وٌجود
دوشینه به پدر میگفتم "چیست اینآدمیزاد؟" که تا وقتی احساس میکند کسی او را دوستدارد خجستهسیما و ماهروی تر است، طنینِ زندگی خوشآواز تر است، زندگی رایحهی بارانِ تازه برخاک، بوی نانِ گرمِ سحرگاه و چایِ داغ در عصرِ بارانی را دارد.
اما آن هنگام که ثانیهای سایهٔ بیمهری بر دلش میافتد، زندگی طعم غبارِ غروب و بوی برگهای مرده پاییز را دارد، لبخند از لبش کوچ میکند، طنینِ زندگی خشدار میشود و تلخ که هستیِ آدم، اینچُنین بر بادِ لحظهها استوار است.
-
روحاء نوشت/ ء.