eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
فن قصه‌گویی یک مهارت جذاب است که اگر دست آدم از قصه‌های متنوع پر باشد در کلاس‌های مدرسه می‌تواند مفید و مؤثر باشد. قصه آدم بزرگ‌ها را هم جذب می‌کند چه رسد به بچه‌ها.. قصه‌ها ساده شده فلسفه‌ها هستند، کمتر قصه‌ای هست که مدلول فلسفی یا اخلاقی نداشته باشد. پس از قصه گویی نتیجه‌ گیری‌ کنیم با زبان غیر صریح. اتفاقا یکی از منابع خوب و مناسب برای قصه گویی فیلم‌ها و انیمیشن‌ها و کارتون‌های مشهور هستند. من از کارتون‌های زیر نتایج اخلاقی و فلسفی زیادی استخراج می‌کنم و در سخنرانی و منبر و ... استفاده می‌کنم: پینوکیو سفرهای گالیور چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم پاندای کونگ‌فو کار پهلوان پوریا و ... همین فیلم‌هایی که شاید فکر می‌کنیم فقط برای جذابیت ساخته شده‌اند مملو از دلالت‌های فلسفی، اخلاقی و تمدنی‌اند. @Mousavi_Fard
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ السلام علیكِ يا أم المؤمنين مکه دارد از فراقش سخت مضطر می‌شود در دلش افتاده این اوضاع بدتر می‌شود قبل از آنکه دستِ حق این دینِ نو را رو کند بانویی فهمیده بود احمد پیمبر می‌شود آن یتیمی که برای امر حق شد «مصطفی» دارد اینجا غرق اندوهی مکرر می‌شود غربت غمناک اهل البیت، ارث مادری است که میان خشکی این دره پرپر می‌شود هفت، نَه؛ چِل هم نَه؛ این غم آنقدر وسعت گرفت با غم یک سال پیغمبر برابر می‌شود خوب شد او دختری مانند زهرا داشت؛ چون بی خدیجه، مصطفی محتاج مادر می‌شود... 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
بسم الله الرحمن الرحیم مَهَراس رها شو از دل خاک و از آسمان مهراس به‌سمتت آمده دست خدا، از آن مهراس به هوش باش؛ «یَدُاللهِ فَوقَ اَیدیهِم» دلا ز غیر خداوند در جهان مهراس به حکم «نَجعَلَهُم وارثین» خدا با توست آهای رعیت! از ظلم‌وجور خان مهراس خداست حاکم مطلق، به خلق باج مده! خداست ضامن روزی، از آب‌ونان مهراس! بدان که «اِنَّ‌مَعَ‌العُسرِیُسر» وعده‌ی اوست بهار می‌رسد از راه، از خزان مهراس به کربلا برس و با حسین بیعت کن از ازدحام یزید و یزیدیان مهراس به غیر فتح و شهادت نتیجه‌ی آن نیست در این مسیر پر از سود، از زیان مهراس «عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز... تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس.» 🖋
ما ملت شهادتیم
اول انتقام میگیریم کمر رژیم اشغالگر قدس را می‌شکنیم، آمریکا را از منطقه بیرون میکنیم عوامل داخلی اینها را ادب میکنیم مینشانیم بعد عزاداری میکنیم.
هدایت شده از روزهای مادرانه
یه جوری به ماها میگن "ولی یه عده خوشحالن" انگار برای ما جدیده! ما پای روضه امام‌حسین بزرگ شدیم مشتی! توی هر زیارت عاشورا یه بار گفتیم "و هذا یوم فرحت به آل‌زیاد و آل‌مروان" ما از قدیم با اونها پدرکشتگی داریم...
هدایت شده از آیات غمزه
باز قرآن باز کردم: «انتم الاعلون» آمد میلاد عرفانپور مردمِ عشق و شهادت! مردمِ صبح و تبسم! مردمِ اهواز و شیراز و اراک و زابل و قم! مردمِ تهران و کاشان و سنندج، رشت و میناب با شما قلب خلیج فارس، آرام از تلاطم مردمانی که نشان از قدرت «الله» دارید بی هراس از قدرت‌ فرعون‌ های دسته‌چندم مردمانِ گاهگاه از اختلاف آزرده‌خاطر! مردمِ وقت دفاع از مام میهن، در تفاهم! شهریارانِ شهادت! روستایی‌های غیرت! مردمان دشت و صحرا، مردمان کار و گندم ای نخورده بازی از دیوان غرب و شرق عالم! ای نرفته زیر بار هیچ تهدید و تحکّم! ای سلیمانی تبارانِ گذار از هفت‌خوان‌ها ای هزاران شاهنامه در خروش رزمتان، گم باز قرآن باز کردم: «انتم الاعلون» آمد دل، قوی دارید مردم! دل، قوی دارید مردم! پرونده فتح خیبر در سایت آیات غمزه @erfanpoor @ayateghamze
هدایت شده از آیات غمزه
امسال، بیت نه، همه طوفان بیاورید! سیده اعظم حسینی به یاد شبهای بی‌تکرار نیمه ی رمضان... باران بیاورید! بهاران بیاورید! هر جا شکسته‌ای ست به سامان بیاورید! امسال هم به سنّتِ دیدارِ شعر و "ماه" شاعر بیاورید! غزلخوان بیاورید! قدری عوض کنید فضای حضور را امسال در حسینیه "رَیّان" بیاورید!۱ میلاد مجتباست ولی "فَابکِ لِلحُسَین" با اشک، خون به این رگ و شریان بیاورید! در اقتدا به زخمِ عبا، جای جانماز همراه خویش، پرچم ایران بیاورید! امسال پای سفره‌ی افطار شاعران بشقاب‌های خالی و بی‌نان بیاورید! تشنه‌ست میزبان، نکند موقع اذان آبی برای خوردن مهمان بیاورید! ای شاعران به حرمت لب‌های میزبان در شعر خویش واژه‌ی "عطشان" بیاورید! این جا دری شکسته... همین کافی است تا در شعر روضه‌های فراوان بیاورید! مانند قبل هدیه بیارید باز هم! جای کتاب، هدیه ولی "جان" بیاورید! انگشتری که نیست نخواهید از او! مباد شرمی به روی چهره‌ی ایشان بیاورید! گر اشک خواستید و تمنا ز چشم‌هاش هر جا که هست نام شهیدان بیاورید! حتی به سوگ هم که نشستید، شاعران! هرگز مباد شعر پریشان بیاورید! تا خاک "بیت"، کور کند چشم خصم را امسال، بیت نه، همه طوفان بیاورید! قاموس‌های عزّت و خون را ورق زنید هر واژه‌ای که هست، به میدان بیاورید! ما رو به قلّه ایم، بگویید سربلند: "ای گام‌های جازده! ایمان بیاورید!" این بغض را به خانه شکستن صلاح نیست این بغض را به هر چه خیابان بیاورید! حالا به یاد کوچه‌ی "سرشور" و کودکش۲ این پیر را به سمت خراسان بیاورید!.... ۱- ریان بن شبیب ۲- کوچه سرشور در مشهد، زادگاه رهبر عزیز... @ayateghmze
پاسبانان فرهنگ غرب ابتدا خودباوری را می‌شکنند و بعد چنان بُتی از تجهیزات و جنگ افزار و تدبیر غرب می‌سازند که هر عاقل وطن‌دوستی را ترول و مسخره کنند و راه را برای ادامه جنایات اف ۳۵ ها و هرمس ها و بی دو ها و ناوها باز کنند . خودباختگی ما ضعفی است که به آنان جرأت تجاوز می‌دهد وگرنه غرب از درون پوسیده است چون قانون طبیعت اجازه استواری و بقا و دوام و پیشروی به ذات پلید و ظالم نمی‌دهد . این را که هزاران بار در فیلم‌ها و رمان‌ها و بازی‌ها دیدیم و تجربه کردیم که خیر بر شر پیروز است و آیا هنوز کسی هست که در شرّ مطلق بودن تفکرِ غربی و اپستینی آمریکا و منطقِ پذیرفته شده چپاولِ سفره کشورهای ضعیف؛ مشکوک باشد؟ خارج از هر عقیده دینی و تنها با اکتفا به فطرت و یا حتی الگوبرداری از قهرمان‌های سینمایی در گلادیاتور یا شجاع‌دل به اندازه کافی دلیل برای دفاع از وطن در برابر این آشوب دیوانه‌وار خارجی وجود دارد و اگر تو اهل وطنی، خارج از هر شور و شعار، در صف مدافعان وطن قرار گیر و به وسوسه خناسِ مجازی بی‌تفاوت باش که امروز، روز تعیین فردای ماست و شرف و هویت ما به امروز گره خورده است. میم جیم جنگ رمضان در آستانه بهار ۱۴۰۵
📖 سارومان گفت: ... 《تو چه می‌گویی، تئودن شاه؟ با من صلح می‌کنی و همه کمکی را که دانش من به ارمغان می‌آورد، دانشی که در طول این سال‌های دراز بنیادش را ریخته‌ام، به دست می‌آوری؟ آیا با هم برای مقابله با این روزگار اهریمنی به مشورت می‌نشینیم و‌ لطماتی را که دیده‌ایم به نیروی اراده جبران می‌کنیم، چنان که قلمروی هر دوی ما زیباتر از همیشه شکوفا شود؟》 ... تئودن سرانجام با صدایی گرفته و با نوعی جد و جهد گفت: 《به صلح دست خواهیم یافت.》 چند تن از سواران فریاد شادی کشیدند. تئودن دستش را بالا برد. گفت: 《به صلح دست خواهیم یافت.》 صدایش اکنون کاملا واضح بود. 《به صلح دست خواهیم یافت؛ آنگاه که خود تو و کرده‌های تو نابود بشود - و نیز کرده‌های ارباب پلیدت که ما را به او تسلیم می‌کنی. تو دروغ‌گویی سارومان! فاسدکننده دل آدمیان! دستت را به سوی من پیش می‌آوری، و من فقط انگشتی را از پنجه موردور می‌بینم؛ بی رحم و سرد! حتی اگر جنگ تو با من عادلانه بود - که نبود، چرا که اگر تو حتی ده بار نیز خردمندتر از این بودی، روا نبود که بر من و مایملک من برای منافعی که هوس آن در سرت بود، حکم برانی - حتی اگر چنین بود، درباره آتشی که در فولد غربی برافروختی و کودکانی که آنجا بی جان افتاده‌اند، چه می‌گویی؟ و جسد هاما را که در مقابل دروازه شاخ‌آواز پس از مرگ قطعه قطعه کردند؟ هرگاه تو را از چوبه داری که در مقابل پنجره توست آویخته ببینم و ببینم که بازیچه کلاغانت شده‌ای با تو و اورتانک صلح می‌کنم. این هم آخرین حرف اهل خانه ائورل. من، فرزند کوچک پادشاهان بزرگ، نیازی به لیسیدن انگشتان تو ندارم. به جایی دیگر برو. اما باید بگویم که صدای تو افسون خود را از دست داده است.》 📚 ارباب حلقه‌ها 📗 دو برج کتاب سوم، فصل ده: صدای سارومان 🖋 جی. آر. آر. تالکین ✒️ رضا علیزاده 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive