eitaa logo
فیضِ فیض
119 دنبال‌کننده
291 عکس
24 ویدیو
11 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدا در روایات اسلامی آمده که زمان ظهور امام زمان عجل الله فرجه برکت از آسمان فرو‌می‌ریزد و باران همه جا را فرامی گیرد. من همیشه این را شنیده بودم تا اینکه در سال آبی ۹۸ با این صحنه مواجه شدم. خاک‌های خط آهن بر اثر باران‌های پی در پی سبز شده بود. چیزی که قبل از این در قم ندیده بودم‌ و دیگر هم ندیدم اما من را به یاد احادیث باران‌های بعد از ظهور انداخت. ان شاءالله که آن ایام پربرکت را زودتر ببینیم. عکس در فروردین ۹۸ گرفته شده. @feyzefeyz
«...و ندای شیطانِ اغواگر را اجابت نمودید و برای منزوی ساختن خاندان و فرزندان پیامبر (به کمین) نشستید... و ما نیز چاره‌ای جز صبر نداریم؛ صبر می‌کنیم همچون کسی که بر خنجر بر‌ّنده در گلو و نوک نیزه در شکم، صبر می‌نماید! ...و خداوند چه خوب داوری است!» بخشی از ایراد شده توسط فاطمه زهرا سلام الله علیها 🏴 @feyzefeyz
هدایت شده از قمپز
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شعر طنز جسورانه‌ای درباره‌ی مرزداران خواند. @qompoz 🥷
در راستای تهدید ایران به شکایت بین المللی توسط شورای همکاری خلیج فارس برای پس گرفتن و بی عملی وزارت خارجه! @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض
🔴 این داستان: زود قضاوت نکنیم! به نام خدا. چند سال پیش وقتی بعد از زیارت، از کنار ضریح حضرت معصومه سلام الله علیها برگشتم متوجه شدم یادم رفته کفشم رو به کدوم کفشداری دادم. دیدم یه خادم وسط یکی از رواق‌ها نشسته و تصمیم گرفتم ازش بپرسم کفشم مال کدوم کفشداریه. پلاک کفشمو دستم گرفتم و بهش گفتم ببخشید کفشداری ۱۵۲ کجاست؟ با تعجب گفت چی؟ بده ببینم. بعدش همونطور که نشسته بود پلاک کفشمو ازم گرفت. وقتی داشتم پلاکو بهش می‌دادم با خودم گفتم این کیه دیگه که بلد نیست کفشداری کجاست و حتما باید بهش پلاک بدم؟ بابا باید چار تا خادم وارد بذارن اینجا. خادمه بعد از یه تامل کوتاه به من گفت آقا! این شماره کفشته نه شماره کفشداری! شماره کفشداریت مثلا هشته (حالا هر شماره‌ای که اون وقت گفت). دیدم عه راست میگه‌ ما اصلا کفشداری ۱۵۲ نداریم! کلا تو حرم مثلا ۱۰_۱۵ تا کفشداری بیشتر نداریم. بعد دیدم تازه عدد روی پلاک ۲۵۱ می‌باشه نه ۱۵۲ ولی من از اون وری خونده بودم! البته این به نفعم شد چون آبروریزیش کمتر شد! پس نتیجه می‌گیریم که... . @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض
🔴 چرا حضرت زهرا "فاطمه" نامیده شد؟ از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل‌ شده که فرمودند: إِنَّمَا سُمِّيَتْ ابْنَتِي فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مَنْ أَحَبَّهَا مِنَ النَّار. 👈 دخترم را "فاطمه" نامیدم زیرا خداوندِ عزّوجل او و دوستدارانش را از آتش جهنم جدا نموده است. سلام الله علیها  📚منبع امالی شیخ طوسی ص۲۹۴، ح۱۸. @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض
هدایت شده از طنزک
📌جولانی: ذره‌ای از خاک سوریه را تسلیم نخواهیم کرد! وی افزود: از شنبه! @tanzac
من منم، مردی شریف و سر به راه و محترم قهرمان عدلم و در دست خود دارم عَلَم می‌کِشم در هفته اول وزیری را به زیر بعد از آن پیوسته خواهم رفت تا رأس هرم می‌دهم آمار و ارقام بزرگی از فساد بلکه یک درصد درست آید از آن‌ها دست کم بس که پیگیر فسادم بی سند هم که شده می‌زنم هی بر علیه این و آن حرف و قلم گفت مسئولی برادر! تهمت بیجا نزن بی جهت رفت آبرویم گفتمش به یک وَرَم! گر که می‌پرسی از اسمم یا که شغلم گوش کن عضو مجلس هستم و در راه خود ثابت‌قدم! @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض
