هدایت شده از مرکز رسانه حوزه علمیه خوزستان
📎سلسله نشستهای نفحات
💠نفحه چهارم با موضوع:
اندیشه دینی در ساحت هنر متعالی
📌با حضور حجتالاسلام
آرش محبوبزاده
⌛️زمان: شنبه ۲۵ اسفندماه، ساعت ۱۶:۳۰
🔹️مکان: خیابان کمپانی بین خیابان ۵و۶، مرکز رسانه حوزه علمیه استان خوزستان
📨جهت شرکت در برنامه:
کلمه "نفحات" را به شماره 09375371268 ارسال بفرمایید.
▫️حضور برای عموم علاقهمندان آزاد است
💠مرکز رسانه و فضای مجازی
حوزه علمیه خوزستان
@resaneh_hawzah_kh
هدایت شده از کشکول ناظر
🟢 به محضر مبارک کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی علیهالسلام
همیشه رزق گرفتیم از دعای کریم
زدیم تکیه به طوبای «ربّنا»ی کریم
ذلیل گشت هرآنکه گدای مردم شد
مگر کسی شود از لطف حق، گدای کریم
فرشته بال گشوده به زیر پای کسی
که مانده منتظر بوسهای به پای کریم
به خانوادهی اوصاف لم یزل بنگر
به جز حسن، ننشسته کسی به جای «کریم»
زیادیِ گِل این خاندان شدن فخریست
که لطف کرده به ما اینچنین خدای کریم
غبار، غرق تمنای توتیا شدن است
نشسته است از این روی بر ردای کریم
دو آرزو به دل داغدار دنیا ماند
کفن برای شهید و حرم برای کریم
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#شعر_آیینی #امام_حسن_مجتبی
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از مرکز رسانه حوزه علمیه خوزستان
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞گزارشی از برگزاری جلسه چهارم از
سلسله نشستهای نفحات با حضور حجتالاسلام محبوبزاده
💠مرکز رسانه و فضای مجازی
حوزه علمیه خوزستان
@resaneh_hawzah_kh
هدایت شده از کشکول ناظر
تو اسم قشنگت
چه رازی خوابیده
که چشای منو
بیدار و بارونی میکنه؟
تو این شب پر نور
دعای کی بوده که
دستت اینطور
مجلسگردونی میکنه؟
با اشک تو چشمام
با دستای خالیم
اومدم پیشت
یه حرفی دارم امشب:
سبحانک یا لا
اله الا انت
الغوث الغوث
خلصنا من النار یا رب
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#مناجات #شب_قدر
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ تهدّمت والله أركان الهدى...
حیف، فرصت نکرد این دنیا، تا بفهمد "امیر" یعنی که؟
گرچه بدر و حنین در تاریخ، ثبت کرده "دلیر" یعنی که؟
فقط آنها که بعد پیغمبر، با علی، با امام حق ماندند
در طریق سلوک فهمیدند، "هادی" یعنی که؟ "پیر" یعنی که؟
مردمی که سکوت کردند و، ناظر غربت علی بودند
یادشان رفته بود انگاری، ماجرای غدیر یعنی که...
با علی هر که بود، از هر چیز، غیر معبود میشود آزاد
بنگر سفرهی معاویه را، تا بفهمی اسیر یعنی که؟
از قیاس حکایت کوچه، با حکایات خندق و خیبر
جای شک نیست، خوب معلوم است، "گرگ" یعنی که، "شیر" یعنی که؟
ءءء
... رد شد از کوچه، از خودش پرسید: این که هر کس که دارد از هر سمت-
میرود سوی خانهی حیدر، میبرد ظرف شیر، یعنی که...
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#شعر_قدیمی #شعر_آیینی #امام_علی
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ به محضر قدسی مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام
رنگ از رُخات گرفته دگر زخم کاریات
دارد تمام میشود آن بی قراریات
دریا نبود لایق یک انعکاس تو
«ماه»ی که چاه، محرم شب زنده داریات
باور نمیکنیم که محروم میشود
یک چاه از کرامت چشمان جاریات
پاییزِ ماتِ کوفه چه بیرنگ میشود
وقتی که میرسی تو به فصل بهاریات
حالا میان توصیهات به حسن بگو
ای طفلکم! فدای تو و رازداریات
این روزها فقط غم تلخ یتیمی است
اذن دخول غمکدهی سوگواریات
حالیست گریه بر در ایوانت ای امیر!
