جدیداً اونقدر خودم و اعصابم برام مهم شدن که وقتی از دست بقیه عصبانی هستم بیانش نمیکنم، توضیحش نمیدم، دعوا راه نمیندازم. نه حوصله توضیح دارم و نه حوصله دراماهایِ بعدش. نهایت کاری که میکنم اینه که تو ذهنم اون آدم رو کمرنگ تر میکنم و تا زمانی که کلا محو شه از زندگیم سناریو میچینم.
اما تو واقعیت؟ فقط لبخند میزنم:)
قبلا همش نگران این بودم که نکنه رفتاری کنم که دیگران از دستم ناراحت شن و بِرن، اما الان به قدری خستم که منتظر یه رفتار اشتباه و بی ربط از آدمای نزدیک زندگیمم تا اونا رو به سرعت از زندگیم حذف کنم ...
تک تک ما یه رفیقی داریم تو زندگیمون که اندازه یه پدر پشتمونه ، اندازه یه مرد رومون غیرت داره ، اندازه یه دریا قلبش مهربونه ، کسی که تو هر شرایطی میشه روش حساب باز کرد ، وقتایی که ناراحتی با دیوونه بازیاش خنده میاره رو لبت ، با خیال راحت همه حرفاتو میگی بهش بدون اینکه استرس بگیری نکنه بره به کسی بگه ، مث یه مادر وقتی بغلش میکنی گرمای تنش حس آرامشو بهت منتقل میکنه ، همونی که کسی جرعت نداره بهت چپ نگا کنه ، همونی که برای انجام هر کاری پایته و هیچوقت ترسِ از دست دادنش رو نداری..
نباید فراموش کنید موقعی که حالتون بد بود کی بودش که تا آخرین لحظه کنارتون بود، هواتون رو داشت، نگرانتون بود، کی بود که تا دلتون میگرفت خودش رو میرسوند بهتون، کی بود مواقعی که عصبانی بودید فقط سکوت میکرد و بهتون گوش میداد و غرغراتون رو تحمل میکرد، وقتایی که خودتون نبودید و از خود اصلیتون دور شده بودید براتون انرژی میفرستاد.
اینارو نباید یادتون بره.
اگه همچین رفیقی داری بفرس واسش این متن رو :)
میگفت:
"انگار که تو، شبیهترین به منی.
انگار که من، شبیهترین به خودمم وقتی کنارتم."
و این بهترین تعریف از تو و من بود.
یه سری آدما هستن وقتی توی صفحه چتی و داری باهاشون حرف میزنی؛ اصلا زمان از دستت در میره!
انقدر حرف برای گفتن داری که انگار دقیقا کنارته و داری باهاش وقت میگذرونی!
یه سری چتها هست که اصلا سلام و خداحافظی براش معنی نداره!
چون شما بیست و چهار ساعت از حال هم خبر دارید و انگار هر ثانیه کنارتونه :))
یه جا نوشته بود:
«فراموش کردن کسی که دوسش داری مثل حل شدن قندی میمونه که تو چای انداختی؛ درسته که اون قند حل میشه و دیده نمیشه ولی برای همیشه مزه ی اون چای رو عوض کرده..»
و این درست ترین تعریفی بود که راجب فراموشی شنیده بودم...
قسمت بدترش اینجاس که چشاتو میبندی تا یادت بره
قیافش با وضوح میاد جلو چشمت !
گفت ما اونقدر سادهایم که اینقدر میبخشیمش که دیگه باورش میشه که هرکاری بکنه میبخشیمش باز و اگر یه بار نبخشیمش، دیگه جای معذرت خواهی، ازمون شاکی هم میشه.