دهقانی که ریش بلندی داشت نزد پادشاه رفت و گفت: مأموران مالیات شما یک مَن گندم ما را به ده مَن تخمین می‌زنند و مالیات می‌گیرند. پادشاه گفت: تو خجالت نمی‌کشی که با ده من ریش دروغ می‌گویی؟ دهقان سخنی نگفت و رفت. پادشاه او را برگردانید و پرسید چرا سخنی نگفتی؟ دهقان گفت: وقتی که پادشاه، ریش چند مثقالی مرا ده مَن می‌بیند، مأموران مالیات حق دارند یک مَن را ده مَن ببینند. برگرفته از: مطایبات. @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض
🔴 این داستان: بیاید تا تهش بریم! به نام خدا‌. من قبل از سال ۸۸ یادم نمیاد بیشتر از دو بار راهپیمایی رفته باشم. یکی یک راهپیمایی ۱۳ آبان بود که با دبستانمون رفتم یکی هم یک راهپیمایی ۲۲ بهمن که علتش موضوع انشای معلم شاید کلاس دوممون بود با محتوای در راهپیمایی ۲۲ بهمن چه گذشت و از این حرفا. و من مجبور شدم برم و جالب اینکه اتفاقا تهران بودم. اما اکثر راهپیمایی‌های مهم ۸۸ و حتی ۸۹ رو رفتم و علت عمده‌شم ناراحتی از حرمت‌شکنی در روز عاشورا توسط معترضین به انتخابات بود و اون موقع فکر می‌کردم میرحسین این حرمت‌شکنی رو نقد و رد نکرده و سالها بعدش فهمیدم یک بیانیه بر علیهش داده! اینو میگن قدرت رسانه! هر چند به هر حال حرمت‌شکنی منتسب به جریان معترض بود. بگذریم. خلاصه تو یکی از راهپیمایی‌ها که یادم نیست به چه مناسبت و تو چه تاریخی بود یک نفر داشت پشت میکروفون شعار می‌داد و مردم تکرار می‌کردند‌‌. روبروی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها که رسیدیم میکروفون قطع شد و مردم به صورت خودکار شعار می‌دادند. گاهی از روی مقواهای بزرگ با مضمون تقلب بهانه، ولایت و دیانت نشانه، سرودهای اعتراضی می‌خوندند و گاهی شعارهای تند بر علیه معترضین و رئیس رؤساشون می‌دادند. من تا مدتی صوتی هم از اون روز داشتم که متاسفانه از دست رفت. به هر حال مردم رسیدند به چهار راه بیمارستان و نزدیک خیابون صفائیه و راهپیمایی خودکار اونجا عملا در حال تموم شدن بود. یهو یکیشون گفت: خیلی خب! بریم دم در خونه آقای منتظری! یکی از فامیلامون که با من اومده بود از روی لش‌بازی گفت آره برییییم! یک روحانی که اونجا ناظر قضیه بود به همین فامیلمون گفت جلوشونو بگیر و فامیلمون در جا رنگ عوض کرد و به اون چند نفر گفت نه نرید! اونجا دوربین فیلم‌برداری داره و ازتون فیلم می‌گیره‌! گفتم فلانی! آخه اینا از دوربین می‌ترسن؟! روحانیه بهشون گفت آقا شعار دادید لعن کردید اعتراضتونو نشون دادید بسه دیگه آخه به آقای منتظری چه کار دارید؟ اونا در برابر این صحبت منطقی حرفی برای گفتن نداشتن. ولی یکیشون که میانسال بود بعد از یه کم سکوت گفت نه میریم اونجا یه سلام و احوالپرسی می‌کنیم و همزمان دستشو به نشونه احترام رو سینه‌ش گذاشت! در نهایت خبر حمله و اعتراض به بیت آقای منتظری همون شب یا فرداش پخش شد‌. ۹ دی ۱۴۰۴ @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض
🔴 این داستان: بحث سیاسی خیلی پویا در ساعت‌فروشی! به نام خدا. امروز ساعت نه صبح و در حالی که هوا به تن انسان سگ‌لرزه مینداخت رفته بودم یک مغازه ساعت‌فروشی تا بند لِهِ ساعت مچیم رو عوض کنم. از اون مغازه‌ها که کوچیک و نبش خیابونه و فروشنده‌ش میره پشت پیشخون و مشتریا میان اون ور پیشخون وایمیسن خرید می‌کنن. مغازه‌دار که یه مرد سالخورده بود همزمان که مشغول تعمیر ساعتم شد به اعتراضات این روزا اشاره کرد و گفت اینترنشنال گفته فلان دانشگاه بیانیه رسمی داده که اصلا چرا انقلاب کردید از اول؟! تعجب کردم که یه نفر یه حرفی رو از اینترنشنال سعودی نقل می‌کنه. کلا تا حالا یک مخاطب حی و حاضر اینترنشنال رو از نزدیک ندیده بودم. گفتم اینترنشنال البته کم دروغ نمیگه ها. گفت: بیانیه رسمی رو تو فیلم داشت از کاغذ می‌خوند اینکه دیگه دروغ نمیشه! دلیلش چندان قانع‌کننده نبود ولی من فرضو بر صحت گذاشتم. گفتم به هر حال مردم سال ۵۷ دیدن وضعشون بده و تصمیم گرفتن انقلاب کنن. باید حرکت هر ملتی رو نسبت به وضعیت همون زمان سنجید. گفت بله امام خمینی هم گفته قبلا تصمیم اشتباهی گرفتند و شاه رو سر کار گذاشتند و ما (یا ما مردم) هم تصمیم گرفتیم شاه رو برکنار کنیم. (نمی‌دونم این نقل قول درسته یا نه، اون گفت!) بعدشم حرفش به اینجا کشید که معترضین امروزی هم میگن ما هم می‌خوایم یه تصمیم دیگه بگیریم. گفت من زمان شاه مغازه‌مو یک سال تعطیل کردم و مشغول مبارزه شدم. بعدشم با اشاره دست به اون طرف خیابون (ارم یا چهارمردون) گفت من همینجا شاهد درگیری انقلابیون با نیروهای نظامی شاه بودم. نظامی‌ها انصافا هیچ کاری نمی‌کردن ولی وقتی یکی از انقلابیون بهشون سنگ زد؟! (جزئیات اینجای داستانش رو یادم نیست) با تیر زدنش و اون بنده خدا هم شهید شد. در حین گفتگوی من و مغازه‌دار، یکهو یک جوون اومد و بی مقدمه وارد بحث شد و خیلی با عصبانیت و با حرارت و تند تند حرف می‌زد. از جمله گفت خدا پزشکیان رو با شمر و یزید و... محشور کنه! احمدی‌نژاد ده نفر از اعضای خونواده ما رو صاحبخونه کرد‌‌. حالا نمیگم خونه‌هاش عالیه‌ ولی به هر حال خونه‌س. بعد خطاب به فروشنده گفت شماها به پزشکیان رای دادید! گفتم خیلیا رای میدن برای اینکه یکی بدتر نیاد. جوونه حرفای دیگه‌ای هم زد که یادم نیست. فروشنده گفت نه والا من فلان خورده باشم رای داده باشم! من از نمی‌دونم سال هشتاد و چند که دیدم هر کی رئیس‌جمهور میشه میگه نفر قبلی دزد بوده! دیگه رای ندادم. بعدشم مگه زمان احمدی‌نژاد دلار دوبرابر نشد؟ یهو دیدم جوونه بدون هیچ حرف دیگه‌ای وسط صحبتای ساعت‌فروش رفته و دیگه نیست در حالی که نه مشتری بود نه هیچی! از فروشنده پرسیدم این کی بود اومد و رفت؟ می‌شناختیدش؟! گفت نه ولی گاهی این ورا می‌بینمش. به هر حال گرونی و وضعیت سخت این روزا به مردم فشار میاره و باعث میشه بیان با این حرفا خودشونو خالی کنن! ۱۰ دی ۱۴۰۴ @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض
🔴 دفاعیه یک مغتشش دستگیرشده! ای پلیس مهربان و پرتلاش در خیابان من نکردم اغتشاش رفته بودم مطبخ معروف شهر تا بریزد او برای بنده آش چون ندیدم توی ظرف آش خود قدر کافی لپه و سبزی و ماش بعد دیدم آش خیلی داغ نیست نیست مثل بار قبلی رشته، لاش آشپز را پس صدا کردم بلند با عطوفت، مهرورزانه، یواش با چماقم کردم او را آش و لاش! تا عدالت را کنم اجرا، داداش! من نکردم اغتشاش بعد از آن دیدم که حالم خوب نیست مملکت، وضعیتش مطلوب نیست هیچ چیزی نیست در جای خودش مثل سابق، موش هم در جوب نیست هیچ کس بهر دفاع از حق خود اهل دعوا کردن و آشوب نیست حق‌طلب‌ها که رفیقان من‌اند دستشان گرز و چماق و چوب نیست حمله کردم پس به یک فرماندهی _چون که چوب دستی‌ام مرغوب نیست_ تا بگیرم یک مسلسل یا کلاش بازگردد حق دوباره توی جاش! من نکردم اغتشاش بعد، فهمیدم که مردم، دشمن‌اند! چون که آنها مانع ما می‌شوند حمله کردم پس به هر کس، هر کجا می‌زدم قناد را با کله قند! هر پرایدی خود به خود له می‌شود! پس زدم کوکتول مولوتوف بر سمند! می‌زدم بر گاردریل و سطل‌ها زیر لِنگ زوج‌های قدبلند! گرم خدمت در وطن بودم که تو یکهویی ظاهر شدی با دستبند ای پلیس بد دل دشمن‌تراش! بیخودی اینقدر با من بد نباش من نکردم اغتشاش پ.ن: بدیهی است که حساب منتقدان و معترضان به وضع موجود که بنده هم به شدت جزوشان هستم! از اغتشاشگران خرابکار و آدم‌کش جداست. @feyzefeyz  👈👈فیضِ فیض