شوریست در تلاطم شیدا نگاریات
آخر نشد کبوتر صحن و سرا شویم
ما را قبول کن تو به جای قناریات
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#شعر_قدیمی #شعر_آیینی #امام_علی
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ به مظلومیت بیانتهای علی علیهالسلام
قصه کوتاه و غصه طولانیست
شب کوفه چقدر ظلمانیست
چاه برجاست، شاه اما نیست
حسرت سالهای دلتنگی
از دم تیغ رد شد و دیگر
حیدر از این به بعد تنها نیست
جای ژرف جراحتی از جهل
بر بلندای راستقامت عدل
وقفه انداخت در بلوغ بشر
و پس از قرنهای طولانی
سرنوشتی ورای حیرانی
پیش چشم بشر هویدا نیست
ماه مانده که بعد رفتن او
به سراغ کدام کعبه رود
که چنین از خروش جاذبهاش
هر زمان دور او طواف کند
باز پیش خود اعتراف کند
در جهان مرکزی جز اینجا نیست؟
شاعران قرنهاست سرگردان
وسط بحرهای ناهمسان
در تلاشند تا که جانت را
اقیانوس بیکرانت را
در هزاران سبو قصیده کنند
با زبانی که هیچ گویا نیست
مرد مظلوم! مرد بییاور!
داغ یک شب وداع دردآور
طی سی سال، ذره ذره تو را
در خودت ذوب کرد و ریخت، ولی
بیش از این انتظار پایا نیست
لحظهها، لحظههای پایانیست
کاسههایی لبالب از حسرت
شیرها بیقرار یک فرصت
به امید وصال شیر خدا
صف کشیده میانهی کوچه
شب کوچه چقدر ظلمانیست
شاه دیگر میان ماها نیست
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#شعر_آیینی #امام_علی
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از وحید یامین پور
برخی در کوفه زیر سایه امیرالمؤمنین علیهالسلام زندگی میکردند ولی دلشان میخواست به شام مهاجرت کنند. با شنیدن اخبار شام آب از لب و لوچهشان آویزان میشد... در شام هم میشد نماز خواند و روزه گرفت، ولی زیر سایه معاویه. با علی بودن آسان نبود... و نیست.
خدایا در شب قدر دلهای ما را بر حق تثبیت کن. نکند دلمان بلرزد و چیزی را طلب کند که در خیمه طاغوت است.
هدایت شده از کشکول ناظر
🔴 القدس لنا
دستی از آن سر جهان آمد
نقشهای نو بر این زمین بکشد
روی گرمای دستهای دعا
گنبدی سرد و آهنین بکشد
دستی از آن سر جهان آمد
که پر از کینه بود انگاری
دورمان تنگ کرد مُشتی را
که قرنطینه بود انگاری
دستی آمد که خانههامان را
مملو از تار عنکبوت کند
برگ زیتون کشید بر تنمان
تا مگر زخممان سکوت کند
زخمها چشمههای جوشانند
وسط عالمی سرابزده
بی سبب نیست تشنه مانده جهان
بس که خود را فقط به خواب زده
بی سبب نیست تشنه مانده جهان
سُق زده برگ خشکی از زیتون
سازمان به اصطلاح ملل
زده بر گوش، حلقهی صهیون
لنزها بس که هوشمند شدند
زخممان توی فیلم دیده نشد
گریهی مادری که دید چطور
کودکش کشته شد، شنیده نشد
روی مانیتور نژادپرست
خبر قتل عام ما گم شد
صلح سرگرم گلف با قاتل
طبق معمول نام ما گم شد
ابر آمد دریغ از باران
سهممان سایهای فزایندهست
چارهی کار در مبارزه، با-
چنگ و دندان برای آیندهست
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#چارپاره #شعر_مقاومت #فلسطین
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
🎇 گنجینهای به نام خیال
در ستایش آثاری که اجازه میدهند این تکشاخ جادویی در قلمروهای ناشناخته بتازد
یک نوجوان تک والد، چند قطره تراژدی و... واحد اندازهگیری تخیل چیست؟ خب حالا که تخیل است بگذارید بگوییم وسعت بالهای یک اژدها! بله، به وسعت بالهای یک اژدها، تخیل.
در ظاهر فرمول سادهای به نظر میآید، اما تقریبا همیشه موفق شده. بیایید کمی درمورد راز موفقیت این فرمول صحبت کنیم. به نظرم مهمترین بخش آن، کنار هم قرار گرفتن عناصری است که قابلیت ساختن یک ترکیب تماما جادویی را دارند.
برای دستیابی به جادو، تخیل شرط لازم است اما کافی نیست. همانطور که در زیرعنوان این #یادداشت نوشتم، تخیل مانند اسب تکشاخ است. اسبها (بهجز آنها که مانند شدوفکس از نژادی باستانی و والارتبه میآیند) غالبا نیاز به سوار دارند و بدون سوار خود بعید است به مقصد مشخصی برسند. تخیل در عین رهایی، به هدایت هم نیازمند است تا بتواند در مسیر درست بتازد. طبیعتا در جهان هنر و ادبیات، این نویسنده است که افسار تخیل را به دست میگیرد؛ اما وقتی داستان بخواهد جادو و ژرفای زیبایی آن را نشان دهد، در دل خود به سواری دیگر نیاز دارد تا مخاطب را همراهش بر زین بنشاند و به ماجراجویی ببرد. اینجا بهترین کسی که میتواند نقش سوار را ایفا کند، یک نوجوان است.
اغلب انسانها وقتی بزرگتر میشوند، جادوی درونشان ضعیفتر میشود. به همین دلیل است که آدم بزرگها (همانطور که شازده کوچولو همیشه میگفت) چیزهای مهم را فراموش کردهاند و نمیتوانند سواران مناسبی برای تکشاخ جادویی باشند. از دیگر سو، کودکی که هنوز سواری را درست یاد نگرفته نمیتواند هدایتگر خوبی باشد. به آلیس نگاه کنید: با یک لقمه کیک، تمام خانه را خراب میکند و با یک قطره نوشیدنی، خود و دوستانش را به دردسر میاندازد! هدایتگری که ما دنبالش هستیم باید نوجوان باشد؛ مانند کانر اومالی: پسری نه آنقدر کوچک که یک بچه باشد و نه آنقدر بزرگ که یک مرد. نوجوان است که چالشبرانگیزترین تکاپوها را برای کشف شخصیت و هویت خود پشت سر میگذارد و چون هنوز جادوی درون را از دست نداده، میتواند به رویاییترین شکل از این جادو برای رسیدن به پاسخها استفاده کند. اما چالشها... خب اگر خوش و خرم بودند که دیگر اسمشان چالش نمیشد!
نوجوان، ابتدای یک پل ایستاده است؛ پلی چوبی و لرزان که روی درهای بسیار عمیق و ترسناک کشیده شده. عبور از این پل ناگزیر است، اما شجاعت بالایی میطلبد. ممکن است پایت بلغزد، ممکن است طوفان شود، ممکن است پل زیر پایت شروع کند به تکان خوردن و چرخیدن و شکستن. اما به هر حال تو باید با شجاعت و استقامت به راهت ادامه دهی. گاهی مجبور میشوی مستقیم در چشمان تاریکی وحشتناک پایین پایت زل بزنی. این تاریکی شکلهای گوناگونی به خود میگیرد؛ از اثاثکشی و غربت و تنهایی گرفته تا بیماری و مرگ. تراژدی، جلوی هر کسی در لباس ترسهای او ظاهر میشود و سعی میکند او را با خود به اعماق دره تاریک بکشاند. اینجاست که جادوی منحصر به فرد تکشاخ به کمک نوجوان وحشتزدهای که روی پل ایستاده میآید و کمکش میکند تا به سلامت از این مرحله بگذرد.
فیلمهایی که در تصویر میبینید، نمونههای زیبایی از این عبور هستند؛ از این چالش و شجاعتی که روبهرو شدن با آن لازم دارد. و در نهایت، همانطور که تالکین گفته بود فانتزی و قصههای پریان به خاطر رسالتی که دارند باید پایان خوش داشته باشند، نوجوانانی که در این قصهها میبینیم موفق میشوند به سلامت از پل چوبی خود عبور کنند. شاید این وسط چیزهایی را نیز از دست بدهند، اما مهم این است که خودشان درون تاریکی سقوط نکردند.
نمیدانم، شاید همین یکی-دو ساعتها برای عدهای نقش تکشاخی را ایفا کند که کمکش میتواند رهاییبخش باشد؛ چرا که هدف فانتزی برخلاف آنچه بعضی پنداشتهاند، گریزگرایی نیست، رهایی است.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive