دیروز خوابت را دیدم و انگار شاخهای سبز بودی.
خرامان، رقصان، روی ناهمواریهایم خم میشدی. مگر چیزی بیش از اینکه شاخهای سبز باشی، خوشحالم میکند؟
_ نزار قبانی
+پس از این همه سال، هنوز نمیدانی او چطور آدمی است؟
_چطور میتوان در مورد انسانها تصمیمی نهایی گرفت. همه مدام در حال تغییر کردن اند.
_عاشق مترسک ، فیلیسهیستینگز
فقط تا زمانی می توان زندگی کرد که مست زندگی بود؛ ولی به محض آنکه هوشیار می شوی، دیگر نمیتوانی نبینی که همه ی اینها فقط فریب است، آن هم فریبی ابلهانه! مسئله دقیقا همین است که حتی هیچ چیز خنده دار و رندانه ای هم نمی توان در آن یافت، فقط بلاهت است و بی رحمی!
_ اعتراف ، لئو تولستوی
هر قدر به من بگویید تو نمیتوانی به معنای زندگی پی ببری، فکر نکن، زندگیت را بکن دیگر نمیتوانم این کار را انجام دهم، زیرا در گذشته بیش از حد این کار را کرده ام.
_اعتراف ، لئو تولستوی