eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 "لویال" گفت: 《تاویرِن》 "رَند" پلک بر هم زد: 《چه گفتی؟》 《تاویرِن》 لویال با نوک انگشت پهنش پشت یکی از گوش‌های نوک‌تیزش را خاراند و شانه بالا انداخت: 《"هامان" کهنسال همیشه می‌گوید من گوش نمی‌دهم. ولی گاهی گوش می‌دادم. مطمئناً تو می‌دانی که الگو چگونه تنیده می‌شود، نه؟》 رند به آرامی گفت: 《هیچ‌وقت واقعاً به آن فکر نکرده‌ام. فقط تنیده می‌شود.》 《هوم. خب. نه دقیقاً. می‌دانی، چرخ زمان الگوی اعصار را می‌تند و رشته‌هایی که استفاده می‌کند، زندگی‌ها هستند. الگو همیشه یک چیز ثابت نیست. اگر کسی سعی کند مسیر زندگانی‌اش را تغییر دهد و الگو برای آن جا داشته باشد، چرخ به تنیدن ادامه می‌دهد و آن تغییر را در الگو لحاظ می‌کند. همیشه جایی برای تغییرات کوچک وجود دارد، ولی گاهی الگو یک تغییر بزرگ را نمی‌پذیرد و مهم نیست تو چقدر سخت تلاش کنی. متوجه می‌شوی؟》 رند در تأیید حرفش سرش را تکان داد: 《من می‌توانستم در مزرعه زندگی کنم یا بروم و در ایموندزفیلد به زندگی ادامه بدهم و این تغییر کوچکی بود. ولی اگر می‌خواستم یک شاه بشوم...》 و او خندید و لویال لبخندی زد که تقریباً صورتش را به دو بخش تقسیم کرد. دندان‌هایش سفید و به پهنی قلم اسکنه بود. 《بله، همین است. ولی گاهی این تغییر است که تو را انتخاب می‌کند، یا این‌که چرخ، آن تغییر را برای تو انتخاب می‌کند. گاهی چرخ یک رشته‌ی زندگی را خم می‌کند، یا شاید چند رشته را، طوری که تمامی رشته‌های اطرافش به دور آن بچرخند. این باعث می‌شود به سایر رشته‌ها فشار وارد شود و آن‌ها هم به دیگر رشته‌ها فشار می‌آورند و همین‌طور ادامه پیدا می‌کند. اولین خَمی را که برای ساختن شبکه ایجاد شده است، تاویرِن می‌گویند و تو برای تغییر آن هیچ کاری نمی‌توانی انجام بدهی؛ لااقل نه تا زمانی که الگو خودش تغییر کند. شبکه - که آن را "تامارال‌آیلِن" می‌نامند - ممکن است برای چند هفته دوام بیاورد، یا چند سال. ممکن است یک دهکده را فرا بگیرد، یا تمامی الگو را. "آرتور هاوک‌وینگ" یک تاویرن بود. همین‌طور گمان کنم "لوز ثرین" خویشاوندکش.》 او خنده‌ای بم و نخودی کرد: 《هامان کهنسال اگر اینجا بود، به من افتخار می‌کرد. او همیشه با صدای یکنواخت و کسالت‌باری به حرف زدن ادامه می‌داد و کتاب‌هایی درباره سفر کردن بسیار جالب‌تر از حرف‌های او بود. ولی من گاهی واقعاً به حرف‌های او گوش می‌دادم.》 رند گفت: 《همه این حرف‌ها خوب و درست. ولی متوجه نمی‌شوم که چه ربطی به من دارند. من چوپان هستم، نه یک آرتور هاوک‌وینگ دیگر. "مَت" و "پِرین" هم همین‌طور. این‌ها... مسخره هستند.》 《نگفتم تو هستی، ولی فقط با شنیدن داستانی که تعریف می‌کردی، تقریباً احساس کردم الگو به گردش افتاده است. من در زمینه احساس الگو هیچ مهارت خاصی ندارم. تو مطمئناً تاویرن هستی. تو و شاید دوستان تو هم همین‌طور.》 📚 مجموعه "چرخ زمان" 📕 جلد اول: چشم جهان، بخش دوم: ورود به مرگ‌زار، فصل ۳۶: تنیدن الگو ✒️ نویسنده: رابرت جردن 🖊 مترجم: بهرنگ مافی 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
📖 #گزیده_کتاب "لویال" گفت: 《تاویرِن》 "رَند" پلک بر هم زد: 《چه گفتی؟》 《تاویرِن》 لویال با نوک انگشت
اولین ملاقات رَند اَل‌ثور با لویال پسر آرِنت پسر هالان در سریال چرخ زمان. هرچند طراحی چهره لویال در سریال تقریبا شبیه توصیفات کتاب بوده، ولی نکته دیگه‌ای که وجود داره، اینه که در کتاب چندین بار تاکید شده قد لویال هم تقریبا به اندازه دو برابر یک انسان معمولی بوده و حتی رند هم که انسان قدبلندی بوده، باید خیلی سرش رو بالا می‌گرفته تا به چهره لویال نگاه کنه. لویال از نژادی هست که بهشون اُگِر (Ogier) گفته میشه.
