هدایت شده از بازیبان|مجله تخصصی بازی
پاسبانان فرهنگ غرب ابتدا
خودباوری را میشکنند و بعد
چنان بُتی از تجهیزات و جنگ افزار
و تدبیر غرب میسازند که هر عاقل
وطندوستی را ترول و مسخره کنند
و راه را برای ادامه جنایات
اف ۳۵ ها و هرمس ها و
بی دو ها و ناوها
باز کنند
.
خودباختگی ما ضعفی است که
به آنان جرأت تجاوز میدهد
وگرنه غرب از درون پوسیده است
چون قانون طبیعت اجازه استواری
و بقا و دوام و پیشروی به ذات
پلید و ظالم نمیدهد
.
این را که هزاران بار در فیلمها
و رمانها و بازیها دیدیم و
تجربه کردیم که خیر بر شر
پیروز است و آیا هنوز کسی هست
که در شرّ مطلق بودن تفکرِ غربی
و اپستینی آمریکا و منطقِ
پذیرفته شده چپاولِ سفره
کشورهای ضعیف؛ مشکوک باشد؟
خارج از هر عقیده دینی و تنها
با اکتفا به فطرت و یا حتی
الگوبرداری از قهرمانهای
سینمایی در گلادیاتور یا
شجاعدل به اندازه کافی دلیل
برای دفاع از وطن در برابر این
آشوب دیوانهوار خارجی وجود دارد
و
اگر تو اهل وطنی، خارج از هر
شور و شعار، در صف مدافعان
وطن قرار گیر و به وسوسه خناسِ
مجازی بیتفاوت باش که امروز،
روز تعیین فردای ماست
و
شرف و هویت ما به امروز گره خورده است.
میم جیم
جنگ رمضان
در آستانه بهار ۱۴۰۵
📖 #گزیده_کتاب
سارومان گفت: ... 《تو چه میگویی، تئودن شاه؟ با من صلح میکنی و همه کمکی را که دانش من به ارمغان میآورد، دانشی که در طول این سالهای دراز بنیادش را ریختهام، به دست میآوری؟ آیا با هم برای مقابله با این روزگار اهریمنی به مشورت مینشینیم و لطماتی را که دیدهایم به نیروی اراده جبران میکنیم، چنان که قلمروی هر دوی ما زیباتر از همیشه شکوفا شود؟》
...
تئودن سرانجام با صدایی گرفته و با نوعی جد و جهد گفت: 《به صلح دست خواهیم یافت.》 چند تن از سواران فریاد شادی کشیدند. تئودن دستش را بالا برد. گفت: 《به صلح دست خواهیم یافت.》 صدایش اکنون کاملا واضح بود. 《به صلح دست خواهیم یافت؛ آنگاه که خود تو و کردههای تو نابود بشود - و نیز کردههای ارباب پلیدت که ما را به او تسلیم میکنی. تو دروغگویی سارومان! فاسدکننده دل آدمیان! دستت را به سوی من پیش میآوری، و من فقط انگشتی را از پنجه موردور میبینم؛ بی رحم و سرد! حتی اگر جنگ تو با من عادلانه بود - که نبود، چرا که اگر تو حتی ده بار نیز خردمندتر از این بودی، روا نبود که بر من و مایملک من برای منافعی که هوس آن در سرت بود، حکم برانی - حتی اگر چنین بود، درباره آتشی که در فولد غربی برافروختی و کودکانی که آنجا بی جان افتادهاند، چه میگویی؟ و جسد هاما را که در مقابل دروازه شاخآواز پس از مرگ قطعه قطعه کردند؟ هرگاه تو را از چوبه داری که در مقابل پنجره توست آویخته ببینم و ببینم که بازیچه کلاغانت شدهای با تو و اورتانک صلح میکنم. این هم آخرین حرف اهل خانه ائورل. من، فرزند کوچک پادشاهان بزرگ، نیازی به لیسیدن انگشتان تو ندارم. به جایی دیگر برو. اما باید بگویم که صدای تو افسون خود را از دست داده است.》
📚 ارباب حلقهها
📗 دو برج
کتاب سوم، فصل ده: صدای سارومان
🖋 جی. آر. آر. تالکین
✒️ رضا علیزاده
#تالکین #ارباب_حلقه_ها
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
تو اسم قشنگت
چه رازی خوابیده
که چشای منو
بیدار و بارونی میکنه؟
تو این شب پر نور
دعای کی بوده که
دستت اینطور
مجلسگردونی میکنه؟
با اشک تو چشمام
با دستای خالیم
اومدم پیشت
یه حرفی دارم امشب:
سبحانک یا لا
اله الا انت
الغوث الغوث
خلصنا من النار یا رب
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#مناجات #شب_قدر
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
راستی الان سالگرد قمری دو ساله شدن کانال هم هست! 😁 مبارکتون باشه 😊
این نیمه رمضان که گذشت
سومین سالگرد قمری تشکیل این کانال بود.
لعنت خدا بر دشمنان امریکایی و صهیونیستی
که رمق جشن و شادی را از ما گرفتند.
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد... 🖤
انشاءالله به حق این شبهای پر برکت
شاهد نابودی دشمنان دین خدا
و پیروزی نهایی جبهه حق باشیم. ✌️
هر سال در سالروز شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
دو حس در کنار هم به قلب ما مینشست؛
غصهی شهادت امام یازدهم،
و شادی ولایت امام دوازدهم.
و حسی که اکنون داریم
چقدر به همان دوگانه قدسی نزدیک است...
❤️🖤
#شهید_خامنه_ای
#امام_خامنه_ای
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ به مظلومیت بیانتهای علی علیهالسلام
قصه کوتاه و غصه طولانیست
شب کوفه چقدر ظلمانیست
چاه برجاست، شاه اما نیست
حسرت سالهای دلتنگی
از دم تیغ رد شد و دیگر
حیدر از این به بعد تنها نیست
جای ژرف جراحتی از جهل
بر بلندای راستقامت عدل
وقفه انداخت در بلوغ بشر
و پس از قرنهای طولانی
سرنوشتی ورای حیرانی
پیش چشم بشر هویدا نیست
ماه مانده که بعد رفتن او
به سراغ کدام کعبه رود
که چنین از خروش جاذبهاش
هر زمان دور او طواف کند
باز پیش خود اعتراف کند
در جهان مرکزی جز اینجا نیست؟
شاعران قرنهاست سرگردان
وسط بحرهای ناهمسان
در تلاشند تا که جانت را
اقیانوس بیکرانت را
در هزاران سبو قصیده کنند
با زبانی که هیچ گویا نیست
مرد مظلوم! مرد بییاور!
داغ یک شب وداع دردآور
طی سی سال، ذره ذره تو را
در خودت ذوب کرد و ریخت، ولی
بیش از این انتظار پایا نیست
لحظهها، لحظههای پایانیست
کاسههایی لبالب از حسرت
شیرها بیقرار یک فرصت
به امید وصال شیر خدا
صف کشیده میانهی کوچه
شب کوچه چقدر ظلمانیست
شاه دیگر میان ماها نیست
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#شعر_آیینی #امام_علی
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
میان دشمن و وطن
ننگ بر آن که شک کند
ننگ بر آن که خواسته
شمر به ما کمک کند
#حسبی_الله
#محسن_چاوشی
#مهدی_عباسی
@virtual_pilgrim_archive
بعد رفتم به سراغ چمدانهای قدیمی
عکسهای من و دلتنگی یاران صمیمی
روزهایی همه محبوس در انباری خانه
خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی
🖋 #علیرضا_قزوه
در بحبوحه جنگ به سرم زد یکی از کارهایی را که چندین ماه بود برایش نقشه کشیده بودم، عملی کنم. به همین خاطر داشتم تمام کمدها و کشوهای خانه را به دنبال دفترچه یادداشتی خالی زیر و رو میکردم. اما در عوض، دفترچه یادداشتی پر پیدا کردم؛ پر از خاطراتی زیبا و دوستداشتنی.
سال ۹۳ از طرف مجمع شاعران اهل بیت (علیهم السلام) اردویی برای شاعران نیمه جنوبی کشور در شهر #جهرم برگزار شده بود که یکی از بهترین خاطرات زندگیام را برایم رقم زد. از دوستان عزیزی که در آن اردو پیدا کردم، با بعضی هنوز در ارتباطم، با بعضی مدتی است که ارتباطم قطع شده و بعضی را به تمامی از یاد بردهام. روز آخر اردو از خیلیها خواستم برایم یادگاری بنویسند. یادگاریهایی که امروز دقیقا ۱۱ سال بعد در همان روز دوباره کاملا اتفاقی خودشان را به من نشان دادند.
بعضی از عزیزانی که در این دفترچه برایم یادگاری نوشتند:
#هادی_جانفدا
مصطفی کارگر (استان فارس)
سید محمدعلی رضایی (رفسنجان)
مجید گلدار (اصفهان)
سید محمدصادق آتشی (یزد)
محمدمهدی حافظیه (یزد)
حسین اعتصامی فرد (فسا)
غلامرضا ظریف (فسا)
علی شکاری (داراب)
حبیب فتحی
سعید اکبری
محمدحسن عابدی
و
دو نفر از بچههای گل جهرم:
علی تشکریان
و آقا علیرضا که تخلص "پاییز" را برای خود برگزیده بود و از بس پاییز صدایش کردیم، فامیلی واقعیاش را فراموش کردم.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
پانوشت بعد از انتشار: یکی از دوستان اهل یزد، شاعر بسیار خوبی بود که از اشعار زیبای ایشان خیلی لذت میبردم. متاسفانه یادگاری از ایشان نگرفتم. مدتهاست سراغی هم ازشان ندارم. سید داوود دهقانی. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.
پانوشت بعد از پانوشت بعد از انتشار: جستوجو کردم. شمارهای از ایشان دارم که در ایتا هم حضور دارد.
چون از رضایت باقی دوستان اطمینان نداشتم، فقط تصویر آخرین صفحه را که نوشتهی خودم بود منتشر میکنم.
بیت شعری که در تصویر نوشتهام نیز از #سعید_بیابانکی است:
دلم گرفته، هوای بهار کرده دلم
هوای گریهی بی اختیار کرده دلم
غزلی نیز برای حال و هوای آن اردو نوشته بودم. شاعرانگی خاصی ندارد، اما اگر خواستید میتوانم آن را هم در کانال منتشر کنم.
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
پانوشت: به تاریخ پای یادداشت دقت کنید.
✊ #مرگ_بر_اسرائیل
✊ #مرگ_بر_آمریکا
دستی از آن سر جهان آمد
نقشهای نو بر این زمین بکشد
روی گرمای دستهای دعا
گنبدی سرد و آهنین بکشد
دستی از آن سر جهان آمد
که پر از کینه بود انگاری
دورمان تنگ کرد مُشتی را
که قرنطینه بود انگاری
دستی آمد که خانههامان را
مملو از تار عنکبوت کند
برگ زیتون کشید بر تنمان
تا مگر زخممان سکوت کند
زخمها چشمههای جوشانند
وسط عالمی سرابزده
بی سبب نیست تشنه مانده جهان
بس که خود را فقط به خواب زده
بی سبب نیست تشنه مانده جهان
بر لبش برگ خشکی از زیتون
سازمان به اصطلاح ملل
زده بر گوش، حلقهی صهیون
لنزها بس که هوشمند شدند
زخممان توی فیلم دیده نشد
گریهی مادری که دید چطور
کودکش کشته شد، شنیده نشد
روی مانیتور نژادپرست
خبر قتل عام ما گم شد
صلح سرگرم گلف با قاتل
طبق معمول نام ما گم شد
ابر آمد دریغ از باران
سهممان سایهای فزایندهست
چارهی کار در مبارزه، با-
چنگ و دندان برای آیندهست
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#چارپاره #شعر_مقاومت #القدس_لنا
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive