وای ناستنکا، تنها ماندن سخت محزون خواهد بود، محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ، زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ، یک «هیچ» احمقانه و بیمعنی، همه خواب بوده است.
_شب های روشن ، فئودور داستایوفسکی
عادت، ناجوانمردانهترین بیماری است، زیرا هر بداقبالی را به ما میقبولاند، هر دردی را و هر مرگی را.
در اثر عادت، در کنار افرادِ نفرتانگیز زندگی میکنیم، به تحمل زنجیرها رضا میدهیم، بیعدالتیها و رنجها را تحمل میکنیم. به درد، به تنهائی و به همه چیز تسلیم میشویم.
عادت، بیرحمترین زهرِ زندگیست.
زیرا آهسته وارد میشود، در سکوت، کمکم رشد میکند و از بیخبریِ ما سیراب میشود و وقتی کشف میکنیم که چطور مسمومِ آن شدهایم، میبینیم که هر ذرهٔ بدنمان با آن عجین شده است، میبینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمیکند.
_ فالاچی
دلیل این اشکال افکار عمومی در این است که عموم مردم به خود سختی نمی دهند افکارشان را در معرض بررسی عقلانی قرار دهند و در عوض بر شم درونی، احساسات و عادت تکیه می کنند. شافور میگوید :«می توان مطمئن بود که هر تفکر همگانی و هر عقیده رایجی مزخرف است چون توانسته نظر اکثریت را جلب کند.» او همچنین می گوید چیزی که بی جهت شعور عمومی نامیده میشود معمولاً دست کمی از بی شعوری عمومی ندارد چرا که ساده انگارانه، نامعقول، متعصبانه و سطحی است.
_ اضطراب منزلت ، آلن دوباتن
پرسیدی آیا هنوز دوستت دارم؟
طفلک ساده.
دوستداشتن که هنوز ندارد.
اگر دوستم میداشتی،میدانستی.
هدایت شده از زیر درخت گردو -
تاریخ شامل سرنوشت همه آدم ها میشود مگر نه؟فقط هم جریان زندگی آدم هایی نیست که حکم اعدام صادر میکنند یا توپخانه را تجهیز میکنند.
به نظر من همهی مردم،چه آنهایی که سر میبرند و چه آنهایی که سرشان بریده میشود،مرد ها و زن هایی که عاشق میشوند،میمیرند و همه آنهایی که زندگی معمولی دارند تاریخ را میسازند.
_دزیره
هدایت شده از زیر درخت گردو -
«و گریستم به یاد تمام رویاهایی که تا میخواستیم نوازششان کنیم، پژمُردند.»
_جان اشتاینبك.