هدایت شده از در آن نیامده ایام
📜 ( ) کامل ز‌ یکی هنر، ده و صد بیند ناقص همه‌جا معایب خود بیند خلق آینهٔ چشم و دل یکدگرند در آینه نیک نیک و بد بد بیند شاعر عارف در این رباعی توضیح می‌دهد ریشهٔ منفی‌نگری یا مثبت‌نگری، بیش از اینکه واقعیت‌های منفی و مثبت بیرونی باشد، روحیه و وضع درونی خود ماست. می‌گوید: یک انسان کامل و سالم، یک خوبی را ده برابر و صدبرابر می‌بیند و می‌فهمد و یک انسان ناقص و بیمار هرجا می‌نگرد بدی‌های خود را در همه‌چیز می‌بیند. و می‌گوید آدمیان آینهٔ ظاهر و باطن همدیگرند، وقتی آینه هستیم برای هم، طبیعتاً آدم خوب در دیگری خوبی می‌بیند و آدم بد در دیگری بدی. @FihMaFih
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ اراده کن که جهانی به شوق راه بیفتد به سینه‌ی همه آن شور دل‌بخواه بیفتد پیاده‌ها همه پا در رکاب عشق تو باشند و سایه‌ی عَلَمت بر سر سپاه بیفتد بجوشد از دل سنگش هزار چشمه‌ی زمزم نگاهتان که به هر خاک روسیاه بیفتد کسی که روضه به روضه شکست پای غم تو چطور باز در اندیشه‌ی گناه بیفتد؟ عجیب نیست که در گیر و دار حنجر و خنجر گذار این همه عاشق به قتلگاه بیفتد زمان، زمان غریبی عشق نیست؛ مبادا دوباره لشکر دشمن به اشتباه بیفتد! 🖋 @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ بر مرکب اسارت بی‌پایان رفتیم سوی غربت بی‌پایان ما را کشانده در دل صحراها زنجیری از قساوت بی‌پایان رحمی ندیده‌ایم؛ ولو بودیم عمری دلیل رحمت بی‌پایان هی پشت هم تمسخر طعن‌آمیز هی پشت هم جسارت بی‌پایان لعنت به مذهبی که چنین رانده ما را به چوب بدعت بی‌پایان ء اما میان کاخ نشان دادم رویی از آن شجاعت بی‌پایان تاریخ شاهد است به پا کردم با خطبه‌ام قیامت بی‌پایان 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
یه نفر توی بهخوان ازم خواسته بود که فانتزی خوب ایرانی معرفی کنم. من در جواب نوشته بودم "فانتزی خوب ایرانی" نداریم؛ ولی به علت کم‌حوصلگی همیشگی، توضیح ندادم. اخیرا دیدم کسی برای کامنت من یه جواب نوشته، و خب تصمیم گرفتم این بار توضیح نسبتا کامل‌تری از منظورم ارائه بدم. بعدش دیدم که خب حیفه فقط همونجا بمونه، و گفتم شما هم بهره‌مند بشید! 😁 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
بار فراق بستم و جز پای خویش را کردم وداع جمله‌ی اعضای خویش را
نرسد اگر به علی کسی به کجا رود؟ به کجا رسد؟ به خدا قسم که اگر کسی به علی رسد، به خدا رسد
42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از خاطرات قشنگی که از اربعین امسال واسه‌م به یادگار موند، شنیدن این نوحه زیبا بود؛ اول در حرم امیرالمؤمنین و بعد، چند مرتبه در طریق کربلا.
کشکول ناظر
بیش از یک ماهه از قم دورم و دلم اونقدر تنگه که نگو! 🥲
روی شعر جدیدی که دارم می‌نویسم هم تاثیر گذاشته! 😅