
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#شعر_آیینی #محرم #حضرت_علی_اصغر
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive